جور ماندگار

ابتدا: کار از شکستن قلک بچه گذشت و به فروش کلیه رسید. سازمان حفاظت محیط زیست می خواهد دو هزار هکتار از اراضی پارک ملی گلستان را بفروشد. با این بهانه که این اراضی اکنون دیگر تخریب شده اند و ارزش حفاظتی ندارند. لابد پول این دو هزار هکتار به دهنشان مزه بکند بقیه را هم تخریب می کنند تا بهانه برای فروش آن جور شود. شاید هم نقطه آغاز ارائه این طرح لذتی بوده که از پول یامفت فروش پارک پردیسان برده اند. سالها بود که طرفداران و کارشناسان محیط زیست خون گریه می کردند از این بابت که چرا کاربری های معارض را داخل پارک های ملی راه می دهید، حالا کار به فروش خود پارک های ملی رسیده است. یعنی حالا دیگر برای تصرف میراث طبیعی ایران زحمت قدم رنجه  به کاربری های معارض نمی دهند. خود عرصه های طبیعی را دودستی می برند خدمت ایشان.

بعد: چشم انداز و غنای طبیعی پارک ملی گلستان، به عنوان یکی از ذخیره گاههای مهم تنوع زیستی جهان حاصل شصت میلیون سال تکاپوی اقلیم و جریان های زمین ساختی است. یک چین خوردگی در لبه فلات ایران که از سویی پرفشارهای سرد و خشک سیبریایی را عروج داده و به جریانات باران زای معتدل تبدیل می کند و از سوی دیگر همچون حائلی مانع از تاثیر پرفشارهای بیابانزا و ویرانگر جنب حاره بر عرضهای بالاتر از محدوده کویر مرکزی ایران می شود. در ملتقای این دو جریان یکی از کم نظیرترین چشم اندازهای کره زمین شکل گرفته است: قدیمی ترین جنگل های جهان (سرخدارهای هیرکانی) چسبیده به بیابانی که در جنوب منتهی می شود به قطب حرارتی کره زمین. یعنی قدیمی ترین جنگل جهان در کنار گرمترین نقطه در کره زمین. به همین خاطر تنوع زیستی این منطقه شگفت انگیز است. از گلستان و خوش ییلاق تا خارتوران و جهان نما. هم زیستگاه سریعترین دونده جهان (یوزپلنگ آسیایی) و هم زیستگاه کوچکترین پستاندار جهان (حشره خوار کوتوله).

سرانجام: به همین راحتی. مخروبه شده و می خواهند بفروشندش. چرا مخروبه شده؟ سرنوشت عرصه باقی مانده چیست؟ آن هم در مسیر تخریب است؟ آن هم به تدریج فروخته خواهد شد؟ عرصه مخروبه را ترمیم و آباد می کنند یا می فروشند؟ آیا این شایعه حقیقت دارد که فروش اراضی و عرصه هایی مثل پارک ملی گلستان و پردیسان و ... با هدف تامین بودجه برای اجرای پروژه های موسوم به مهر ماندگار انجام می شود؟

البته امروزه همه نگران عبور دلار از مرز سه هزار تومان هستند. کو دل و دماغ دلسوزی برای مهمترین میراث طبیعی ایران؟ اما از یاد نبریم که سه هزار تومان که هیچ، دلار اگر از مرز پنج هزار تومان هم بگذرد حداکثر زیرساختها و دستاوردهای یک تلاش چهل پنجاه ساله در عرصه اقتصاد ایران را به هدر خواهد داد. اما فروش و تغییر کاربری اراضی پارک ملی گلستان یعنی تیر خلاص به زیستبومی که رسیدن آن به این مرحله شصت میلیون سال به طول انجامیده و ایجاد گستره ای همانند آن هرگز دوباره ممکن نیست. مگر اینکه با برخورد یک شهابسنگ بیگ بنگی تازه رخ بدهد و منظومه شمسی برگردد به دهها میلیون سال قبل. ظاهرا باید یادآوری کرد که آدم مادر مریضش را به مزایده نمی گذارد، به بیمارستان می برد و معالجه اش می کند.

سه نماد کاغذین توسعه نیافتگی

ابتدا: همیشه برای من این سوال وجود داشته که کدام عقل کلی به نظرش رسیده بود که ایران در قلب جنگلهای گیلان احتیاج به کارخانه بدبوی درخت خور ویرانگری مثل چوکای تالش دارد؟ در جنوب، کارخانه ای مثل کاغذپارس، که از یک ماده دور ریختنی یعنی ملاس نیشکر کاغذ می سازد در معرص تعطیلی و ورشکستگی بوده آن وقت آمده اند در قلب یکی از زیباترین جتگلهای ایران کارخانه ای ساخته اند که درخت می خورد و از آن طرف کاغذ بیرون می دهد. چطور فکر کرده بودند ما در ایران مزیت کاغذسازی داریم؟ چطور به این نتیجه رسیده بودند که در کشوری با کمتر از یازده درصد مساحت نواحی جنگلی توجیهی برای استقرار صنایع آلاینده در قلب جنگل وجود دارد؟ چرا فکر کرده بودند زادآوری جنگلهای ایران برای بهره برداری صنعتی کافی است؟ چطور متوجه نشده بودند واردات مواد اولیه همین کارخانه و یا اصلا واردات کاغذ از بهای واقعی درختانی که دارد به کام آن می رود برای کشور ما خیلی کمتر است؟

بعد: مسئول آموزش دانشگاه فهرستی به من داده به عنوان مدارک لازم برای تکمیل پرونده من در جهت اخذ حق التدریس. می گویم دو سوم این مدارک هیچ ربطی به دانشگاه، درسی که میدهم و کاری که دارم برای شما میکنم ندارد، و اصلا چرا از هر مدرک دوتا؟ سردرگم و بی حوصله می گوید: روال سالهاست  که همین طور بوده، یک دسته مدارک می رود برای امور مالی و یک دسته هم میماند اینجا پیش ما. به هر حال مقررات دانشگاه است که باید همه این مدارک و کپی های شان را بدهید. میگویم: چرا به نظرتان نرسیده که فایل این مدارک را بخواهید و نه کپی کاغذی آنها را؟ میگوید: فکر خوبی است، اما باید اول مصوب بشود. این دیالوگ در سه شنبه همین هفته، یعنی چهارم مهر 91 انجام شده و از جمله رشته های اصلی مورد تدریس در این دانشگاه مدیریت است.

سرانجام: مدیر یک سازمان ماه پیش تلفنی نظر من را در باره کاری پرسیده بود. گفتم موضوع مفصل است و اجازه بدهید مکتوب کرده و برایتان ایمیل میکنم. شماره فکسش را داد! گفتم فکس نه، ایمیل. گفت به منشی ام می گویم به شما ایمیلش را بدهد. بله، واقعا منشی اش زنگ زد و ایمیل شخصی اش را داد. تصورش را بکنید، شما می خواهید یک نامه قدری محرمانه به رئیس بدهید اما آدرس ایمیلی که در اختیار شما گذاشته اند چیزی است شبیه نایس رد اپل ات یاهو دات کام! هفته بعد به قرار حضوری رفته بودم با آن مدیر. داشت داد سخن میداد در باره طرحهای مشعشعش برای تحول مدیریت در آن سازمان. و تمام مدت من به ایمیلم که نایس رد اپل برایش پرینت گرفته و روی میزش گذاشته بود نگاه می کردم!