در ستایش دره شوری، گراهام بل و فئودالیته

ابتدا: در بحبوحه دلنگرانی ها برای محیط بان محکوم به اعدام دنا، بیژن فرهنگ دره شوری دیشب زنگ زد و گفت: هیچ وقت به اندازه امروز اموات مرحوم گراهام بل را دعا نکرده ام. پرسیدم چرا؟ گفت به این خاطر که از صبح تا حالا به هر چه خان و کدخدا در کهگیلویه و بویراحمد و به ویژه سمیرم می شناخته ام زنک زده ام برای نجات اسد تقی زاده. وقتی تعجب مرا متوجه شد موضوع را بیشتر تفصیل داد: ما دره شوریها سالهای طولانی پیاپی با سمیرمیها در جنگ و صلح بوده ایم. حاصل آن دوره حالا حق نمکی است که خانها و کدحداها و ریش سفیدهای طرفین برای یکدیگر قائلند. وقتی فهمیدم مقتول سمیرمی و متعلق به یکی از خانواده های سرشناس منطقه است معطل نکردم و شروع کردم به زنگ زدن به همه آنهایی که میشناختم و قسم دادنشان برای گرفتن رضایت از خانواده آن مرحوم. جملگی قول همکاری دادند و با توجه به شناختی که از روحیات مردم منطقه دارم بعید نیست سایه چوبه دار از روی سر محیطبان برداشته شود. واقعا اگر گراهام بل نبود من چطور میتوانستم در یک روز با اغلب خوانین و کدخداهای یک کوهستان صعب العبور صحبت کنم؟

بعد: عصر همان روز کسی دیگر هم به من زنگ زده بود. یک خبرنگارمحیط زیست که می خواست ماحصل گفتگویش با یکی از مقامات سازمان  محیط زیست را بگوید. برآشفته بود و متعجب. مقام مذکور در پاسخ به انتقادات از سازمان متبوعش به خاطر کم کاری در پرونده محیط بان دنا گفته بود: سازمان تا حالا توانسته این حکم را بگیرد که محیط بانانی که در حین ماموریت کشته می شوند شهید محسوب شوند. اما همه کارها که با هم انجام نمی شود، اینکه محیط بانی ( یعنی یک ضابط قضایی که برای حمل و استفاده از اسلحه مجوز دارد) که در هنگامه ماموریت و درگیری ناچار به قتل یک شکارچی شده، قاتل محسوب نشود کاری است که به هر حال تا حالا نشده! (یعنی محیط بان پدیده عجیبی است که یا شهید می شود یا قاتل و هیچ حد وسطی ندارد). او افزوده بود: به قوه قضائیه هم باید حق داد، چون به هر حال نمی شود اجازه داد کسی به خاطر یک حیوان آدم بکشد. این نگاه یک مقام بلندپایه سازمان حفاظت محیط زیست به ماجراست . . مقامی که اتفاقا خیلی هم بلندپایه است و منصب حقوقی هم دارد.

سرانجام: به فراست بیژن دره شوری باید آفرین گفت. وقتی ساختارها و پدیده های جهان مدرن نومید کننده هستند چاره ای نیست جز درآویختن به ارزشها و روابط نظام فئودالی.

آنارشیسم آبی 22 - دور اندیشی مارکس

گفتیم که از جهت تاکید بر برابری اجتماعی آنارشیستها نوعی همپیمایی با سوسیالیستها دارند. از سوی دیگر از جهت تاثیر جریان سرمایه داری بر افزایش روند تخریب و آلودگی  محیط زیست، هر دو این نحله ها به طور معمول همپیمان اردوگاه سبزها هستند. در این باره، جالب است که نظر مارکس درباره طبیعت و بحران جهانی محیط زیست را بدانیم. جالب است که این نظر قریب به یکصد سال پیش ابراز شده، یعنی خیلی خیلی قبل از بروز کوچکترین نشانه هایی از بحران هایی مثل تغییر اقلیم، شکاف اوزون، توسعه بیابانزایی و غیره. "جان بلامی فاستر" از قول مارکس می نویسد:" آدمی به طبیعت زنده است. یعنی طبیعت پیکره اوست. پس چنانچه آدمی بخواهد زنده بماند باید پیوسته با طبیعت گفتگو کند. این سخن که حیات جهانی و معنوی انسان با طبیعت پیوند دارد معنایی جز این نمی دهد که طبیعت با خود پیوند دارد، چرا که آدمی پاره ای از طبیعت است. در واقع مارکس نشان می دهد که در سرمایه داری، مناسبات انسانها و همچنین رابطه انسان و طبیعت به شکل مناسبات پولی در می آید. یعنی ریشه های بحران جهانی محیط زیست را نه در طبیعت، که در جامعه باید جستجوکرد..."

آنارشیسم آبی 21   - واقعیات اقلیمی و محیطی سرنگونی امپراطوری ها

اکنون زمانی رسیده که مورخان به نقش عوامل اقلیمی و محیطی در فراز و فرود دوره های تاریخی و امپراطوری های بزرگ بیش از پیش توجه می کنند. آنچنانکه این انگاره جدید راه به هالیوود پیدا کرده و دستمایه ساخت فیــــلم هایی مثل آپوکالیپتو و .. شده است. درباره هم زمانی تنزل امپراطوری های هم عرض و نسبتاً هم دروه هند باستان و هخامنشی ومدیترانه آفریقایی و آزتک و ... با فراتر رفتن خط همدمای 21 درجه قبلاً هم گفته ایم. جز آن می توان بسیاری موارد دیگر را بر شمرد. از جمله عصر هزار و یک شبی مناطق مرکزی ایران، اصفهان، یزد و کرمان در قرون میانه، که هم زمان است با دوران طلایی شرق مدیترانه و نیز بغداد (در همان عرض جغرافیایی ) و مثالهای پر شمار دیگر. اعراب نتوانستند طلایه اسلام را به عرض های بالاتر آسیای میانه بکشانند چون شترهای یک کوهانه آنها تحمل سرمای شمال را نداشت و بر عکس مغولها از نیمه شمالی ایران پائین تر نرفتند چون شترهای دوکوهانه آنها تحمل گرمای جنوب را نداشت. رومیها را شیوع یک بیماری ناشی از استفاده از گونه ای ظرف های مسی از پا در انداخت. عصر ما بعد رنسانس را آلودگی های ناشی از سوخت ذغال سنگ در نیمه قرن نوزدهم پایان بخشید و هم اکنون ...بله هم اکنون ... می گویند بخش عمده مصائب بشر ناشی از آن است که تمدن نفتسوز که از نیمه قرن نوزدهم به تدریج جای تمدن ذغال سنگ سوز را گرفت بیش از این ظرفیت تحمل عواقب ناشی از افزایش اثر گلخانه ای زمین را ندارد. مضاف بر آنکه اتکای صرف به نفت و مشتقات آن نمی تواند برای تامین لوازم رفاه و خوشبختی هفت میلیارد آدم کافی باشد. امپراطوری صد ساله نفت به سرعت رو به اضمحلال است. ما از جمله اولین قربانیان آن هستیم.

