به این سوالها جواب بده آقای میجر اسپورت ایونت!

این دیگر آخرش بود. رسانه ملی یک حقوقدان را بفرستد با دیالوگهای کاملا تصنعی انگلیسی-فارسی رودرروی میلیونها آدم تا سرقت را توجیه و بواسطه آن بر مردم منت هم بگذارد! البته فردوسی پور با مهمانش (به واقع با نماینده مدیران بالادستش) بحث چالشی خوبی داشت. با این وجود به نظر می رسد سه سوال اصلی و اساسی را که سالهاست در باره نحوه پخش زنده مسابقات فوتبال خارجی وجود دارد فردوسی پور یا به صراحت مطرح نکرد و یا شاید مصلحت بود که مطرح نکند. این سه پرسش به شرح زیرند:

الف) قانون و شرع به صراحت می گویند استفاده از کالایی که در دزدی بودن آن یقین دارید حرام و جرم است. همه ما هم سالهاست می دانیم فوتبالی که با لذت به تماشای آن مینشینیم از جایی سرقت شده و  صاحب اصلی این مال از این بابت مغبون شده و هرگز راضی به لذت و استفاده یی که ما می بریم نیست. سوال از این همه استاد اخلاق و احکام که به شبکه های مختلف سیما برای ارشاد مردم می آیند این است: آیا تماشای یک برنامه تلویزیونی (مثلا فوتبال) که مطمئن هستیم از جایی سرقت شده، حرام است یا حلال؟ اگر حرام است تکلیف این همه فوتبال حرامی که در عمرمان دیده ایم چه می شود؟ کفاره آن چیست؟

ب) خودشان از قبل می دانند فلان بازی (مثلا بازی ایران- لبنان) را نخریده اند و قرار نیست این بازی مستقیم پخش شود و با لطایف الحیلی تکه پاره قرار است لحظاتی از آن را نشان دهند. چرا اما در اطلاعیه های شان مدعی پخش مستقیم می شوند؟ احتمالا به این خاطر که سود کلان آگهی های مرتبط را از دست ندهند. یعنی بازی نصف و نیمه و تکه پاره پخش می شود، اما حجم عظیم آگهی ها سر جای خود است و آگهی دهنده نگونبخت ما را ساده دلانه به تماشای این مسابقه فوتبال دعوت می کند! سوال این است: در چنین شرایطی آیا پول آگهی دهنده را بر میگردانند؟ بابت اطلاع رسانی غلط از او عذرخواهی می کنند؟

ج) نحوه پخش چنان بازیهایی ترکیبی است از پنهانکاری و دروغ. اجرای این فریبکاری هم به عهده مجری برنامه است. در ماجرای بازی ایران-لبنان مزدک میرزایی. مجری باید توی چشمهای مردم نگاه کند و به آنها دروغ بگوید: تصاویر هنوز نرسیده، توی راه است دارد می رسد، از مبداء یک مشکلی پیدا شده! ما هم مثل شما از نتیجه بازی اطلاع نداریم چون تصاویر برای ما هم قطع است! و هزار دروغ دیگر. مجری به چه نحو مجاب به دروغگویی می شود؟ یک جور الزام شغلی است و اگر دروغ نگوید اخراجش می کنند؟ یا اینکه از این بابت حق الزحمه و پاداش اضافی می گیرد؟ این مجریان محترم که در جریان گزارش مسابقات مکررا خلق را دعوت به اخلاقمداری و جوانمردی و ... می کنند برای چقدر پاداش یا کارانه اضافی اینطور چشم در چشم میلیونها انسان حاضر به دروغگویی می شوند؟ واقعا برای چقدر؟ 

