ببر مي آورند و جاده مي سازند

ابتدا: رئيس سازمان حفاظت محيط زيست پريروز اعلام كرد اين سازمان نه تنها مخالف جاده ابر نيست بلكه خواستار تسريع در احداث آن است. ايشان مدعي شده است كه سازمان متبوعش نقشه هاي اين جاده را بررسي كرده و مجاب شده است كه احداث آن مشكلي براي طبيعت منطقه ايجاد نكرده و آثار زيست محيطي آن كاملا تحت كنترل خواهد بود. قاعدتا اين گفته به معناي صدور مجوز براي احداث جاده اي خواهد بود كه بعد از آزادراه تهران-شمال بحث برانگيزترين پروژه راهسازي در كشور بوده و بيشترين مناقشات و مخالفتها را برانگيخته است.  با اين وجود پرسشهاي كارشناسان محيط زيست همچنان باقي است: نقشه هاي موصوف چرا اسناد طبقه بندي تلقي شده و هرگز پيش از آغاز عمليات اجرايي در معرض تماشا و قضاوت نهادهاي علمي و كارشناسان مستقل قرار نمي گيرند؟ اين نقشه ها را چه كسي تهيه كرده است؟ چگونه ممكن است جاده اي كه زيستگاه را به دو نيم تقسيم مي كند مشكل زيست محيطي نداشته باشد؟ زيستگاههاي دو نيم شده بر اساس شاخصهاي زيست محيطي بين پنجاه تا حتي نود درصد ارزش خود را از دست مي دهند. اين ميزان در پروژه جنگل ابر آيا مورد محاسبه قرار گرفته است؟ به خاطر فقط چند كيلومتر كوتاهتر شدن مسير، آيا واقعا ضرورت دارد به موازات جاده آسانگذر و ايمن آزادشهر-شاهرود جاده ديگري در قلب يكي از كم نظيرترين چشم اندازهاي طبيعت ايران احداث شود؟ شبهاتي كه در باره تغيير كاربري و فروش هزاران هكتار اراضي كشاورزي و جنگلي مسير جاده جديد وجود د ارد چقدر جدي است؟

بعد: پس زمينه اقتصادي و اجرايي مديريت كنوني سازمان حفاظت محيط زيست از بدو انتصاب ايشان در سال 1388 اين گمان را گسترانده بود كه قرار است در دوره جديد سازمان مذكور نقش تسهيل كننده در مسير اجراي پروژه هاي عمراني را داشته و به اين شكل روند پرداخت هزينه توسعه از محل محيط زيست و ميراث طبيعي ايران تشديد شود. تبليغ گسترده براي شوآفهايي مثل طرح احياي ببر مازندران (با واردات دو ببر سيبريايي ناخوش كه يكي هم تاكنون جان به جان آفرين تسليم كرده و ديگري هم به زودي تلف خواهد شد!) و برعكس چشم بستن مدام بر اجراي انواع پروژه هاي مخرب و زيانبار تاكنون مويد انگاره مذكور بوده است. موافقت با احداث جاده ابر متاسفانه فرض مذكور رااز يك انگاره به انگاشتي مسلم تغيير مي دهد.

سرانجام: مي گويد يك داغ ننگ بس است در عمر آدمي. جاده ابر مي تواند در ايامي نه چندان دور ملاك قضاوت قطعي در باره نه فقط  مديريت سازمان محيط زيست، بلكه حتي كل مديريت اجرايي كشور باشد. هنوز دير نيست. همچنان مي توان با لغو پروژه مذكور داغ ننگي چنان عظيم را يك عمر به جان نخريد.

ریزگرد و کابوس تبدیل قورباغه ها به اسب آبی

ابتدا: این یادداشت اشارات صریحی دارد به تنگناهای مفهوم و واژه در روزنامه نگاری محیط زیست در ایران. با این وجود مخاطبان آن نه روزنامه نگاران محیط زیست بلکه عامه مردم هستند. یعنی همه آنها که به هر حال نگران موج جدید ریزگرد هستند و می خواهند در این باره به ذهنیتی شفاف برسند. یادداشت به قول سینماییها هپی اند است، یعنی اتفاقا از نگرانی های شما در باره پدیده ریزگرد خواهد کاست. اما می تواند شمار قابل توجهی از روزنامه نگاران محیط زیست را نسبت به دستمایه واژه و مفهوم در کاری که دارند می کنند نگران کند. به هر حال در هپی اندترین فیلمها هم در نهایت یکی از قهرمانان داستان کشته می شود.