دوغ چینی، چقدر دوغ می شود

بعد از چهار ماه تعطیلی کامل، بالاخره از داخل ساختمان متولی گردشگری کشور صدایی بیرون آمد. معاونت گردشگری سازمان میراث فرهنگی و گردشگری سرانجام رو در روی خبرنگاران نشست و حرف زد. یک مصاحبه خواندنی و البته سرشار از شگفتی. طبق روال معمول از هووخشتره تا الان وی نیز از رشد چند صد درصدی گردشگری داخلی و خارجی خبر داد. وضعیت طوری است که اگر بمب اتمی هم وسط خاورمیانه بترکد هرگز این رشد چند صد درصدی ورود گردشگران به ایران کم نمی شود. وی گفت کمیته ای درست شده تا برای گردشگری ایران"برند" تعریف شود. وی گفت ما کیفیت داریم، فقط برند نداریم. اینکه تعریف خود ایشان از مقوله برند چیست البته موضوع قابل تاملی است. گفته های دیگر ایشان درباره دیگر مقولات گردشگری به کنار، از همه جالبتر وعده جذب 25 درصد جمعیت چین به کشور ایران است. به گزارش فارس وی در این باره به طور دقیق گفته" بازار چین جزء بازارهایی است که اگر 25 درصد آنها را جذب کنیم تاثیر شگرفی در گردشگری ما خواهد داشت."  درباره اینکه چطور می شود 25 درصد چینی ها را به ایران جذب کرد ایشان فقط به دو نشانه و اقدام عملی اشاره کرده اند. نخست اینکه دولت چین به تازگی(عنایت می فرمایید؟ به تازگی! بله به تازگی) ایران را در شمارکشورهای مجازی که می شود به آن سفر کرد قرار داده است. دوم هم اینکه برای پیگیری جذب 25 درصد جمعیت چین به ایران ایشان به زودی سفری به این کشور خواهند داشت. یعنی با حذف ایران از فهرست کشورهای ممنوعه از سوی دولت چین و همچنین سفری که معاونت گردشگری ایران به این کشور خواهند داشت زمینه جذب حدود 300 میلیون گردشگر چینی فراهم خواهد شد.لابد باید گفت سخت است، اما اگر بشود، عجب دوغی می شود! ممکن است گفته شود منظور ایشان 25 درصد گردشگران چینی است، نه کل جمعیت چین(اگر چه لفظ صحبت ایشان چنین نکته ای را بر نمی تابد)در این صورت هم باید منتظر ورود 20 میلیون چینی بود. این یعنی معادل کل توریست ورودی به کشورهایی مثل مالزی و ترکیه، که زیر ساخت های صنعت توریسم در آنها ده ها برابر بیشتر از ایران است. در حال حاضر شمار واقعی گردشگرانی که به ایران می آیند کمتر از دویست هزار نفر است. منظور گردشگرانی است که یا با تور می آیند، یا در هتل اقامت می کنند یا در طول مدت اقامتشان در ایران دست کم برای باز دید از یک موزه یا مرکز فرهنگی و تفریحی حاضر به خرید بلیت هستند. قاعدتاً حدود سیصد هزار گدای پاکستانی را که برای سیر کردن شکم خودشان به ایران می آیند نباید در فهرست گردشگران ورودی قرار داد. اینکه چطور می شود این شمار را ناگهان در دولتی که فقط دو سال از عمر مفیدش باقی مانده بین صد تا دو هزار برابر افزایش داد، سوالی است که پاسخ آن را هم قطعاً فقط دولتمردان دولت کنونی بلد هستند. جالب است که ادعای افزایش به طور متوسط هزار برابری گردشگران ورودی آن هم با تمرکز بر فقط یک بازار خارجی، در حالی عنوان می شود که اخیراً مدیر اتحادیه هتلداران اصفهان اعلام کرد در نیمه اول امسال حضور گردشگران خارجی در این استان نزدیک به صفر بوده است و برای اولین بار در همه سالیان گذشته هتل های این شهر تقریباً از توریست خارجی خالی بودند. می گوید جهاندیده بسیار گوید دروغ، باید گفت بسیار هم آمار عجیب و غریب می شنود.

آنارشیسم آبی 20 – هرگز یک هدف نهایی وجود ندارد

اغلب به آنارشیستها این ایراد گرفته می شود که برنامه ای برای حکومتداری ندارند، فقط ایده پردازی می کنند و معلوم نیست اساسا یک جامعه آنارشیک چه جزئیات و مشخصاتی دارد. اما این از جمله مواردی است که اتفاقا آنارشیستهای مشهور در باره آن اتفاق نظر دارند. اینکه تدوین یک برنامه سراسر جزئیات محدودیت و ضرورت دخالت و به تبع آن شکل گیری دولت اقتدارگرا را ایجاب می کند، مضاف بر آنکه اساسا نمی توان یک ملت و یک سرزمین را موضوع فقط یک برنامه قرار داد.  به گفته رادولف راکر: "من یک آنارشیست هستم، نه به این خاطر که معتقد باشم آنارشیسم هدف نهایی است، بلکه به این دلیل که چیزی به نام هدف نهایی وجود ندارد". اعتمادبرانگیزی آنارشیستها از آنجا می آید که هرگز مدعی پایان تاریخ و پلان نهایی سعادت و داشتن برنامه برای همه امور زندگی و . . نیستند. می گوید هر شکلی از حکومت در نهایت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر اساس آنها بنیاد نهاده شده است. همچنانکه یکی از نشانه های رسیدن به مرحله زوال و نابودی یک حکومت، رجوع دوباره و افراطی آن به اصول اولیه و قدیمی است. با گریز از جزئیات آنارشیستها می خواهند گرفتار هیچ دگم و افراطی نشوند.

آنارشیسم آبی 19 – دموکراسی برای گیاهان و جانوران

گفتیم که بنیاد فلسفه محیط زیستگرایی (environmentalism  ) بر فروتنی انسان در مقابل طبیعت است. یعنی انسان انگاره صاحب مخلوقات بودن را کنار گذاشته و می پذیرد او نیز در این َچرخه زیستی جا و نقشی دارد مثل هر زیستمند دیگر اعم از هر گیاع و هر جانوری. نتیجه طبیعی این انگاره گردن نهادن به نگره منتج از آن یعنی سهیم ساختن همه زیستمندان در دموکراسی است. البته آنها زبان سخن گفتن یا قدرت رای دادن ندارند اما به راحتی میتوان دانست فلامینگوهای کوچنده ای که به دریاچه ارومیه می آیند فی المثل چه رای و نظری در باره احداث میانگذر این دریاچه و هر کدام از سدهای پیرامون آن دارند. دیرزمانی حکومتها اریستوکراتیک بودند. یعنی فقط اشراف و یک قشر خاص حق مشارکت در حکومت را داشتند. بعد دایره این مشارکت به تدریج قشرهای بیشتری را در بر گرفت. بعدتر شامل همه مردان شد. سپس زنان هم حق رای یافتند. کم کم گستره دموکراسی حتی به نوجوانان پانزده ساله هم رسید و همه انسانها این فرصت را یافتند از بدو بلوغ امکان مشارکت در قدرت سیاسی را داشته باشند. مرحله بعد در فرآیند تطور جوامع بشری قطعا قائل شدن حق رای برای گیاهان و جانوران است. یک حرف آنارشیسم آبی اتفاقا این است که گوش دادن به حرف گیاهان و جانوران و رعایت حقوق آنها برای خود انسانها هم بهتر است. از میان همه موجودات زمین فقط انسان است که کار مهمل میکند. یعنی دستی دستی سرنوشت خود را به تباهی می کشاند. هیچ گیاه یا جانور دیگری این کار را نمی کند. سهیم کردن حیوانات در دموکراسی حتی شاید راه گریز و نجات جوامع انسانی از این همه مصیبت فراگیر و لاینحل باشد.

آنارشیسم آبی 18 -  عالمی دیگر بباید ساخت "وزنو آدمی"

انقلاب برای مردم، تحول برای مردم، اصلاحات برای مردم، براندازی برای مردم و . . . روندی نادرست و ناپایدار است. درست فقط کاری است که توسط خود مردم انجام شود.  هر کاری برای مردم که توسط کسانی خاص و نه خود مردم انجام شود، در نهایت به ایجاد یک نظام سلسله مراتبی جدید منجر خواهد شد. مهمتر از تلاش برای آزاد ساختن مردم، پرورش مردمانی آزاده و رها، در ایجاد جامعه ای برابر و پایدار موثر است. برای رسیدن به جامعه ای آنارشیک به جای مبارزان غیور مسلح به آفرینندگان خرد و معنویت احتیاج داریم: آنها که می نویسند، آنها که می سرایند، آنها که نقش می زنند و ...