حقوق حیوانات، گذار از خودپسندی و دیالکتیک تاریخ

ابتدا: به عنوان یک زیستمند انسان از ابتدا با حیوانات همزیستی داشته است. همزیستی به معنای اکولوژیک آن، اینکه از گوشت حیوانات انسان سدجوع میکرده و با پوستشان تن برهنه خود را می پوشانده است. اگر فسیل کشف شده در آفریقا را ملاک قرار بدهیم میتوان گفت این ماجرایی است یک میلیون ساله. اما اگر اهلی شدن حیوانات را نقطه آغاز برقراری رابطه عاطفی بین انسان و حیوانات بدانیم آن وقت حداکثر باید چهار هزار سال به عقب برگردیم. زمانی که اولین سگ توسط انسان اهلی شد. از آن زمان تاکنون وجهی عاطفی و فراجسمانی برای حیوانات قائل بودن کمابیش در همه ادیان و آیین های بشری وجود داشته، به خصوص در ادیان شرق آسیا که گاه حتی کار به پرستش حیوانات هم می رسیده است. با این وجود صحیت از حقوق حیوانات یک امر جدید است و ریشه در تفکر جدید دارد. تفکری که بر خلاف آموزه های شرقی برای انسان جایگاهی بس فروتنانه در عالم خلقت قائل است و حیوانات را نه از جهت نفعی که برای انسان دارند، بلکه از آن جهت که فی حد ذاته ارزشمندند واجد حق حیات میداند. البته رگه هایی از این تفکر در آیین های ایران باستان دیده می شود، مثلا طبیعتگرایی محض شاهنامه که در ابیاتی اینچنین رخ می نمایاند: سیاه اندرون باشد و سنگدل/ که خواهد که موری شود تنگدل . . و یا: میازار موری که دانه کش است/ که جان دارد و جان شیرین خوش است.

بعد:  اما گروهی اعتقاد دارند رعایت حقوق حیوانات اساسا یک مرحله اجتماعی مابعد حقوق بشری است. حقوق بشر به مفهوم مدرن آن. یعنی جامعه مدرن اگر در زمینه رعایت حقوق فردی به الزام تام نرسیده بود برای حیوانات ارزش ذاتی و نه فقط ابزاری قائل نمی شد. حتی گفته می شود این گذار اکنون به مرحله رعایت حقوق جمادات و اشیاء رسیده است. یعنی جامعه مدرن به تدریج حقوق ذاتی برای کوهها و رودخانه ها و صخره ها هم فارغ از نفع یا ضرری که برای انسان دارند خواهد رسید. بر این مبنا می توان مراحل گذار از خودپسندی تارخی و عمدتا شرقی بشر را اینگونه برشمرد: از رعایت حقوق فقط یک قشر برگزیده از انسانها به رعایت حقوق همه انسانها فارغ از نژاد و جنسیت و مرام آنها- از رعیت حقوق انسانها به رعایت حقوق حیوانات-  و از رعایت حقوق حیوانات به رعایت حقوق اشیاء و جمادات. جالب است بدانیم که سی درخت در مسیر توسعه یکی از بخشهای اصلی فرودگاه فرانکفورت قرار دارد. طبق قانون کنونی آلمان این سی درخت نمی توانند قطع شوند مگر اینکه مردم ساکن در فرانکفورت موافقت خود را در یک رفراندوم رسمی اعلام کنند. یازده سال است که هر سال با هدف جلب رضایت شهروندان این رفراندوم از نو برگزار می شود اما با توجه به رای کماکان منفی مردم سی درخت موصوف همچنان برجا مانده و بخش مهمی از طرح توسعه بزرگترین فرودگاه جهان نیز همچنان معوق مانده است. البته که در جهان غیر مدرن اینگونه رفتار نمی شود.

سرانجام: بنا به آنچه که بارها نهادهای فرهنگی منتسب به سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان جنگلها و مراتع اعلام کرده اند بیش از نودونه درصد مطالبات مردم از این دو سازمان از جنس تخریب و تصرف است. یعنی مردم تقاضا دارند این دو سازمان به آنها اجازه تخریب و تصرف طبیعت را بدهد و برعکس تقاضای حفاظت و پاکسازی کمتر از یک درصد از مطالبه مردم از این دو سازمان است. گفته می شود که مشکل ریشه اقتصادی دارد. به هر حال درآویختن با طبیعت از دیرباز یکی از راههای سدجوع بوده است. با این وجود بر مبنای آنچه که گفته شد به نظر می رسد جان ماجرا برخاسته از یک نوع جهان بینی بومی است: حیوانات و طبیعت فقط از جهت نفعی که برای انسان دارند محترمند و اگر این نفع لطمه نمی خورد هر استفاده یی از طبیعت و هر رفتاری با حیوانات می تواند مجاز باشد. گذار از این مرحله، فقط با چاپ بروشور و انتشار تصاویر توله خرسهای مجروح سمیرمی ممکن نیست. شاید یک جور دیالکتیک پیچیده تاریخی است که به هر حال باید طی شود. طبق همان روالی که در فراز پیشین ذکر شد.

