دریاچه ارومیه؛ اشتباه رسانه ها، اشتباه دولت

ابتدا: تقلیل جانمایه تحلیل، از ایده ها و اتفاقات به اشخاص، البته رویه ای معمول در ژورنالیسم است، حتی لوموند و فیگارو هم بعضا از وسوسه گفتن اینکه «اگر کمی قد ناپلئون بلندتر بود تاریخ اروپا تغییر می کرد» در امان نیستند. در ماجرای دریاچه ارومیه نیز اگر بتوان قصوری را متوجه رسانه ها کرد، همین تقلیل عامل وقوع این بحران بزرگ زیست محیطی، به عملکرد دولت کنونی است. موضوع ساده است: دریاچه ارومیه فقط یکی از بحران های زیست محیطی ایران است و نه هم بزرگترین شان. از آن بزرگتر رده دوم ایران در فهرست جهانی کشورهای رودروی فرسایش خاک، رده ششم کشورهای مواجه با جنگل زدایی و رده سوم کشورهای بیابانزا است. از آنها وخیم تر این نکته است که ما در کمتر از چهل سال 90 درصد بله درست خواندید 90 درصد حیات وحش خود را از دست داده ایم. عظیم مصیبتی است. اما این روندی است که از صد سال پیش شروع شده، هیچ وقت متوقف نشده و روز به روز هم شدیدتر شده است. مقصر ماجرا شرایطی است که تجدد بی ریشه را وارد ایران کرد، توسعه ناپایدار را به ایران تحمیل کرد، عقل گریزی در تعامل با طبیعت را در ایران گسترده کرد و همه را عادت داد به اینکه برای گذران معیشت امروز سرمایه عمر را به باد دهند. سهم این دولت در ماجرای دریاچه ارومیه مثل همه دولتهای دیگر است. اگر علت های ابزاری مثل سدسازی بی رویه، یا میانگذر ابلهانه (از نظر دانش فنی) و توسعه کشاورزی ناپایدار را عامل خشکیدن دریاچه ارومیه بدانیم، حتی این دولت می تواند بگوید کار کار قبلی هاست و ما فقط وارث یک زیستبوم  ویران و چلانده شده هستیم.

قصوری اگر بر این دولت در ماجرای دریاچه ارومیه باشد، تعلل در توجه به موضوع، کتمان حقیقت و ارائه طرح های غیر کارشناسی مثل انتقال آب ارس است. اینها هم کم قصورهایی نیستند اما به هر حال عامل خشکیدن دریاچه ارومیه هم نیستند. متاسفانه رسانه ها از همان اول طبق عادت مالوف بنا کردند به گرفتن یقه این مدیر و آن مدیر. عمدتا نه به واسطه سمتی که این مدیران داشتند، بلکه به خاطر سابقه ای که از آنها در ذهن وجود داشت و چنانکه افتد و دانی مثل ماجرای افزودن بند «برداشتن عسگر گاریچی از راه قم» در فهرست مطالبات نهضت مشروطه بسیاری را این گمان هست که چنین فرصتی را برای آوار کردن همه مشکلات تاریخ بشر روی سر این دولت از اینجا رانده و ار آنجا وامانده نباید از دست داد. نتیجه ماجرا معلوم است: دولتی که عادت به مواجهه صریح و صادقانه با مسائل ندارد، به جای یک دفاع ساده و سر راست، می رود سراغ در وهله اول کتمان موضوع و در مراحل بعد روی آوردن به طرح های شتابزده و غلط.

