در خطاب به درويش، نيك آهنگ و بقيه دوستان(2)

!اتفاقا شاهد از غیب رسید

محمد درویش صحبت های اخیر بهمن آرمان در گفت و گو با فارس را نشانه ای بر امکان دائم بهره برداری نامناسب از یادداشت قبلی من و به همین خاطر نا به جا بودن آن دانسته است. می خواهم بگویم محمد عزیز اتفاقا برعکس! روح حرف کارشناس اقتصادی دولت این است که طرفداران محیط زیست بی خود شلوغش می کنند و موضوعات محیط زیستی غالبا بر خلاف آنچه که هیاهو می شود نه مهمند و نه مفید. اما آنچه که از یادداشت " کپنهاگ آغاز پایان خاورمیانه" برای آدمهایی مثل او باید مستفاد بشود این است که اگر به فکر محیط زیست نیستید دست کم به فکر بقای خود باشید!، کمینگاه جدید غرب برای حمله به شما محیط زیست و ماجرای تغییر اقلیم است. در این ماجرا نه موشک شهاب و سجیل به کار می آید و نه هر توپ و تانکی که در کرانه مرزهای غربی و شرقی کشور تلنبار شده است. البته آرمان در مصاحبه یی که در باره سدسازی کرده نشان میدهد آدم خیلی پرتی است و بعید میدانم در این ده سال به جز خبرهای پرت و پلای روزنامه ها یک مقاله یا کتاب جدی خوانده باشد وگرنه هر درازگوشي میداند که محیط زیست یکی از اثرگذارترین موضوعات در سپهر اقتصاد سیاسی جهان است، اما بعید است حتی چنین آدم های پرتی از انگاره پیش گفته به این نتیجه برسند حالا که غرب می خواهد از طریق محیط زیست به ما فشار بیاورد پس ما هم از لج آنها گند میزنیم به محیط زیست!! نه، محمدجان، اینقدرها هم ساده نیستند. اگر چه واقعا جریان جاری مدیریت ناکارآمد دولتی را بسیار ضعبفتر از آن میدانم که بتواند در برابر چالش های پیچیده و فزاینده زیست محیطی و ابعاد سیاسی جدید آن تصمیمی به هنگام و موثر بگیرد

در خطاب به درويش، نيك آهنگ و بقيه دوستان(1)

به بهانه يادداشت "كپنهاگ آغازپايان خاورميانه" و به پيشنهاد درويش عزيز (از انرژي اين مرد و اين همه انگيزه اش براي محيط زيست واقعا در حيرتم!) قرار شده است دوستان علاقه مند ديدگاه خود در باره موضوع اجلاس كپنهاگ را بنويسند. در اين باره تاكنون خود درويش، نيك آهنگ كوثر و دكتر پژمان نوروزي دست به قلم برده اند. به هر كدام از اين دوستان جداگانه پاسخ خواهم داد. اما آنچه كه دوستان نوشته اند دو سوۀ تعبير مشترك دارد كه عجالتا در همين باره توضيح ميدهم:

الف) دوستان تصور كرده اند هدف از نوشتن آن يادداشت تخطئه دوباره نظريه تغيير اقليم و لق كردن موضوع اجلاس كپنهاگ بوده است. من اصلا چنين قصدي نداشته ام. اما اين يك يادداشت ژورناليستي است و نه يك داستان و همه بايد واضح و شفاف متوجه منظور نويسنده شوند و اگر چنين نشده حتما من موضوع را ناقص يا گنگ نوشته ام. پس اين توضيح را بر آن يادداشت مي افزايم كه: اگر چه همچنان معتقدم تغيير اقليم نظريه غلط و ناقصي است و به زودي تقش در مي آيد، اما در آن ياداشت مطلقا وارد چنين بحثي نشده ام. مجادله مرتبط با دوستان علاقه مند بماند براي وقتي ديگر. البته خوب است در همين باره دوستان كامنتهاي مفصل، دقيق و روزآمد عبداللطيف عبادي را در ذيل همان ياداشت بخوانند.

