بله، ناگهان ظهور یک غول آهنی در ضلع غربی خیابان ولی عصر، مابین ونک و پارک وی. نکته این است که طبق همه اسناد بالادست شهر و از همه مهمتر طبق عقل و منطق شهرسازی قرار بوده ضلع غربی خیابان ولی عصر در حد فاصل ونک تا پارک وی پیاده راه اصلی شهر تهران باشد. پیاده راه یعنی جایی که در پیرامون آن فقط خدمات گردشگری-تفریحی مستقر می شود و جایی ست برای قدم زدن مردم و دیدارهای عصرگاهی آنها با همدیگر. هر شهر بزرگی دست کم یکی از این پیاده راهها را دارد. قبلا در تهران خیابان لاله زار این کارکرد را داشته، اما تهران در حال حاضر هیچ پیاده راهی ندارد. حتی ظاهرا از زمان بوذرجمهر قرار بر تبدیل ضلع غربی خیابان ولی عصر در حد فاصلی که ذکر شد به پیاده راه اصلی تهران بوده، چون چه در زمان شاه و چه بعد از آن ساخت و ساز در این مسیر خیلی دور از لبه خیابان مستقر شده. دقت کنید میبینید که همه ساختمانهای قدیمی این مسیر دست کم پنجاه متر از لبه خیابان فاصله دارند. بعد از انقلاب هم این حریم کمابش حفظ شده بود. حتی در زمان شهر فروشترین شهردارها. اما اینک ناگهان این غول آهنی. مشکل فقط همین غول نیست. لابد این یکی که بیاید بقیه هم می آیند و در اندک زمانی تهران تنها شانسش برای داشتن یک پیاده راه را از دست خواهد داد. بله، این مسیر جای چرب و چیلی است برای ساخت و ساز و تراکم فروشی. احتمالا با فروش عرصه پیاده راه شهرداری می تواند چند صباحی دیگر را هم سر کند. اما این حکایت همان مستی است که از ران خود میخورد کباب. تاراج تنها پیاده راه باقی مانده برای تهران یک خیانت بزرگ است.آقای قالیباف نگذار این خیانت بزرگ و جبران ناشدنی به نام تو ثبت بشود. صدور مجوز برای ساخت این غول آهنی قطعا غیر قانونی و غیر منطقی است. تخلفی با آثار ماندگارتر از ماجرای اختلاس سه هزار میلیارد تومانی. آن هم در ملاء عام و پیش چشم همه. لابد شناختن کسانی که این مجوز را داده اند کار سختی نیست. خدا برکت بدهد به چاههای نفت، زخم آن سه هزار میلیارد بالاخره خوب می شود، اما زخم از دست رفتن تنها پیاده راه پایتخت ده میلیونی هرگز خوب نخواهد شد.
موخره: دوستان باور کنید اهمیت این موضوع کمتر از ماجرای شوخی قبیح آن چند فوتبالیست نیست. در ساحت رسانه به ماجرا پر و بال بدهید. نگذاریم تهران عبوس ترین شهر جهان بشود. قرار بود این پیاده راه ردیفی باشد از کافه ها و صندلی های شان توی پیاده رو و گالریها و نگار خانه ها و . . . جایی که عصرها در آن اندکی فراغت تنفس کنیم. درست است که کافه ها و نگارخانه ها نیامده اند اما جای خالی شان تا حالا باقی بوده و حتی در طرح تفصیلی اخیر تهران هم برنامه مصوب استقرار کافه ها بوده نه تاراج جای آنها توسط این غولهای آهنی. از آینده شهرمان حفاظت کنیم.