بعد: در بند آخر فراز پیشین به اشتباه محرز دولت اشاره شد: اینکه به جای تحلیل کارشناسی و صادقانه (که اتفاقا سایه اتهام را از روی سر این دولت کم رنگ می کرد) دست به شلوغ کاری رسانه ای نادرست زد. از هر گوشه این دولت هر کس حرفی می زند. جالب است که همه هم مستند به آمار! وزارت نیرو می گوید فقط 6 درصد حقابه دریاچه پشت سدها متوقف مانده و سازمان محیط زیست میگوید باز کردن دریچه سدها دست کم نیمی از مشکل را حل می کند. رئیس جمهوری حرفی دیگر می زند و نمایندگان مجلس هر کدام مستندات و آمارهایی جداگانه برای اثبات اینکه آب مورد نیاز دریاچه از ارس بیاید، یا خزر، یا «زاب» یا «سهلو» یا مخزن سدها ارائه می دهند. آنچه بر می تابد به واقع هنوز هیچ گزارش فنی و مستندی از ماجرا وجود ندارد و هر کس بر طینت خود می تند در این ماجرا. در این آشفته بازار البته فضا پوپولیستی می شود. یکی می گوید دولت خودش دریاچه را خشکاند تا از کف آن اورانیوم استخراج کند، یکی می گوید اجانب راه را بر ورود ابرها بسته اند و باید شکایت به سازمان ملل ببریم و الی آخر. نتیجه عقل گریزی مشخص است: تیره و تار شدن فضا، بعضا سوء استفاده یک گروه تجزیه طلب، امنیتی شدن موضوع و خارج شدن مهار آن از دست همه.

سرانجام: رسانه ها و دولت باید یک قرار دوستانه با هم بگذارند. رسانه ها قول بدهند از ماجرای دریاچه ارومیه برای حل همه مشکلات تاریخ بشر استفاده نمی کنند و متوجه هستند آن سدها و میانگذر را دولت های دیگر ساخته اند و دولت هم بپذیرد بی دلیل مغشوش و غیر کارشناسی حرف می زده و برای جبران تعلل های قبلی نباید دست به دامن فعالیت های غلط دیگر مثل پروژه انتقال آب از ارس بشود. باید فضای گفت و گو را فراهم کنیم. گفتگو، بله گفتگو، این بنیان تعقل و خردورزی.  

بازی عوض می شود: این بار ارس

ابتدا: نه، ظاهراً ماجرای ارس جدی است. تا حالا تصور می کردیم این هم از آن حرفها و ایده هاست که برای خواباندن سر و صدا گقته می شود و چنانکه افتد و دانی، هزار وعده خوبان یکی وفا نکند. اما آنچه که همین هفته رئیس سازمان حفاظت محیط زیست گفت حکایت از آن دارد که کار به انتخاب پیمانکار هم کشیده است.

این همان طرحی است که دو هفته پیش به مـــجلس رفته و مهر بازگشت به کمیـــــسیون به آن خورده بود. انجام مطالــعات (که قاعدتاً در چنین پروژه ای کار پر هزینه و سنگینی است) پیش از طی شدن مراحل قانونی تصویب طرح البته حکایت منار مسروق و چاه ناکنده است، اما آن خود داستان دیگری است. اینک اما ماجرای ارس است که می خواهند آن را قربانی دریاچه ارومیه کنند. قلب آدمی زنده را می خواهند به زور از سینه اش در آورده و به محتضری نیمه جان پیوند بزنند.

بعد: ارس نه چون سپید رود پر آب ترین رود ایران است، نه چون کارون قابلیت کشتی رانی دارد، نه چون کرخه طولانی ترین رود ایران است و نه چون اروند سه هزار سال موضوع مجادلات تاریخ بوده، اما در نام آوری هیچ از این همگنانش کم ندارد، فقط به واسطه طبیعت گوهرینی که ازمیان آن می گذرد. جایی "مراکان" را دو نیم می کند که لقب " قفقاز کوچک ایران" را دارد و به راستی هم به غنای طبیعت ایران سرفصلی تحت عنوان مجموعه زیستمندان قفقازی می افزاید. پسانتر از ارسباران می گذرد. یکی از قدیمی ترین و غنی ترین مناطق حفاظت شده کشور. بعد از دشت مغان می گذرد که گفته می شود خاک حاصلخیزش سه تالی دارد در جهان فقط ، چرنوزیوم های روسیه و دره تنسی آمریکا و دشت عباس خوزستان. و اینها فقط سه تا از سرزمین هایی هستند که ارس رگ حیات آنهاست. و حالا کمر همت بسته اند به نابودی قطعی این همه، که شاید، بله شاید، اندک افاقه ای بکند برای نجات دریاچه ارومیه. گفت مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان.