ب) تصور شده جانمايه موضوع  دستاويزي فني يا سياسي خواهد بود قابل استفاده براي دولت هاي منطقه. جل الخالق! از كجاي مطلب چنان موضوعي مستفاد مي شود؟ صريح ترين اشاره سياسي يادداشت اين است كه" اوباما و مشاورانش براین انگاره اند که تا وقتی مردمانی باشند بسیار متنعم اما عملاً بیکار، بی نیاز به تعامل با جهان پیرامون، بی نیاز به هیچ تکاپویی برای پر کردن شکم، و حتی بی نیاز به خروج از سپهر سیاسی و اجتماعی قرون وسطا، همیشه مستعد خواهند بود برای زایش افراطی ترین بنیادگرایی های قومی و مذهبی. چنین جوامعی هر روز یک تروریست جدید خواهند زایید. دولتها در چنین سرزمین هایی به واسطه در اختیار داشتن منابع تولید ثروت، نیازی به مردم ندارند، پس حتی نشانه کوچکی از مردمسالاری را بر نمی تابند، حتی ممکن است نیازمند به تظاهر به آن نیز نباشند. دولتها به خدایگانی مطلق العنان تبدیل می شوند که به تدریج غرق می شوند در مالیخولیایی فزاینده از وهم انگیزترین تاویلات مذهبی :لابد ما بر گزیده خداوندیم که اینگونه یله داده ایم بر خوان های رنگین ، و لابد دیگراني كه چون ما زندگی نمی کنند به دلیلی محروم مانده اند از عنایات خداوندی. لابد قدری از شکرانه این تنعم ، تلاش برای رهایی آن دیگران از عذابی است که خداوند کمابیش برآنها جاری کرده . چنین انگاره ای البته همیشه به نوع دوستی و معنویت گستری نمی انجامد. محتمل تر آن است که از دل آن ترورو خشونت بیرون بزند. . " ياداشت ميخواهد بگويد يكي از دلايل تغيير رويكرد دولت آمريكا نسبت به موضوع تغيير اقليم عمدتا با هدف بهره گيري از اين پديده در جهت مقابله با بنيادگرايي است. اين نكته براي دولت ايران تهديد تلقي ميشود يا فرصت؟ غرب ميگويد محدود كردن تجارت نفت راهي است براي مقابله با موج فزاينده بنيادگرايي در خاور ميانه. يك جور راه ميانبر و كم هزينه تر از حمله به برخي از اين كشورها. آن وقتها من و نبك آهنگ در باره بعضي مسائل سياسي زياد مجادله ميكرديم. بعدها به من ثابت شد غالبا حق با نيك آهنگ بوده است. اساسا نيك آهنگ سياست را خوب مي فهمد. پس تعجب ميكنم كه چرا جانمايه سياسي يادداشت من را برعكس دريافته است. باز هم لابد به اين خاطر كه من درست موضوع را شرح نداده ام.

و اما يك نكته ديگر: نيك آهنگ و درويش صراحتا و دكتر نوروزي تلويحا ابراز نگراني كرده اند كه چنين يادداشتي شايد به تلاشهاي انجام شده براي گسترش انرژيهاي نو در كشور لطمه بزند و دولت ايران را تشويق به تعطيل فعاليتهاي مرتبط كند. دوستان! كدام فعاليت؟ كدام تلاش؟ كدام گسترش؟ شوخي مي كنيد؟معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان محيط زيست در گفتگو با خود من گفت در همه چهار سال گذشته حتي يك بار ( بله حتي يك بار!) در هيئت دولت عبارت توسعه پايدار مطرح نشده است (نوار صدايش را به عنوان سندي در تاريخ حفظ كرده ام) آن وقت شما نگرانيد طرح مسائلي از اين دست به تلاشهاي ريست محيطي دولت! لطمه بزند؟

و يك موخره: اين بحث را با همين عنوان باز هم ادامه ميدهم. از درويش به خاطر پيش قدمي اش در اين باره متشكرم. و البته به نبك آهنگ سلامي دوباره ميكنم. خودش ميداند اين يعني چه!

کپنهاگ؛ آغاز پایان خاورمیانه

ابتدا: چند هفته ای بعد از انفجارهای یازده سپتامبر، وقتی که برای نخستین بار تصویر مردی عرب با چشم های درشت و به شکل غافلگیر کننده ای زنانه و مهربان، به عنوان آمر و عامل اصلی این انفجارها منتشر شد، بیشتر از همه طرفداران تیم فوتبال آرسنال تعجب کردند. تصویری که آنها از اسامه بن لادن در ذهن داشتند یک شاهزاده آرام و مودب عرب بود که وفادارانه برای همه بازی های آرسنال به ورزشگاه هایــــــبوری می آمد واین تیم را تشویق می کرد.