بعد: ایتدا مرور می کنیم پدیده ریزگرد را: آسمان نیمی از کشور را غباری نرم تیره و تار کرده است. ریزگرد، گرد و غبار نیست. این عبارت را این قلم برساخته است به عنوان معادلی برای واژه انگلیسی " HAZE" که آن را متفاوت می کند با واژه "DUST" که معمولا در فارسی به غبار ترجمه می شود. غبار دانه درشتتر است و به همین خاطر در ارتفاع کمتر و تا مسافت نزدیکتر امکان انتقال دارد در حالی که ریزگرد می تواند تا لبه لایه استراتوسفر بالا رفته و از صحرای آفریقا حتی منتقل بشود به حوالی قطب شمال در اسکاندیناوی. غالبا نهادهای دولتی و رسانه های رسمی ایران در باره علت شیوع ریزگرد در سالیان اخیر اینگونه می گویند: به خاطر سدسازی ترکها در مسیر دجله و فرات تالاب هورالعظیم خشک شده و عبور و مرور تانکهای امریکایی هم مزید بر علت شده تا پوشش گیاهی این تالاب از بین رفته و به منبعی برای تولید گرد و غبار تبدیل بشود و حالا با وزش هر باد انبوه ریزگرد از همسایه غربی روانه ایران می شود. بر همین مبنا دولت ایران قصد دارد در یک پروژه یک میلیارد دلاری برای بیابانزایی در عراق و توسعه فضای سبز در تالاب مذکور اقدام کند. این قلم قبلا بارها در باره غلط بودن این انگاره هشدار داده است که خلاصه ای از دلایل مرتبط اینگونه است: الف) تصاویر ماهواره ای نشان میدهد خاستگاه ریزگرد قوس عظیمی است از صحرای آفریقا تا جنوب عربستان و نه فقط یک ناحیه خاص در عراق. ب) بر خلاف آنچه که گفته می شود ریزگرد پدیده جدیدی نبوده و قبلا هم مکررا رخ داده است. از جمله ریزگرد سال 1979 که تا کشور سوئد پیش رفته بود. ج) اگر قرار بود یک تالاب خاص منشاء تولید این همه ریزگرد بشود آن تالاب حالا باید از بحرالمیت هم گودتر می شد! د) گزارش مستند سازمان هواشناسی استان خوزستان حکایت از شدت گرفتن ریزگرد در اسفند و فروردین مرطوب و فروکش کردن آن در مرداد و شهریور خشک دارد. اگر چه تاثیر جریان کم فشار یودانی هم در این باره قابل انکار نیست. خلاصه اینکه: ریزگرد یک پدیده اقلیمی پیچیده در مقیاس بین المللی است که هنوز ماهیت و دوره های وقوع آن به طور کامل توسط افلیم شناسان شناسایی نشده است. ما میدانیم هر از چندگاهی یک انرژی عظیم صدها هزار تن خاک را از زمین بلند کرده هزاران متر به ارتفاع بالاتر برده، و هزاران کیلومتر به مناطق دورتر منتقل می کند. محتمل است که این منبع انرژی زبانه های خورشیدی باشند ولی هنوز دوره های وقوع آن مدلسازی نشده است.