آنارشیسم آبی 17-  قانون جنگل یا قانون انسان؟

اینکه چطور می توان از قواعد طبیعی و اکولوژیک به مبنایی برای مدیریت جوامع انسانی و مدیریت طرح های توسعه رسید موضوعی پیچیده است. در آنارشیسم سبز (اکوآنارکو) در این باره عمدتا با یک پارادایم اخلاقی- زیست محیطی رویرو هستیم. انسان نباید رفتار مغایر با هنجارهای طبیعت داشته باشد و رعایت این هنجارها به صورت اجتناب ناپذیر سعادت انسان را نیز در پی دارد. برای مثال کشاندن جاده از میان یک زیستگاه غنی جانوری از آن جهت که به بخشی از میراث طبیعی لطمه می زند امری غیر اخلاقی است، اما از سوی دیگر تجربه نشان داده جوامعی که شاخص پایداری محیطی بالاتری دارند از ضریب توسعه بیشتری هم برخوردارند. در آنارشیسم آبی با تاکید بر مصادیق تاریخی ( میتوان گفت اساسا یکی از وجوه تفاوت با آنارشیسم سبز همین تاریخ گرایی افزونتر در آنارشیسم آبی است) این پارادایم وجوهی فلسفی-تاریخی نیز پیدا می کند. یک مثال در این باره، که همیشه بر آن تاکید می شود، ارجحیت قانون جنگل بر قانون انسان است. جنگل به واقع سلطان و سلسله مراتب قدرت ندارد. گوشتخواران بزرگ جثه هر کدام برای خود قلمرویی دارند اما این قلمرو بیشتر از اینکه سلسله مراتبی از بالا به پایین داشته باشد به واقع یک جور تقسیم حوزه زیستی با کارکرد افقی است. ( یک شوخی هم اینکه شیر اگر سلطان جنگل نامیده می شود نه به این خاطر است که رعایایی کار تهیه غذا برای او را به عهده دارند، بلکه به این خاطر است که سخاوتمندانه باقی مانده غذای خود را در اختیار دیگران می گذارد!) این نبود سلسله مراتب عمودی باعث شده ما در طبیعت با "تعادل بقا" روبرو باشیم. یعنی شرایطی که در آن یک گونه امکان محو و نابودی دیگر گونه ها و تغییر چشم انداز را ندارد. در حالی که در جوامع انسانی ما عملا با "تنازع بقا" روبرو هستیم و همیشه امکان نابودی همه دیگر گونه ها توسط یک گونه اقتدارگرای برتری طلب وجود داشته و به همین خاطر چشم اندازهای انسانی همیشه بسیار ناپایدارتر و نامتعادلتر از چشم اندازهای طبیعی هستند. طرفه داستانی است که حتی در آغاز هزاره سوم میلادی قانون جنگل بسیار منطقی تر، قابل اتکاتر و اخلاقی تر از قانون انسان است.

زمین شویی در ابر

ابتدا: 5 سال پیش، مطرح‌شدن موضوع احداث جاده در جنگل ابر واکنش و مخالفت شدید طرفداران محیط‌زیست را برانگیخت. جانمایه همه این مخالفت‌ها این بود که تخریب‌های ناشی از احداث جاده به کنار، حتی شایعه وجود چنین طرحی می‌تواند موجی از تغییر کاربری اراضی و زمین‌خواری را در منطقه به راه بیندازد. شماری از مسئولان محلی که مدافع اجرای این طرح بودند، گفته‌های طرفداران محیط‌زیست را بدبینانه و اغراق‌آمیز قلمداد کرده و سوار بر موج عوام‌گرایی رایج مدعی بودند این فقط یک جاده است و بس و این همه شلوغ‌کاری درباره آن مغرضانه است. اکنون 5 سال گذشته و بدون جاده، چشم‌انداز منطقه تغییر اساسی پیدا کرده است. کف دستی زمین در جنگل ابر، بکر نمانده و ما بین هر دو درخت می‌توان ردی از ماشین‌های دودیفرانسیل دید و اتراق‌های غیرمسئولانه آلاینده. جنگل ابر به درختزار زباله تبدیل شده و البته آوار اصلی هنوز فرو نریخته است.

بعد: دیروز در روزنامه همشهری خبری درج شد با این مضمون که یک مجتمع گردشگری به‌زودی در دل جنگل ابر احــــداث می‌شود. لفظ مجتمع بنا به عادت معهود یعنی هزاران خروار آهن و سیمان که آوار می‌شود توی محیط و انبوهی از خانه و ویلا و فروشگاه و پارکینگ و تعویض روغنی و امثالهم و این تازه فرض خوشبینانه است. فرض دیگر می‌گوید چند هکتار زمین را اختصاص می‌دهند به پروژه، یک گوشه آن کافی‌شاپی و 2 تا تاب و سرسره راه می‌اندازند، این یعنی مجتمع گردشگری و بخش اعظم عرصه را به ساخت ویلاهای شخصی اختصاص می‌دهند. ممکن است گفته شود همه این فرض‌ها بدبینانه است و نباید قصاص قبل از جنایت کرد. اما مجتمع به هر حال تعریف خودش را دارد و در جایی مثل جنگل ابر تنها پدیده اقامتی قابل تعریف می‌تواند کمپ طبیعت‌گردی باشد، یعنی حداقل سازه، حداقل ورود مصالح غیرمحیطی و حداقل کاربری‌های تجاری. این حداقل‌ها در کمپ را رعایت می‌کنند یا آن حداکثرها در مجتمع را؟ وقتی همه آن پیش‌بینی‌های 5 سال پیش درست از آب درآمده، اجازه بدهید مطمئن باشیم این هم یک طرح زمین شویی است. یعنی می‌خواهند گستره‌ای از اراضی طبیعی و ملی را به بهانه توسعه گردشگری تغییر کاربری بدهند.

سرانجام: می‌گوید اسب جو خورده در زمستان، به تابستان در لشگر نمایان است. سرانجام آن طرح به همان جا رسید که طرفداران محیط‌زیست می‌گفتند و عاقبت ماجرا هم تداوم دگردیسی منطقه از جنگل به درختزار و از درختزار به اقامتگاه ویلایی است. ابر هم از دست رفت.