می توان تصور کرد چند نفری از این ساکنان شمال شهر لندن که ذهنشان بیشتر مشغول چنین موضوع بغرنجی شد، ناچار شدند روزهای مداوم با چنین تاملاتی درگیر شوند: چطور چنین مرد آرام و به ظاهر مودب و جنتلمنی می تواند چنان تروریست خونریز و قتالی باشد؟ چرا مردی اینقدر متمول  و برخوردار می تواند دلمشغول چنان مسائل بنیادگرایانه دهشتناک و پیچیده ای باشد؟ این چطورچارچوب ذهنی است که یک فرد متعصب مذهبی را مجاب می کند به قتل ناگهانی هزاران انسان ، نه در یک میدان جنگ ، بلکه در یک روز کاملاً عادی پشت میز کار؟ بن لادن آخرین شیخ متمول بنیادگرای موافق ترور مردمان غیر نظامی است یا باز هم از خاورمیانه مردانی از این دست ظهور خواهند کرد؟

بعد: نه حالا که اوضاع دشوارتر به نظر می رسد، حتی نزدیک به بیست سال پیش که نهادهای بین المللی تازه داشتند دست اندرکار برپایی نخستین اجلاس زیست محیطی سران در ریودوژانیرو می شدند، بحث از این بود که بحران جهانی محیط زیست بازتابی است از به بن بست رسیدن عصر نفت. درست مثل آنچه که در نیمه قرن هیجدهم و در پایان عصر ذغال سنگ باعث دگرگونی های بنیادی در جغرافیای سیاسی و اقتصادی جهان شد. شاید برخی بحث های فانتزی و گمراه گننده باعث شد خاورمیانه روح اجلاس ریو و بعد ژوهانسبورگ وحتی بعد کیوتو را درنیابد. این پیام اما در کپنهاگ آنقدر آشکار است که بی گمان خوش خیال ترین آدم های خفته بر چاه های نفت را نیز بیدار خواهد کرد: روزگار دیگر شده است.

خبرگزاری ها برای مخاطبانی که چندان پیگیر اخبار محیط زیست نیستند مدام در انتهای هر خبر مربوط به اجلاس کپنهاگ این نکته را تکرار می کنند که این اجلاسی است برای کاهش گازهای گلخانه ای. اما شاید همه فهم تر و دقیق تر و تکان دهنده تر این باشد که بگویند: این اجلاسی است برای رهایی بشر از بلای نفت. عمده آنچه که تاثیر عامل انسانی در افزایش اثر گلخانه ای جو زمین نامیده می شود، به واقع مربوط می شود به مصرف گسترده سوخت های فسیلی . مهار این عامل میسر نمی شود مگر با توسعه مصرف سوخت های جایگزین و کاهش مصرف فرآورده های نفتی . کپنهاگ قطعاً فضای بعضاً آمیخته با فانتزی ریودوژانیرو  و ژوهانسبورگ را نخواهد داشت. در کپنهاگ کمتر بحث از حق طوطی دم دراز اندونزیایی  برای ادامه حیات یا دریغاهای ناشی از انقراض یک گونه خاص از ایگوانای مکزیکی  خواهد بود. در اینجا احتمالاً کمتر مجال سخن به زیستبوم شناسان خواهد رسید. مهار سخن خشک و بی پیرایه در اختیار سیاستمداران و اقتصاددانان خواهد بود: مصرف نفت باید مهار شود. خیابانها باید از خودروهای بنزینی و گازوئیلی خالی و خالیتر شده و جای آنها را خودروهای برقی بگیرد. یا دست کم خودروهایی که راندمان سوخت سیار مطلوب تری داشته و حتی کمتر از نصف خودروهای کنونی سوخت مصرف کنند. نیروگاه های حرارتی به تدریج برچیده شده و انرژی خورشیدی و بادی روز به روز ارزانترو در دسترسترشود.

واین همه یعنی اینکه نه فقط چشم انداز اقتصادی، بلکه حتی جغرافیای سیاسی مناطقی از جهان ناچار به تغییر خواهد بود: خاورمیانه میداند این  یعنی چه؟