دیگر: نگاه روزنامه نگاران محیط زیست و کارشناسان  مرتبط به اخبار این حوزه معمولا اینگونه است که " طبیعت ما (یا بعضا خود ما) داریم نابود میشویم و چرا دولت در این باره کاری نمی کند؟". برای ریزگرد هم همین را می گویند. هر چه هم کسانی برای تخصیص آن یک میلیارد دلار پیش گفته وجهی سیاسی قائل باشند (بودجه موصوف قرار است صرف توسعه فضای سبز در مهمترین سکونتگاههای شیعیان عراق یعنی کربلا و بصره بشود) اما تردید نیست که نگاه مورد اشاره هم در بروز چنان واکنش عجولانه و پر هزینه ای بی اثر نبوده است. اما دست کم در همین یک مورد، بله در همین یک مورد، می توان گفت: اولا ریزگرد ما را نابود نمی کند و دوما دولت هم برای مهار آن هیچ کاری نمی تواند انجام دهد. بر خلاف آنچه که انگاشته می شود هرگز ریزگرد را نمی توان از نظر تاثیر زیست محیطی و بهداشتی با آلودگی معمول هوای شهرها که منشاء شیمیایی دارد مقایسه کرد. ذرات ریزگرد همان ماده آلی و آشنای خاک است که بدن انسان و دیگر زیستمندان با آن ساخته شده در حالی که آلودگی ناشی از سوختهای فسیلی شصت نوع ماده سرطانزا را روانه ریه انسان می کند. البته تنفس گرد و غبار مشکلاتی برای انسان ایجاد می کند و قطعا برای مبتلایان به بیماری های تنفسی و سالمندان و کودکان زیانبار است، اما کشنده نیست و عواقب آن هم به آسانی قابل درمان است. نشستن غبار روی ساق و برگ گیاهان همچنین باعث کاهش توان فتوسنتز آنها می شود و در درازمدت و به مقدار زیاد، حتی می تواند به کاهش پوشش گیاهی سطح زمین منجر شود. درست مثل آبیاری بی رویه که به هر حال زیانبار است. اما در همین حد و به همین شکل، و نه اینکه تصور کنیم بروز ریزگرد ارکیده ها را به بائوباب تبدیل کرده و یا باعث موتاسیون در قورباغه ها و تبدیل آنها به اسب آبی می شود. گفتیم منشاء ریزگرد صحرای آفریقا و جنوب عربستان است و افلیم شناسان هنوز دوره های وقوع آن را مدلسازی نکرده اند. بر این مبنا توقع داریم دولت چکار کند؟ منصف باشیم که این بار لازم نیست کاسه و کوزه را سر دولت بشکنیم. شاید هم البته مقصر خود دولت باشد که با کارنامه ای که در حوزه محیط زیست د ارد کله خودش را مستحق هر کاسه و کوزه یی نشان داده است. اما در برابر پدیده ریزگرد، واقعیت این است که حتی برنامه محیط زیست سازمان ملل هم منفعل مانده و با وجود آثار بین المللی این پدیده، نهاد مذکور تاکنون واکنشی نشان نداده است. دولت البته واکنش عجولانه و حرفهای بی منطق و فاقد مستندات علمی در این باره بسیار داشته است. مهمترین آنها همان اصرار بر هزینه کردن یک میلیارد دلار برای بیابانزایی در عراق در جهت مهار ریزگرد است. گفت لب بوم اومد و قالی تکون داد، قالی خاک نداشت خودشو نشون داد. جالبتر گفته مقامات استانداری تهران است که شهرداری باید هنگام ریزگرد مکررا تهران را با ماده چسبناک آبپاشی کند. تصورش را بکنید: صدها هلی کوپتر بر فراز پهنه هشتصد کیلومتر مربعی پایتخت در پروازند و از داخل هر کدام چندین کارگر افغان با آفتابه دارند شهر را آبپاشی می کنند و دم به دم هم با هر نسیم موج تازه ریزگرد دارد وارد شهر می شود. در باره جنس چسبی که قاطی آب توی آفتابه ها ریخته اند چون استانداری بیشتر توضیح نداده البته بیشتر از این نمی شود نوشت.

سرانجام: ریزگرد ما را نابود نمی کند، عجالتا برای مهار آن کاری از دست ما بر نمی آید و عطف به ماسبق می توانیم امیدوار باشیم همین طور که یک دفعه سرو کله اش پیدا شده، خودش هم کم کم رخت بربکشد و برود تا سالیانی دیگر که دوباره بیاید. نه لازم است یک میلیار دلار پول بی زبان را به عراق بدهیم و نه اینکه با آفتابه چسب مایع روی شهر بپاشیم. هیچ قورباغه ای قرار نیست در ایران به اسب آبی تبدیل بشود.

روزان ریزگرد در شبان دانش گریزی

ابتدا: چند سال پیش، زاهدی وزیر وقت علوم (راستی او حالا کجاست؟) یک سالی پس از انتسابش به این سمت خبر از ده برابر شدن تولید علم در کشور داد. همان وقت روزنامه نگاری در یک یادداشت کوشید با عدد و رقم ثابت کند طی یک سال حتی تولید آجر در یک کشور را نمی توان ده برابر کرد، چه رسد به تولید علم که قاعدتا کار بس پیچیده تری است. ادعاهایی از این دست که مقام موصوف گفته بود در سالیان اخیر کمابیش تکرار شده اند. بی اینکه دیگر کسی حوصله انکار آنها را داشته باشد. با این وجود با هر بار شنیدن اینگونه ادعاها، به صورت اجتناب ناپذیر این سوال به ذهن می آید که این همه پیشرفتهای بی نظیر و اختراعات بنیادین و دانش آفرینی های مشعشع که جهانیان را انگشت به دهان نگه داشته، چرا به اندکی تغییر در چشم انداز زیستی ایرانیان منجر نمی شود؟ همین ماجرای ریزگرد، خود می تواند سنگ محکی باشد برای سنجش ادعای چند برابر شدن تولید علم در ایران.