آنارشیسم آبی 16- چه وقت آنارشیسم آبی تحقق می یابد؟

گفت آن راه که به بهشت می رود دور است. اگر آنارشیستها برای به دست گرفتن حکومت تلاش نکنند همیشه منقاد دولتیان باقی مانده و نمی توانند ایده های خود برای یک جامعه متوازن، پایدار و برابر را ایجاد کنند. واگر برای دستیابی به قدرت و حکومت تلاش کنند، به واقع خود را نقض کرده اند، چون بنیاد آنارشیسم بر نفی دولت و سلسله مراتب است. از سوی دیگر هرگز آنارشیستها تمایل ندارند که در حد یک تفکر ایده آلیستی باقی بمانند. پس نقطه عزیمت آنها برای برآوردن ایده های شان چیست؟ می شود در اینجا رجوع کرد به آن تعریف مشهور توسعه پایدار، که توسعه واقعی تغییری است در ذهن آدمها، نه در انبارهای گمرک و دفاتر بانکی .آنارشیستها هم می گویند تا وقتی مردم سلسله مراتب قدرت را به طورغریزی امری اجتناب پذیر می دانند، تا وقتی هر آدمی در سلسله مراتب قدرت آماده است مطیع کسانی باشد و کسانی دیگر را تحت اطاعت خود درآورد، تحقق آنارشیسم نا ممکن خواهد بود. آنارشیسم هرگز با روش های معمول کسب قدرت سیاسی یعنی فعالیت حزبی و رفراندوم و اصلاحات و انقلاب و براندازی و ... تحقق نمی یابد. آنارشیسم یک فرآیند تدریجی برای رشد شخصیت آدمهاست . به گونه ای که دریابند" به هنگام، تنها از فرزانگی خویش باید مدد بجویند"، خودشان حاکم خودشان باشند، هیچ انقیادی را نپذیرند و تلاش برای تسلط بر دیگران را هم رذیلانه و شرارت بار بدانند. " جامعه ای متشکل از فرزانگانی رها و آزاده ...". این است آن زیر ساختی که در روز دوردستی بشر را به مهمترین نقطه تحول تاریخ می رساند: حذف دولت، حذف اقتدار، حذف سلسله مراتب سیاسی و برقراری یک نظم اجتماعی برمبنای مشارکت داوطلبانه و تعامل هم افزای نهادهای مدنی و سندیکاهای صنفی.  و این مقصد ...البته دور است.

آنارشیسم آبی 15-  مرثیه برای بازندگان مطلق تاریخ

دیر زمانی ساکنان عرض همدمای 21 درجه را "توسعه یافته" و ساکنان عرض های گرمتر را "توسعه نیافته " می نامیدند. بعد این عبارت مودبانه تر شده و به "توسعه یافته" و "در حال توسعه" تغییر پیدا کرد. همان که در ادبیات سیاسی کلاسیک "جهان اول" و "جهان سوم" نامیده می شود. اکنون مدتی است که تعارف را کنار گذاشته و به واقعیت جغرافیایی این تقسیم بندی توجه کرده و رسماً می گویند:" حوزه شمال " و " حوزه جنوب" . اما این تعریف هم دقیق نیست. مخالفان جهانی سازی تقسیم بندی دیگری به کار می برند که در انتهای این نوشتار ذکر می شود، اما در ابتدا لازم است گفته شود چرا اینان قائل به این نوع نامگذاری برای تقسیم بندی جهان شده اند. آنها می گویند ظاهر امر این است که توسعه جهانی یک رقابت برابر است. همه کشورها می توانند وارد رقابت برای توسعه و یافتن سهم و مکان خود در چشم انداز اقتصاد جهانی شوند. ابزارهایی مثل دموکراسی، اقتصاد باز و غیر دولتی، تعامل با تجارت جهانی و ... از جمله پیش شرط های ورود به این مسابقه انگاشته می شود. اساساً برپا بودن چنین مسابقه ای و باز بودن فضا برای ورود هر رقیب تازه ای در آن را دروغ نمی گویند. اما یک نکته بزرگ در باره شرایط ادامه مسابقه را از قلم انداخته اند. این مسابقه از ابتدای قرن حاضر شروع شده است. (عصر نیوکلونیالیسم). از همان ابتدا شرایط مسابقه به گونه ای بوده که آنهایی که جلو می افتاده اند می توانسته اند سریع تر از قبل به صورت تصاعدی پیش بروند. و آنها که عقب می افتاده اند روز به روز توان رقابتشان ضعیفتر می شده است. به یک مسابقه ماراتن فکر کنید که با حضور صدها نفر برگزار می شود، اما چند نفری که زودتر به هزار متر اول برسند بقیه مسابقه را می توانند با دوچرخه ادامه بدهند. در هزار متر دوم موتورسیکلت های هارلی دیویدسون در انتظار این پیشقراولان است. در هزار متر سوم زودتر رسیدگان می توانند موتورها را به دور انداخته و بقیه مسابقه را با رولزرویس های سریع و راحت ادامه دهند. در حالی که آن بقیه همچنان با زانوهای رنجور و دهان خشکیده و قلب پر تپش و عرقی که از چار ستون بدنشان روان است دارند می دوند و می دوند. می دوند و می دوند. چند نفر از این دوندگان خسته شانس رسیدن به آن اولی ها ی سوار بر لیموزین های سریع و مجهز به کولر و یخچال و...را دارند؟ واقعاً چند نفر؟ بر همین مبنا مخالفان جهانی ساز می گویند به جای عبارت " شمال " و "جنوب" یا " جهان اول " و " جهان سوم" و "توسعه یافته" و "در حال توسعه " دقیق ترین و درست ترین عبارت "برندگان" و "بازندگان" است. همیشه باید کشورهای صنعتی پیشرفته را برندگان و کشورهای عقب مانده حوزه جنوب را بازندگان نامید. این نامگذاری خشن و نا امید کننده است، اما متاسفانه دقیق و درست است.

آنارشیسم آبی 14 – احمدی نژاد نمایه این فلات است

البته ترجیح میدهم آنارشیسم آبی یک بحث بسیط باقی مانده و نسبتی با حوادث و وقایع روز پیدا نکند. با این وجود صرفا به عنوان یک مثال و در تایید یکی از اصول بنیادین این بحث شاید اشاره به آقای احمدی نژاد پر بیراه نباشد. گفتیم که " هر حاکم تبلور محیطی است که در آن برآمده است". از این جهت اتفاقا سیمای محمود احمدی نژاد معیاری تمام عیار است. ایران سرزمینی است با یک سوم نزولات جوی متوسط کره زمین. پروتئین در آن گران به عمل می آید و آفتاب عرض های جنب حاره پوست را مچاله و تیره می کند. قد کوتاه، اندام لاغر و پوست تیره و پر چروک احمدی نژاد کاملا برتابنده شرایط اقلیمی سرزمینی است که در آن دولتمداری می کند. ممکن است بگویید رئیس جمهور قبلی خوش سیماتر و رئیس چمهور اسبق پروارتر بود. اما مشکل فقط در چاقی و لاغری و تیرگی و روشنی نیست. شماری از کسانی که این مطلب را می خوانند هرگز حاضر نیستند ریاست جمهوری آدمی با هیئت احمدی نژاد را در ایران برتابند. ریاست جمهوری ایران در نظر آنان زیبنده رجالی است خوش سیماتر، رعناتر و با بارقه افزونتر ذکاوت در چهره. احتمالا مردانی با سیمایی همچون پروفسور حسابی و دکتر سمیعی. اما واقعا اگر فردا توی خیابان برویم چند درصد آدمها نه فقط از نظر سیمای ظاهری بلکه از نظر نوع رفتار و گفتار و کردار به احمدی نژاد شبیهند و چند درصد به آن دو دانشمند سرشناس؟ بله من هم میدانم که اگر انتخابات در شرایط متفاوتی برگزار شود آدمی با سیمای پروفسور حسابی شانس بیشتری برای برنده شدن دارد، اصلا احمدی نژاد شاید هیچ شانسی نداشته باشد، اما باختن انتخابات به دکتر حسابی شباهت واقعی به اکثزیت مردم را از احمدی نژاد نمی گیرد. احمدی نژاد چه انتخاباتی را برده یا نبرده باشد، نمایه ای است از اکثریت مردمی که ما در کوچه و خیابان میبینیم. نمایه ای است از اقلیم ما. ما در سرزمین دشت های پر برگ و بار زندگی نمی کنیم که رئیس جمهوری با سیمایی همچون کامرون یا مرکل داشته باشیم. ما کویرمان دارد پیش می آید و جنگلمان به سرعت واپس می نشیند و دریاچه مان شور و تلخ دارد خشک می شود. احمدی نژاد نمایه این همه است.