سرانجام: فرض خوشبینانه می گوید این هم یکی از کرامات مهندسان سیویل است. مهندسانی که جای اینکه پای دستگاه بتون ریز بایستند در بالاترین مرتبه برنامه ریزی برای " چشم انداز" تصمیم می گیرند. در بهشت مهندسها، البته چاره هر دستکاری خامدستنه و ویرانگر در طبیعت، یک دستکاری دیگر است. این تازه فرض خوش بینانه بود. فرض بدبینانه می گوید مهم اجرای آن "پروژه" چرب و چیل است که اگر برای ارومیه آب ندارد برای دیگرانی حتماً نان دارد. امر مسلم اما آن است که جامه عزای دریاچه ارومیه را از تن به در نیاورده، باید به فکر رخت عزای نویی باشیم برای ارس و مراکان و ارسباران و دشت مغان. این بازی همیشه ادامه دارد.

ارومیه، این دولت و این آزمون

درباره دریاچه ارومیه دولت در هفته گذشته یک کار خیلی خوب انجام داد، و یک کار قابل تامل هم در دست انجام دارد که امیدواریم دراین باره شنوای آرای کارشناسان باشد. کار خوب موضوع تخصیص بودجه یک میلیارد دلاری مهار ریزگرد به حل مشکل دریاچه ارومیه است.(ضرورت این موضوع ماه گذشته در همین ستون ذکر شده بود.آنچه که اکنون امیدوارمان می کند به تداوم گفتگوی کارشناسی با دولت).این یک میلیارد ماجرایی طولانی دارد. در ابتدا صراحتاً گفته شده بود این مبلغ صرف بیابانزدایی در عراق با هدف کاهش ورود ریزگرد به ایران می شود. بعد از اعتراض گسترده کارشناسان، گفته شد نه، این پول با همان هدف اما در ایران هزینه می شود. در حالی که معلوم نبود چگونه می شود ریزگردی را که از بیرون می آید با پروژه هایی  در داخل کشور مهار کرد. حالا گفته می شود که بخش اعظم این پول صرف نجات دریاچه ارومیه خواهد شد. این تصمیم خوب، که هم مانع اتلاف بیت المال می شود و هم به حل بحرانی ترین مشکل محیط زیست ایران کمک می کند، البته جای تقدیر دارد. اما تصمیم قابل تامل دولت، طرح پمپاژ آب از ارس به دریاچه ارومیه است. طرحی که مشخص نیست به فرض اجرای آن چقدر در احیای این دریاچه نقش داشته باشد، در حالی که آثار سوء آن بر زیستبوم های پهناور و کم نظیری مثل مراکان، ارسباران و دشت مغــان غیر قابل انکار است. واقـــــــعاً دولت می خواهد برای نجات دریاچه ارومیه تیر خلاص شلیک کند به نیمه شمالی استانهای آذربایجان غربی و شرقی و اردبیل؟همچنانکه ذکر شد تجربه آن یک میلیارد دلار می گوید که نمی توان از گفتگوی کارشناسی با دولت ناامید بود. دیدگاه فنی در این باره فقط متعلق به مهندسان سیویل "پروژه دوست" ! وزارت نیرو نیست و خوب است که دولت به نظرات دیگران هم گوش بدهد.

بحران دریاچه ارومیه را سه عامل ایجاد کرده است: الف) سد سازی بی رویه  ب)میانگذر دریاچه  ج ) کشاورزی بدون ضابطه و ناپایدار. دولت کنونی مسئول ایجاد هیچکدام از این سه مشکل نیست. پس نباید به هیچ وجه معذب و شرمگین باشد از خلع اثر چند تا از سدهای موجود، برچیدن میانگذر فعلی و تغییر نظام کشاورزی منطقه . دولت اگر چه می تواند از اتهام بسط بحران دریاچه ارومیه دامن به سلامت برکشد،اما دستیازی به طرح های پر هزینه و مخرب (و بی فایده) و همچنین تعلل در جبران اشتباهات قبلی، آن را شریک می کند در همه قصورهایی که باعث شده پهنه وسیعی از طبیعت ایران در معرض نیستی و ویرانی قرار بگیرد. ماجرای دریاچه ارومیه برای دولت کنونی آزمونی کم اهمیت تر از موضوعاتی مثل انرژی هسته ای و هدفمندی یارانه ها نیست.