بعد: البته این مجال را فرصت پرداختن به ماهیت علمی پدیده ریزگرد نیست. موضوع فقط سردرگمی، تناقضها و عملا نادانستگی عجییب نهادهای مسئول در برابر این پدیده است. هنوز رسما هیچ گزارشی در باره علت بروز این پدیده، دوره های وقوع آن، خاستگاه آن و اثرات زیست محیطی و بهداشتی آن منتشر نشده است. سازمانهای دست اندرکار هر کدام در این باره بر طینت خود تنیده اند. دیدگاههای سازمان حفاظت محیط زیست، سازمان جنگلها و مراتع، سازمان هواشناسی، وزارت کشور و شهرداریها در این باره بسیار متناقض است. به طور کلی دولت البته تصمیم گرفته برای مهار این پدیده یک میلیارد دلار ( به نرخ الان می شود بیش از هزار و ششصد میلیارد تومان) در مناطق عمدتا شیعه نشین عراق یعنی کربلا و بصره صرف بیابانزایی کند. طرحی که هیچ گزارش مستند علمی پشتوانه آن نیست. بر عکس، گزارشهای هواشناسی و عکس های ماهواره ای جملگی ناقض انگاره مترتب بر وجوب این طرح هستند. خلاصه آنکه بخش عمده ریزگردها از سرزمینهای دورتری در آفریقا و عربستان می آیند و دوره شدت ریزگرد زمستان و بهار است که تالابهای موصوف پر برگ و بارند و مرطوب و قاعدتا نمی توانند منشاء ایجاد گرد و خاک باشند. مضاف بر آنکه به فرض بیابان شدن آن تالاب در سالیان اخیر تازه حداکثر دو درصد به بیابانهای موجود منطقه افزوده شده و این نمی تواند باعث شود که آسمان یک سر آبی سرزمین مرتفع و دوردستی مثل زاگرس بختیاری ناگهان اینگونه غبارآلود شود. نکاتی اینقدر بدیهی تا حالا هرگز در یک گزارش رسمی مورد اشاره قرار نگرفته اند. حتی در باره اثر بهداشتی پدیده هم گزارشی منتشر نشده است. بله، همه می دانند کسی از تنفس غرق و خاک لذت نمی برد. اما اینکه با هر بار پیش آمدن موج ریزگرد دقیقا چند درصد به شمار مراجعان مراکز درمانی افزوده می شود نکته ای است که نه وزارت بهداشت و نه شهرداریها ظاهرا اطلاعی از آن ندارند. جالبتر این است که متن مشابه هشدارهای شهرداریها و وزارت بهداشت در باره پدیده ریزگرد و آلودگی معمول هوای شهرها نشان می دهد که در این دو نهاد نه کسی فرق ریزگرد و گرد و غبار را می داند و نه فرق گرد و غبار با آلودگی ناشی از سوختهای فسیلی.

سرانجام: البته این حق هر دانشمند و نهاد علمی و مرکز آکادمیک و . . است که بعضا اشتباه علمی و فنی داشته باشد. اما رفتار غیر علمی و اصرار بر روشهای غیر آکادمیک و تداوم استناد به آمارها و گزارشهای غلط و نا مرتبط، زیبنده حتی یک فارغ التخصیل تازه کار و جوان مقطع کارشناسی نیست، چه رسد به کل حوزه علمی و اجرایی یک کشور. آن هم کشوری که مدعی است تولید علم در آن هر سال چندین برابر می شود.

ریزگرد و تداوم بارش کلوخهای نادانی

از نیمه اسفند گذشته دوباره موج ریزگرد دست کم نیمی از پهنه کشور را فرا گرفته است. و همچنان در سکوت نهادهای مسئول شاهد واکنشها و اظهارنظرهای غلط، بی منطق و مطلقا فاقد بنیانهای فنی و علمی سازمانها و اشخاص مختلف در این باره هستیم. از تداوم پافشاری سازمان جنگلها و مراتع و سازمان حفاظت محیط زیست بر این تصور که اگر ما در فلان تالاب خاص در فلان جای عراق درخت بکاریم مشکل ریزگرد حل می شود تا ادعای اخیر استانداری تهران که برای مفابله با این پدیده شهرداری باید با ماده ای چسبناک! روزی چند بار شهر را آبپاشی کند. دو سال پیش در همین ستون مطلبی نوشته بودم با این عنوان: "ریزگرد عربی و کلوخهای نادانی". دو سال گذشته است، پدیده طبیعی ریزگرد ادامه دارد اما بر خلاف تصور در این دو سال بارش کلوخهای نادانی هم به موازات آن نه تنها کمتر نشده بلکه افزایش یافته است. چند نکته بدیهی را در این مورد از نو مرور می کنیم:

1-    هر موج ریزگرد به راحتی توسط تصاویر ماهواره ای قابل ردیابی است. تصویر همه ریزگردهای قبلی در سایت ناسا قابل مشاهده است. دیگر بار یادآوری می شود: ریزگرد با گردوغبار فرق دارد. منشاء محلی ندارد و خاستگاه ریزگردهایی که وارد ایران میشوند غالبا صحرای آفریقا و بیابانهای جنوب عربستان است. نه ما و بلکه همه جهان دور هم جمع شوند نمی توانند برای مهار ریزگرد سراسر صحرای آفریقا و بیابانهای عربستان را درخت بکارند.

2-    ریزگرد حجم عظیمی از غبار است که هزاران متر به ارتفاع بالاتر می رود و هزاران کیلومتر به نقاط دورتر نقل مکان می کند. هم اکنون موج ریزگرد از ستیغهای چهار هزار متری زاگرس گذشته و در دشتهای مرکزی ایران به اصفهان رسیده است. ریزگرد سال 1979 حتی تا کشور سوئد هم پیش رفته بود. واقعیت این است که هنوز اقلیم شناسان نمی دانند که اولا منبع انرژی عظیمی که ریزگرد را ایجاد می کند چیست و دوما این منبع در چه دوره های زمانی فعال می شود. فعلا تصور این است که ریزگرد با دوره های شدت و ضعف زبانه های خورشیدی مرتبط است. اما ظاهرا حتی برخی مجامع علمی در ایران ( از همه بیشتر مرکز تحقیقات جنگلها و مراتع) اصرار بر تقلیل موضوع دارند به مفاهیم ساده ای که عمدتا فقط در مقیاسهای محلی قابل توجیه هستند. مثلا اینکه ریزگرد اصفهان ناشی از کم آبی زاینده رود است. یا اینکه اگر ترکیه فلان سد را نمی ساخت کلا جهان با پدیده ریزگرد رودررو نمی شد. ایران هم سازمان هواشناسی دارد هم مرکز ملی اقلیم شناسی. این دو سکوت کرده اند و سازمانها و نهادهای نه چندان مسئول به سبک نوجوانان باهوش و کنجکاو سعی می کنند در این باره هر روز کشف ذهنی تازه ای منتشر کنند. کشفی که البته جذاب و هیجان انگیز است اما مطلقا ارزش علمی ندارد.

3-    این پیشنهاد آبپاشی تهران با ماده چسبناک دیگر از آن حرفهاست. ظاهرا موضوع آبپاشی تهران برای شماری از مقامات مسئول کنونی ماجرایی بسیار جذاب است و به هر بهانه یی آن را مطرح می کنند. واقعا اینکه هدفشان از دست کم یک بار آبپاشی پایتخت چیست نکته ای است که بعید است فهم آن از هیچ رمل و اسطرلابی بر بیاید. پهنه هشتصد کیلومتر مربعی تهران را با چقدر آب و چند صد هلیکوپتر می خواهید آبپاشی کنید؟ بعد از هر آبپاشی چند ثانیه بعد که وزش باد دوباره آسمان شهر را پر از غبار کرد چکار میکنید؟ آن ماده چسبناک موصوف چه بلایی بر سر شهروندان و پوشش گیاهی شهر می آورد؟ واقعا این طرح چطور به ذهن شما رسیده است؟ لابد همانطور که طرح آبپاشی قبلی تهران آمده بود یا طرح اتصال خزر به خلیج فارس.

4-    برای رد همه فرضهای قبلی در باره منشاء ریزگرد خوب است فقط به همین یک نکته توجه کنیم که ریزگرد در اسفند و فروردین که خاک در ایران و عراق نمدار است و از بیشترین پوشش گیاهی برخوردار است شدت می گیرد و برعکس در مرداد و شهریور که خاک خشک و تفتیده است و حفاظ گیاهی ندارد فروکش می کند.

5-    اما ظاهرا مقامات در آبپاشی لذتی یافته اند که فحول اهل فن از آن بی خبرند. بگذریم.