آنارشیسم آبی 13 – پایان این پارادایم حقارتبار

مهم رهایی از یک پارادایم اسارتبار ویرانگر است. تا وقتی تصور میکنی ماجرا نه در تفاوت بین سیطره و رهایی و بلکه در فرق بین این دولت و آن دولت است همیشه آماده خواهی بود که یک قربانی باشی. قربانی سلطه. گفته بود از این پهلو به آن پهلو درمی غلتی و اسمش را تحول و انقلاب و اصلاحات و . . می گذاری. گردن نهادن به هر دولتی، واقعا هر دولتی، به این بهانه که به هر حال جامعه مدیر می خواهد و توسعه برنامه، هیچ فرقی ندارد با هر توجیه برای پذیرفتن هر امر غیر اخلاقی. همچنانکه هیچ کار غیر اخلاقی نیست که در پس آن لذت یا نفعی نهفته نباشد، اما در نهایت صلاح کار در اخلاق است و نه اخلاق گریزی، به همان نسبت اگر چه شاید در کوتاه مدت چاره ای جز پذیرش دولتها نباشد، اما در بلند مدت مصلحت انسان در نفی دولت، سیطره گریزی و رهایی است. آنارشیسم پایان تاریخ نیست، اما قطعا پایان وضعیت اسارتبار حقارت آور محنت زای کنونی بشر است.

آنارشیسم آبی 12 – بنیاد اخلاق در جهان مدرن

جهان مدرن در دو قاعده اخلاقی از دوران ماقبل خود فاصله میگیرد: الف) اخلاق سیاست: هیچکس حق حکومت بر هیچکس را ندارد. حکومت همان اسارت است. چسباندن عکس خود به دیوار و گفتن که به من رای بدهید تا خوشبختتان کنم کاری به شدت غیر اخلاقی و مزورانه است. به همان شکل پذیرش هر حکومت کاری زبونانه و ساده لوحانه است، به مثابه آدم هایی هالو و ترسو که به سادگی می شود از ترس یا نادانی شان استفاده کرده و جیبشان را زد. ب) اخلاق طبیعت: انسان صاحب طبیعت نیست. هر آدم عضوی از زیستبوم است مثل همه دیگر اعضای آن. از این نظر فی المثل در چشم اندازی مثل یک جزیره گرمسیر هر آدم همانقدر حق حیات دارد که هر مرغ دریایی یا خرچنگ یا ماهی و یا حتی هر جلبک. این فروتنی در برابر طبیعت الزام جهان مدرن است. آنارشیسم آبی در واقع ملتقای این دو قاعده اخلاقی جهان مدرن است.

آنارشیسم آبی11 - دلیل دشواری این مفهوم برای برخی ایرانیان

مشکل اول در تصور غلط از معنای آنارشیسم است. در ایران جا افتاده که آنارشیسم یعنی هرج و مرج طلبی. در حالی که شماری از صلح طلب ترین متفکران تاریخ مثل تولستوی و کروپوتکین و چامسکی آنارشیست هستند. خلاصه اینکه آنارشیسم به معنای نفی دولت و هر گونه ساختار مقیدکننده است نه نفی قانون. آنارشیستها به جای ساختار سلطه گر از بالا به پایین ( که در هر دولتی حتی دموکراتیک ترین سیستمها اجتناب ناپذیر است) مشارکت داوطلبانه را توصیه می کنند. اما مشکل دوم و بزرگتر در تصور غلط ایرانیان حتی نامداران حوزه های آکادمیک و فرهنگی از مفهوم توسعه است. معمولا تصور می شود که توسعه یک جور برنامه است. برنامه ای که توسط افراد خاصی در نظام های سیاسی خاصی و در سیستم های اقتصادی خاصی قابل اجرا است. یعنی کافی است که ما زمینه روی کار آمدن اشخاص خاصی را در نظام سیاسی مورد نظرمان فراهم کنیم، بعد کمک کنیم آنها سیستم اقتصادی مورد نظرشان را اجرا کنند، آنگاه به طور اجتناب ناپذیری در یک روند زمانبندی شده دریچه های فلاح و سعادت به روی ما باز شده و چهار نعل حرکت به سمت افق های خوشبختی و رفاه را آغاز خواهیم کرد. در چنان شرایطی هر روز در یک گوشه کشور چهره فرهنگی و علمی برجسته جدیدی ظهور خواهد کرد و در ایران به تدریج کاپوچینو جای چای را می گیرد، همه به جای شله زرد میلک شیک خواهند خورد و لیونل مسی التماس خواهد کرد برای عضویت در تیم مس سرچشمه ایران. واقعیت این است که این فقط یک توهم کودکانه است و بس. هیچ سوپرمنی نمی تواند در هیچ نظام سیاسی و اقتصادی لیونل مسی را به مس سرچشمه بیاورد. این مثال قدیمی را که " هر حاکمی تبلور محکومینی است که  بر آنها حکومت می کند" میتوان اینگونه تغییر داد که هر حاکمی تبلور منطقی محیطی است که در آن برآمده است. برای آنها که تصور می کنند توسعه یک پروژه است مثل طرح گازرسانی به مناطق شهری البته درک مفهوم جبرگرایانه آنارشیسم آبی دشوار است. خیلی دشوار است. هم عرض های ما در کره زمین کمابیش با دولتهای همانقدر مقتدر و شرایط اجتماعی همانقدر ناپایدار روبرو هستند که ما. البته برخی شرایط اقتصادی یا اجتماعی قدری بهتر دارند. اما اگر بخواهیم از نظر آماری دسته بندی کنیم در همان رده ما قرار می گیرند و بین متوسط این رده و متوسط های آماری عرض های بالاتر تفاوت خیلی چشمگیرتر است.

آنارشیسم آبی 10 – یک مانیفست کوچک

اتکا به سه پدیده "دولت"، "اقتصاد" و "سیاست" برای دستیابی به توسعه و رفاه اشتباه و توهم تاریخی بشر است. طرح های اقتصادی (هر نوع برنامه اقتصادی) و تحولات سیاسی ( هر نوع نظام سیاسی) و ساختارهای دولتی ( هر نوع دولت) فقط ابزار اقتدارگرایان هستند برای حفظ قدرت.  راه توسعه هرگز از معبر سیاست و اقتصاد نمی گذرد. توسعه همان طبیعت است. توسعه فقط با تحکیم پایداری زیستی و ارتقاء زادآوری طبیعی به حدکثر ظرفیت محیط به دست می آید. دیگربار تاکید می شود: تحولات سیاسی و برنامه های اقتصادی شوهای تبلیغاتی و دروغین دولتمردان هستند برای حفظ قدرت. توسعه فقط با رهاندن انسان و طبیعت، بله انسان و طبیعت، از چنگال دولتها ممکن می شود.