دیگر: اوباما بر خلاف همتای سلفش که هزار بهانه می آورد تا در برابر پیمان کیوتو تمکین نکند، مشتاقانه و با آغوش باز به استقبال اجلاس کپنهاگ رفته است. با آنچه که او درباره راهبردش برای مقابله با تروریسم گفته بود، این اصلاً امری عجیب نیست . خلاصه آنکه اوباما و مشاورانش براین انگاره اند که تا وقتی مردمانی باشند بسیار متنعم اما عملاً بیکار، بی نیاز به تعامل با جهان پیرامون، بی نیاز به هیچ تکاپویی برای پر کردن شکم، و حتی بی نیاز به خروج از سپهر سیاسی و اجتماعی قرون وسطا، همیشه مستعد خواهند بود برای زایش افراطی ترین بنیادگرایی های قومی و مذهبی. چنین جوامعی هر روز یک تروریست جدید خواهند زایید. دولتها در چنین سرزمین هایی به واسطه در اختیار داشتن منابع تولید ثروت، نیازی به مردم ندارند، پس حتی نشانه کوچکی از مردمسالاری را بر نمی تابند، حتی ممکن است نیازمند به تظاهر به آن نیز نباشند. دولتها به خدایگانی مطلق العنان تبدیل می شوند که به تدریج غرق می شوند در مالیخولیایی فزاینده از وهم انگیزترین تاویلات مذهبی :لابد ما بر گزیده خداوندیم که اینگونه یله داده ایم بر خوان های رنگین ، و لابد دیگراني كه چون ما زندگی نمی کنند به دلیلی محروم مانده اند از عنایات خداوندی. لابد قدری از شکرانه این تنعم ، تلاش برای رهایی آن دیگران از عذابی است که خداوند کمابیش برآنها جاری کرده . چنین انگاره ای البته همیشه به نوع دوستی و معنویت گستری نمی انجامد. محتمل تر آن است که از دل آن ترورو خشونت بیرون بزند.

چهار عضو کابینه اوباما از سرشناس ترین سبزگراها و متخصصان  انرژی های نو هستند. وزیر انرژی دولت او پروفسور " استیون چو" برنده جایزه نوبل فیزیک و مدافع سرسخت محیط زیست است. همچنین مغز متفکر انرژی های سبز در جهان یعنی خانم دکتر کارول براونز سمت دستیار و یکی از معاونت های اجرایی اوباما را به عهده دارد. به جز آن ، خانم دکتر لیزا جکسون سبزگرای افراطی و مشهور آمریکا نیز ریاست سازمان حفاظت محیط زیست این کشور را در کابینه اوباما به عهده گرفته است . حتی وزیر کشور اوباما نیز فعال مشهور زیست محیطی است .

بترديدي نيست كه اگر چه اولويت اوباما و جورج بوش در زمینه سیاست خارجی يكي بوده و مبارزه با تروريسم است اما هر کدام با دستیاران و ابزارهای متفاوتی به دنبال برآوردن این هدف است : پیرامون جورج بوش را ژنرالهای جنگ سالار پرکرده بودند و ابزار او تانک هایی بودند که دره به دره در افغانستان و صحرا به صحرا در عراق دنبال ترویست ها می گشتند . اما در کابینه اوباما سبزگراها و فیزیک دانان متخصص انرژی های نو جای ژنرالها را گرفته اند و ابزارهای او پره های توربین های بادی و صفحات آفتابگیر نیروگاه های خورشیدی هستند که قرار است راه رهایی از نفت ، تروریست های نفت فروش و البته .... و البته دلنگرانی های مربوط به افزایش اثر گلخانه ای زمین را به همگان نشان دهند.

همچنین : دیر زمانی تصور می شد خاورمیانه دلیلی برای نگرانی ندارد: رشد دو رقمی کشورهای میلیاردی چین و هندوستان افزایش نیاز به مصرف سوخت های فسیلی را اجتناب ناپذیر می کند و قیمت نفت مثل همه پنجاه سال گذشته در دهه های در پیش رو باز هم بالاتر و بالاتر خواهد رفت.

اما اجماع جهانی برای مقابله با تغییرات اقلیمی بر می تابد که چین و هند راه آمریکا و اروپای غربی را طی نکنند و البته دستاوردهای نو در زمینه توسعه انرژی های پاک نیز به همه کشورهای بی بهره از منابع نفتی کمک خواهد کرد چرخ های توسعه خود را با انرژِی هایی پاکتر، در دسترستر و حتی شاید ارزانتر از  نفتی که از خاورمیانه می آید به پیش برانند.

سرانجام : آرسنال از سه سال پیش هایبوری را ترک گفته و به ورزشگاه جدیدی به نام امارات نقل مکان کرده است . ورزشگاه امارات در قلب لندن ، شاید یک شوخی بازمانده از آن طرفدار مشهور که کسی نمی داند هنوز زنده است یا نه . تردیدی نیست که اجلاس کپنهاگ فقط برای کاهش دردسر خرس های قطبی به واسطه ذوب شماری از کوه های یخی بر پا نشده است . غرب می خواهد مطمئن شود کسی جای دوردستی حتي هنگامي كه با آرامش خاطر لم داده است توي صندلی و فوتبال تماشا ميكند نقشه قتل عام کفار آن سوی آبها را نمي كشد.

کپنهاگ، آغاز پایان خاورمیانه است. همین و تمام.