"ابتکار" چه کسی بود؟

ابتدا: ظاهرا کار سازمان حفاظت محیط زیست به فروختن فرش زیر پا و شکستن قلک بچه و مسافرکشی در شیفت شب کشیده است. تا حالا تصور می کردیم طرح فروش پارک طبیعت پردیسان لابد منشعب از یک نگاه فنی تازه به عرصه این پارک است اما بر مبنای آنچه که معصومه ابتکار رئیس کمیته محیط زیست شورای شهر تهران دیروز در مصاحبه با روزنامه اعتماد اعلام کرد ظاهرا این طرح فقط با هدف تامین بودجه برای سازمان مذکور اجرا می شود. ساختمان مرکزی سازمان محیط زیست در محدوده همین پارک واقع است و هنوز مشخص نشده بعد از فروش پردیسان محیط زیستیها مستاجر مالک جدید می شوند و یا دست کم اینکه آن یک وجب جا را برای خودشان حفظ خواهد کرد. روزگار است دیگر: شهرداری برای حل مشکل ترافیک هر سال دو متر از قطر میدان های اصلی شهر کم می کند ( میدان ونک را به تازگی دیده اید؟) سازمان محیط زیست هم ذیقیمت ترین عرصه ای را که در اختیار داشته به ثمن بخس می فروشد.

بعد: در همان مصاحبه، خانم ابتکار ابراز نگرانی کرده اند که  ممکن است فروش پردیسان به یک روال تبدیل شده و فی المثل شهرداریها هم شروع کنند برای تامین بودجه یکی یکی پارک های شان را بفروشند. لابد همین سازمان حفاظت محیط زیست هم بعد از پردیسان به سراغ خجیر و گلستان و خوش ییلاق و . . خواهد رفت. بالاخره پول فروش پردیسان حداکثر امورات یکی دو سال را تامین کند و خرج زندگی مثل مشروطه سابق نیست که تعطیل بردار باشد و معتادهای خانمان بر باد داده اصطلاحی دارند با این مضمون که اولش سخت بود (یعنی فروش اولین تکه از لوازم منزل!) بعدش اصلا سخت به نظر نمی رسید.

سرانجام: چند ماه پیش رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در حاشیه نشست شورای شهر تهران مدعی شده بود طرح فروش پردیسان سالها پیش در زمان دولت اصلاحات پیشنهاد شده بود و "ابتکار" مدیریت اسبق این سازمان است. البته آن مدیر اسبق قاطعانه این ادعا را تکذیب کرده بود. به هر حال فرق نمی کند که این طرح ابتکار مشعشع کدام رئیس سازمان بوده، افتخار اجرای آن فقط به دولت کنونی می رسد و بس. مضاف بر آنکه مهم نیست قیمت فروش پردیسان واقعا  چقدر بوده است. (این عدد متری هشت هزار تومان را من مطلقا باور نمی کنم. خریدار خوشبخت با این پول حتی در صحرای بیافرا هم نمی توانسته زمین بخرد). مهم این است که پردیسان برای همیشه می رود از دست. تاسفبار تر این است که سازمانی عرصه هایی را در اختیار دارد که یکی از پنج قطب غنی تنوع زیستی و اکوتوریسم جهان به شمار می رود ولی نمی تواند از این عرصه ها به اندازه حقوق کارکنانش درآمد به دست بیاورد. اهالی تفلیس می گویند خرسواری رسوایی است، از خر افتادن رسوایی بزرگتر. تا حالا مینالیدیم از سوء مدیریت در حفاظت از ذخایر و عرصه های طبیعی کشور، از این پس باید جامه بر تن بدرانیم به خاطر فروش این عرصه ها. گفت مست است و از ران خود می خورد کباب . . .