آنارشیسم آبی9 – آنارکوها کمونیستند یا کاپیتالیست؟

به قول اهل منطق این امر معروفی است که آنارشیستها از جهت تاکید بر فردیت و آزادی و پرهیز از تمرکز قدرت به نظام های اقتصاد باز و آزاد پهلو می زنند و از جهت تاکید بر عدالت و برابری اجتماعی در بسیاری از موارد با سوسیالیستها در یک رده قرار می گیرند. حتی آنارشیستهای کلاسیک ( غالبا پیروان پتر کروپوتکین) می گویند کمونیسم واقعی را باید در تفکرات آنارشیستی جستجو کرد و نظام توتالیتر و تمرکزگرای شوروی سابق رویه منحطتری از نظام کاپیتالیستی بود که در آن مالکیت از مردم به دولت سپرده شده و شکلی رذیلانه تر پیدا کرده بود. آنارشیستها برابری سوسیالیسم را می خواهند و فردیت و آزادی لیبرالیسم را و شیوه آنها برای دستیابی به این جمع بست، یک نظام پیچیده و آرمانگرایانه سندیکالیستی است که البته هیچ آنارشیستی جزئیات دقیقی از آن را ترسیم نکرده است، با این ایده که جزئیات محدودیت می آورد و بشر را وادار به گردن نهادن به طرح های جامعی میکند که هم غیر قابل تحققند و هم بهانه ای برای تمرکزگرایی و تقویت نهاد ضد انسانی دولت می شوند. قبلا گفتم که آنارشیسم آبی از جهت تاکید بر قواعد زیستبومی به آنارشیسم سبز نزدیک است اما بر مبنای مصادیق پالئوکلیماتیک بیشتر از آنارکوهای سبز بر نفی دولت و گریز از جهانی سازی و الزام به شیوه های توسعه درونزا تاکید دارد. خلاصه اینکه آنارکوهای آبی بیشتر از همه دیگر نحله های آنارشیسم اعتقاد دارند که دولت اساسا امر مهمل و غیر لازمی است و دیالکتیک محتوم تاریخ نفی تدریجی پدیده دولت است.

آنارشیسم آبی8 – در تاکید بر خط همدمای 21 درجه

بدیهی است که اینگونه جبرگرایی جغرافیایی آن هم در آغاز هزاره سوم میلادی قدری غریب و دور از باور به نظر می رسد. از سویی تصور این است که بشر با دانش، تکنیک و فناوری می تواند خود را با هر نوع شرایط طبیعی و اقلیمی وفق دهد، از سوی دیگر در عرض های پایین، مناطق گرمسیر و متوسط های اقلیمی بسیار بالاتر از خط همدمای 21 درجه می توان نمونه های پر زرق و برق و مرفهی مثل لاس وگاس، دبی و میامی را مشاهده کرد. این به واقع رویه دیگری از بحث مالتوسیستها، آنتی مالتوسیستها و نیو مالتوسیستها هم هست. اوایل قرن مالتوسیستها می گفتند بشر با افزایش بی رویه جمعیت در حال نابودی خود است، در نیمه قرن آنتی مالتوسیستهایی مثل ژوزوئه دوکاسترو می گفتند پیشرفت علم نگرانی های مالتوس را منتفی کرده است و اکنون جای این امیدواری وجود دارد که بشر فقط حتی با تمرکز بر منابع غذایی دریایی قادر به تامین غذای دست کم نود میلیارد نفر جمعیت باشد. (کتاب ژوپلتیک گرسنگی- ترجمه منیر جزنی). اکنون نیو مالتوسیستها می گویند کاهش تولید مواد غذایی و به ویژه غله نشان میدهد پیش بینی های مالتوس درست بوده و خوش بینی های مخالفان غلط همچنانکه هم اکنون یک میلیارد انسان در کره زمین (یعنی از هر هفت نفر یک نفر از جمعیت جهان) در معرض مرگ به خاطر گرسنگی هستند. واقعیت این است که پیشرفت علم نتوانسته بروز تمدن و رفاه در نقاط جغرافیایی مختلف را همسان سازد. همچنان خوشبختها در عرض های بالا ساکنند و بدبختها در عرض های پایین. لاس وگاس را پول توریستهایی که از عرض های بالاتر می آیند و همچنین مازاد سرمایه ناشی از استعمار لاس وگاس کرده است و زرق و برق دبی هم هیچ ربطی به اقتضائات محیطی آن ندارد و فقط از فروش نفت ناشی شده، دبی اتفاقا تاکیدی است بر ملازم بودن توسعه و تمدن با خط همدمای 21 درجه چون این همه پول یامفت همه طور رفاه را آورده ولی به ذره ای ایجاد مدنیت و تولید فرهنگ منجر نشده است.تردیدی نیست که اگر در یکی از روستاهای یخ زده شمال نروژ به دنیا بیایید به نسبت اینکه در دبی یا منامه یا دوحه متولد بشوید شانس بسیار بیشتری برای تبدیل شدن به یک نویسنده، ریاضیدان، شاعر، فیلمساز یا نقاش نامدار وخلاق را دارید. کشور چهار میلیون نفری بلژیک تاحالا 74 بار برنده نوبل شده اما هیچ کدام از جمعیت تقریبا چهل میلیون نفری ساکن در جنوب خلیج فارس که ده ها سال است توی پول غلت می زنند برنده حتی یک جایزه نوبل نشده اند.

آنارشیسم آبی 7- چرا آنارشیسم؟

برای قضاوت درباره این نوشته باید ابتدا آنارشیسم آبی 6 را در همین ستون بخوانید. گفتیم که مصادیق تاریخی و جغرافیایی نشان می دهند که تمدن و رفاه یک مقوله اقلیمی – محیطی است نه سیاسی – اقتصادی . در حالی که " قدرت" همه جا ریشه دوانده و سیطره گسترانده با این فرض که چون فـــقط پروژه های پیچیــــده و فراگیر سیاسی و اقتــــصادی می توانند ما را خوشبخت کنند، پس وجود دولتی مقتدر که این پروژه ها را اجرا و راهبری کند، لازم است.  فرق نمی کند، شما در ناب ترین شکل دموکراسی در اسکاندیناوی زندگی کنید، با بدوی ترین شکل توتالیتاریانیسم در خاورمیانه و آفریقا. عملاً توجیه "تمرکز قدرت" و وجود دولت های مقتدر و فراگیر همین است. پس، اقلیم شناسی دیرینه از این جهت که ضرورت تاریخی و جغرافیایی وجود دولت های مقتدر و فراگیر را نفی می کند، کاملاً با آنارشیسم پهلو می زند. و از دل این همخوانی آنارشیسم آبی یا آنارشیسم اقلیمگرا بیرون می زند. این آموزه هفتم بود از مجموعه آموزه هایی در تبیین و شناخت آنارشیسم آبی. در این باره دویست و نود و سه آموزه دیگر به همین قلم در همین جا منتشر می شود.

آنارشیسم آبی 6 - درآغاز و در تبیین

اگر یک مورخ باشید، البته خیلی راحت به آنارشیسم آبی اعتقاد پیدا می کنید.شماری از جغرافیدانان جبرگرا و به ویژه السورث هانتینگتون در این باره کار را ساده کرده اند. آنها می گویند تمدن و رفاه فقط (بله،فقط!) تابعی است از خط همدمای 21 درجه. این خط حدود سه هزار سال پیش درعرض های خیلی پائین، حوالی خط استوا مستقر بوده، بعد به تدریج بالا و بالاتر رفته، تا حالا که مستقر شده است روی اروپای شمالی و مرکزی، ایالت های شمالی آمریکا و جنوب کانادا و در نیمکره جنوبی هم روی نیوزلند، جنوب استرالیا و باریکه کوچکی از جنوب کشور آفریقای جنوبی. در طول زمان تمدن و رفاه دقیقاً هم زمان با تغییر مکان این خط جا به جا شده است. دو هزار و پانصد سال پیش این خط از ایران می گذشته، هم زمان تقریباً در همان عرض جغرافیایی، بین النهرین، هند، شمال آفریقا، آناتولی و جنوب مکزیک (تمدن آزتک) جاهای متمدنی بوده اند. بعد خط بالارفته و فی المثل حوزه تمدنی در ایران به تدریج از مناطق جنوبی خوزستان و فارس و سیستان به استان های میانی مثل کرمان و یزد و اصفهان آمده، بعد بالاتر آمده و به ری رسیده و حالا هم که صدها سال است از ایران خارج شده و دیگر هم ما رنگ سعادت را ندیده ایم. سعادت اکنون فقط متعلق است به کشورهایی که این خط روی آنها مستقر است، که ذکر آنها رفت. یعنی نه فقط تاریخ، بلکه مصادیق جغرافیایی کنونی هم ادعای هانتینگتون را ثابت می کنند. روی عرض های شمالی (یعنی کشورهایی که متوسط دمای سالانه آنها حدود 21 درجه و به طور دقیق تر مابین 15 تا 25 درجه سانتی گراد است) همه خوشبخت هستند. اما تقریباً هیچ انسان خوشبختی ما بین خط استوا تا مدار 30 درجه زندگی نمی کند. در آن عرضهای بالا همه جور سیستم سیاسی هست و همه جور سیستم اقتصادی، در این عرض های پایین هم. اما آن بالایی ها ثبات دارند و رفاه و زمینه بسط و تحکیم مدنیت و این پائینی ها تا دلتان بخواهد ناپایداری و بدبختی و تمدن گریزی. پس راه دستیابی به مدنیت بر خلاف آنچه که به طور معمول انگاشته می شود درآویختن با این یا آن روش سیاسی یا اقتصادی نیست( اساساً شواهد تاریخی و جغرافیایی نشان می دهند اقتصاد به عنوان یک علم چیز بسیار مزخرفی است و اقتصاددانها احتمالاً مهمل گو و متوهم ترین آدمهای کره زمین هستند) بلکه فقط در دستیابی به آن پایه پایداری طبیعی و زاد آوری محیطی است که در شرایط اقلیمی متوس دمای سالانه 21 درجه رخ می دهد. اگر زادبوم ما از این متوسط دما دور شده، اما دست کم اینکه خود ما با حفظ و تحکیم پایداری محیطی می توانیم نسبت به همسایگان هم عرض خود نزدیکترین تناسب را با کشورهای عرض های بالاتر داشته باشیم. تمدن یک مقوله محیطی – اقلیمی است نه سیاسی – اقتصادی و همه حرف آنارشیسم آبی همین است. غرابت این حرف البته در ابتدای امر پذیرش آن را دشوار می کند. اما به تدریج که به مصادیق تاریخی و جغرافیایی ذکر شده فکر کنید به آن ایمان خواهید آورد.

مجادله کشدار و فرصت های سوخته

ابتدا: گفته می شود که مجادله بر سر ماجرای سه جزیره واگذار شده به منطقه آزاد کیش عامل ترک پردیسان توسط دو معاون سرشناس سازمان حفاظت محیط زیست، دکتر صدوق (معاون محیط طبیعی) و دکتر نبوی(معاون محیط دریایی) بوده است. موضوع این است که مدیریت سه جزیره "فارور" ، "بنی فارور" و "هندورابی" به سازمان منطقه آزاد کیش واگذار شده و دو مقام مذکور نگرانند که این طرح تخریب زیستبوم جزایر مذکور را به دنبال داشته باشد. قطعاً باید این قدر دغدغه مندی نسبت به محیط زیست را که حتی می تواند به بهای ترک شغل منجر شود به صدوق و نبوی تبریک گفت. اما اینکه چقدر اساساً این دغدغه درست است و خود این دو مدیر چقدر در شکل گیری این نگرانی نقش داشته اند، ماجرای دیگری است .

بعد: اصل مجادله همان دعوای قدیمی است: "توریست وارد مناطق حفاظت شده بشود یا نه ؟ " کارشناسان گردشگری سازمان حفاظت محیط زیست را متهم می کنند به اینکه به جای مدیریت پارکهای ملی و مناطق حفاظت شده صرفاً از آنها نگهبانی می کند. نشانه اش هم اینکه هیچ برنامه و طرح و استانداردی برای توسعه اکوتوریسم و بهره برداری اقتصادی پایدار از عرصه های تحت مدیریتش ندارد. از سوی دیگر کارشناسان محیط زیست هم با اشاره به مصادیقی مثل میانکاله و تالاب انزلی و .. می گویند هر کجا که توریست ها پا گذاشتند تخریب و آلودگی نیز وارد شده و عاقلانه تر این است که در عرصه های حساسی مثل پارکهای ملی و مناطق حفاظت شده مانع ورود گردشگران شویم. روی کاغذ البته به این صراحت این دو گروه رو در روی هم نیستند. محیط زیستی ها می گویند بله ما هم از وجود پدیده ای تحت عنوان اکوتوریسم بی اطلاع نیستیم و اهالی گردشگری هم همیشه سنگ توریسم پایدار را به سینه زده اند. اما واقعیت همیشه یک شکل داشته است. مثل همین ماجرای سه جزیره خلیج فارس. گردشگری آنها را می خواهد، بدون آنکه بگوید استانداردش و طرحش برای توسعه توریسم پایدار در آنها چیست و محیط زیست آنها را نمی دهد، بدون آنکه بگوید اگر در این سه جزیره کم برگ و بار اجازه اجرای طرح های پایلوت اکوتوریستی را ندهیم، چطور می توانیم بعدها در زیستگاه های حساس تری مثل جنگل های حرا و سواحل چابهار به دنبال توسعه اکوتوریسم باشیم؟ و مگر فقط ایران منطقه حفاظت شده و پارک ملی و جزیره و ساحل دارد؟ این همه کشورهای جهان با استانداردهای زیست محیطی بسیار سختگیرانه تر از ایران چطور توانسته اند در دل زیستگاه های حفاظت شده طرح های پایدار توریستی اجرا کنند؟

سرانجام: از ده سال پیش قرار بوده به عنوان مبنایی برای توسعه پایدار گردشگری در عرصه های طبیعی یک کمپ نمونه طبیعت گردی در زون غیر حساس یکی از پارک های ملی کشور جرا شود. کل بودجه این طرح هم صد میلیون تومان بوده است. موسسه توسعه پایدار مناطق طبیعی (مجری طرح) مدعی بوده که اجرای برنامه جامع توسعه اکوتوریسم ایران(موضوع سند ملی طبیعت گردی ) می تواند در مدتی کمتر از پنج سال دست کم صد هزار شغل مستقیم در مناطق بومی دور افتاده کشور ایجاد کند . دستیابی به این همه منوط بوده به اجرای آن کمپ نمونه طبیعت گردی و تائید بودجه صد میلیون تومانی موصوفش. جالب است که ده سال است سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری مجادله می کنند که کدامیک باید این صد میلیون تومان را بدهد. (اسناد مرتبط توسط روزنامه همشهری قابل چاپ است.) احتمالاً مجادله در این باره سالهای دیگر هم ادامه خواهد داشت. مدیران دیگری هم مثل صدوق و نبوی می آیند و می روند. و جملگی این مدیران همچنان سختکوشانه و مجدانه مشغول اختراع مجدد چرخ خواهند بود.

آنارشیسم آبی5- دشمن آنارشیسم آبی

ممکن است گفته شود اساسا آنارشیسم اقلیمگرا می خواهد با چه چیزی بجنگد؟ تکلیف آنارشیسم مشخص است: تلاش مقدس انسان است برای رهایی از سلطه اقتدارگرایان. اما در آنارشیسم اقلیمگرا نوک پیکان مخاصمه به سمت داروینیسم سیاسی-اقتصادی است. فرق نمی کند که لیبرالیست باشید یا کمونیست، دموکرات باشید یا توتالیتر، در هر حال در ساحت مسلط جهان کنونی شما بدون تردید یک داروینیست هستید. و آنارشیسم اقلیمگرا می خواهد شما را از این خوی حیوانی نجات دهد. تنازع بقا یک واقعیت مسلم طبیعی است اما نمی تواند و نباید مسلط ترین گفتمان حاکم بر جوامع بشری باشد. 

آنارشیسم آبی (4)، یک جنگ متفاوت با همه تاریخ

بشر تاکنون چهار جور جنگیده است: اول جنگ برای رهایی از سلطه اقلیت بر اکثریت که کارآزادی خواهان بوده، دوم جنگ برای رهاندن کسانی از بی دینی یا دین خاصی، که کار دینداران بوده، سوم جنگ برای رهاندن فقیران از سلطه اغنیا، که کار کمونیستها بوده، و چهارم جنگ برای رهاندن زنان از سلطه مردان، که کار فمینیستهاست. جنگ پنجم اما جنگی است به روزتر، فراگیرتر و اجتناب ناپذیرتر. جنگ برای رهاندن طبیعت از سلطه انسان. این جنگ به صورت خیلی پراکنده و محدود در جاهایی شروع شده، اما هنوز آنچنانکه انتظار می رود دامن نگسترانده است. خواهد  گستراند در دهه های نه چندان دوری که بشر دریابد  پدیده هایی مثل قحطی جهانی، ذوب یخ های قطبی، خشکیدن دریاچه ارومیه، نفیر مرگ های اقلیمی در شاخ آفریقا و ... چه نسبتی دارند با تمرکز قدرت و سلطه اقتدارگرایان.

آنارشیسم آبی 3-  چرا آّبی؟

درمیان انواع نحله های آنارشیسم، البته آنارشیسم آبی به آنارشیسم سبز(زیستبومگرا) نزدیکتراست. اما تفاوت عمده در نقطه عزیمت ذهن برای رسیدن به هر یک از این دو نحله است. آنارشیست های سبز می گویند انسان بخشی از زیستبوم است و منطق اکولوژیکی پایدارترین منطق عالم هستی، پس باید برای تنسیق امور جوامع بشری رو به منطق طبیعت آورد.

اما اندیشمند در آنارشیسم آبی از مطالعات اقلیم شناسی دیرینه (پالئوکلیما) است که به آنارشیسم ایمان می آورد. بر این مبنا چون مرور روندها در اقلیم شناسی دیرینه نشان می دهد اساساً تمدن و رفاه مقوله ای است صرفاً برآمده از یک شرایط خاص اقلیمی (خط همدمای 21درجه و مسائل مرتبط با آن) و بر خلاف آنچه که معمولاً تصور می شود چندان نسبتی با رویکردهای متفاوت و متناقض سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ندارد، پس به جای آنکه با ترغیب و تشوبق بشر برای دستیابی به شرایط خاص سیاسی و اقتصادی (اعم از لیبرالیسم و سوسیالیسم و دموکراسی و ایدئولوژیسم و...) وقت او را تلف کنیم، بهتر است به او نشان دهیم چگونه با رفتار منطبق با واقعیات اقلیمی و زیستبومی محیط پیرامونش می تواند به آن پایه از رفاه پایدارکه بضاعت و سهم واقعی اوست دست یابد. پس، آنارشیسم آبی، یعنی آنارشیسم اقلیمگرا.قدری به آنارشیسم سبز شباهت دارد، اما دقیقاً همان نیست و به نظر می رسد کمتر ازآن رمانتیک ، بیشتر از آن واقعگرا و به ویژه از جهت تاکید بر مصداقهای عینی جغرافیایی و تاریخی افزونتر از آن توان اثر گذاری بر ساحات اندیشه جهان معاصر را داشته باشد.

در تنگنای بیم و هراس

ابتدا: در اصفهان زاینده رود خشک شده و سی و سه پل ترک برداشته است. در این چند ماه در این باره بسیار خوانده و شنیده ایم. اما نگرانی دیگر برای این توریستی ترین شهر ایران این است که بنا به گفته رئیس جامعه هتل‌داران استان اصفهان " حضور گردشگران خارجی در نیمه اول امسال در این شهر نزدیک به صفر بوده است."  علی اصغر رضایت در گفتگو با خبرگزاری مهر تاکید کرده است: " میزان درصد اشغال هتل‌داران اصفهان از نظر پذیرش گردشگر خارجی نسبت به سال‌های قبل بسیار کاهش یافته است". این در حالی است که پیشتر حامد دهقانان، معاون گردشگری سازمان میراث فرهنگی از رشد ۳۰۰ درصدی ورود گردشگر خارجی به ایران خبر داده بود.  رضایت در واکنش به این اظهارات گفته است: " پاسخی ندارم. اما باید واقعیت را بیان کرد." یک سوال این است که اگر آمار سال گذشته سازمان میراث فرهنگی و گردشگری را ملاک قرار دهیم قاعدتا این سیصد درصد افزایش یعنی هشت میلیون توریست ورودی بیشتر، این هشت میلیون اگر به اصفهان پا نگذاشته اند به کجا رفته اند؟ این وجیزه به دنبال یافتن پاسخ این سوال نیست، قصد ایجاد نگرانی برای شهر اصفهان را نیز ندارد. نگرانی دیگری هست که در فراز آخر به آن اشاره می شود.

بعد: مقام موصوف (معاون گردشگری سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور) چند ماهی بعد از انتسابش به این سمت سرانجام رودرروی خبرنگاران نشست و جز اعلام خبر غافلگیرکننده افزایش 300 درصدی ورود گردشگران خارجی به ایران از قصدش برای تمرکز بر جذب گردشگر از کشور چین سخن گفت. وی با اشاره به جمعیت کشور چین تاکید کرد اگر بتوانیم فقط بیست و پنج درصد، بله بیست و پنج درصد از این جمعیت را به ایران جذب کنیم تحول لازم در صنعت ایرانگردی ایجاد می شود. اینکه چرا ما باید بر بازار گردشگری چین تمرکز کنیم و چرا به این نتیجه رسیده ایم و برنامه ما برای اجرای این هدف چیست بر اساس آنچه که از مصاحبه ایشان مستفاد می شود به شرح زیر است: اولا به این خاطر که چین یک میلیارد و دویست میلیون نفر جمعیت دارد که بیست و پنج درصد آن می شود سیصد میلیون نفر، در حالی که فی المثل کشورهایی مثل هلند و بلژیک و اتریش( از جمله بازارهای معمول تورهای ورودی) حدود چهار میلیون نفر جمعیت دارند و بیست و پنج درصد جمعیت آنها حداکثر می شود یک میلیون نفر! دوما به این خاطر که دولت چین به تازگی ایران را در فهرست کشورهایی که سفر به آنها مجاز است قرار داده ( اینکه کشور دوست و برادر چین که حتی ما چادر نماز و قرآن هم از آن وارد می کرده ایم تا حالا اجازه نمی داده شهروندانش به ایران سفر کنند نکته انحرافی موضوع است، نکته اصلی این تصور است که برای تبدیل جایی به بازار مبداء گردشگری فقط کافی است شهروندان آن اجازه ورود به ایران را  داشته باشند) و سوم اینکه جناب ایشان یعنی آقای دهقانان قصد دارند برای آغاز اجرای این طرح بزرگ سفری به چین داشته باشند. گفت خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای. ایشان یک سفر به چین می روند، یک جایی سخنرانی می کنند، بعد سیصد میلیون چینی سر از پا نشناخته روانه ایران می شوند. لابد حسن یوسف دارند و دم مسیحایی و صوت داوودی.الله اعلم.

سرانجام: اشاره شد به یک نگرانی که این یادداشت قصد پرداختن به آن را دارد. چه جای نگرانی هست در کشوری که یک مقام میانپایه آن با یک سفر می تواند سیصد میلیون گردشگر خارجی جذب کند؟ لابد هیچ. بله به همین صراحت هیچ. فقط به این فکر کنند که اگر آن سیصد میلیون چینی فقط روزی یک بار قصد رفتن به مبال داشته باشند با این وضعیت موجود سرویس های بهداشتی در ایران چه خبر می شود؟ نگرانی دیگری نیست.