دمي با دره شوري (4)

ما هنوز در خاورمیانه بی نظیر هستیم

دره شوری می گوید: من درشگفتم که با وجود همه تخریبها و انقراضها و خامدستی ها و ویرانگری ها، ما هنوز متنوع ترین و غنی ترین تنوع زیستی در کل خاورمیانه را داریم.   تنوع زیستی هرکدام از همسایه های ما غالباً قابل مقایسه با فقط یکی از استانهای ما یا حداکثر یک محدوده خاص از جغرافیای طبیعی ماست. کشور ما به تنهایی از نظر غنای زیستی همسنگ و در رقابت با کل قاره اروپاست. می گویند دریا هر چند که خشک شود، باز هم یک چاله آب بر جا می ماند. ببینید چه اقیانوسی بوده این میراث طبیعی ایران که با وجود همه آنچه که ذکرش رفت، هنوز اینقدر متنوع و غنی و زیبا است. فقط امیدوارم که بیست سال بعد هم جایی برای این ادعا باقی مانده باشد. انسان به امید زنده است و در این باره من هم سعی می کنم امیدم را حفظ کنم.

حالا کو تا زلزله بعدی . .

ابتدا: زلزله 9/8 ریشتری ژاپن تا حالا حدود هزار کشته را در پی داشته است. لابد باید ما که در هراس وقوع زلزله ای با شدت " خیلی زیاد " در تهران به سر میبریم قدری خیالمان راحت بشود. در مقیاس زلزله های مهیب ده ساله ایران هزار کشته البته فاجعه کمتر دهشتناکی است. میدانیم که به طور متوسط در دوره معاصر هر ده سال یک زلزله بزرگ در ایران رخ داده و غالبا شمار قربانیان هر کدام آنها افزونتر از پنجاه هزار نفر بوده است. هنوز تصاویر آخرین این زلزله ها یعنی زلزله بم را از خاطر نبرده ایم، زلزله ای که حدود هفت سال از وقوع آن می گذرد و این یعنی اینکه زلزله بعدی شاید همین فردا بیاید شاید هم حداکثر پنج یا شش سال دیگر. بله حداکثر.

بعد: گزارش جایکا می گوید حتی وقوع زلزله ای با شدت شش ریشتر میتواند در تهران به فاجعه مرگ پانصد هزار نفر منجر شود. جایکا یک شرکت ژاپنی برای انجام مشاوره های فنی و مهندسی بین المللی است. شش ریشتر یعنی زلزله ای تقریبا در حدود زلزله بم. اما جالب است بدانیم که احتمال وقوع زلزله در بم کمتر از تهران بوده است. یعنی در نقشه پهنه بندی زلزله ایران بم در محدوده "زیاد" قرار دارد و تهران در محدوده "خیلی زیاد". باز هم یادآور می شوم: خیلی زیاد!

سرانجام: می رسیم به دو سوال: چرا وقوع زلزله ای با شدت صد برابر زلزله بم در ژاپن فقط هزار کشته به جا می گذارد؟ چرا با وجود احتمال یک قتل عام در زلزله قریب الوقوع تهران کسی در این باره کاری نمی کند؟ می شود پاسخ را اتفاقا در یکی از تصاویری که دیروز مکررا رسانه ها از زلزله ژاپن نشان می دهند پیدا کرد: در یک محیط اداری زلزله دارد همه چیز را می لرزاند و هر چیز افتادنی را به گوشه و کنار می اندازد، اما زنی که ظاهرا کارمند آن اداره است به جای فرار کردن و پناه گرفتن در زیر میز به شدت تلاش می کند مانع به هم ریختن پوشه ها و کازیه های روی میزش بشود. تفاوت ده ها کشته در یک زلزله شش ریشتری و فقط هزار کشته در یک زلزله 9/8 ریشتری صرفا در یک امر تکنیکی مربوط به مقوله ساخت و ساز نیست. دقیقتر اینکه دستیابی به چنان ساختمانهایی که چنان زلزله ای را تاب می آورند از جنس خریدن فلان جور ابزار یا فلان جور نرم افزار نیست. ماجرا در کشوری که وقوع محتمل زلزله ای با تلفات احتمالی پانصد هزار نفر را از خاطر برده، خیلی پیچیده تر است.

دمي با دره شوري(3)

از پروژه شیر تا پروژه ببر

در آن شب نشینی طولانی مجادله ای پدید آمد ما بین شماری از حاضران درباره ماجرای جنجالی انتقال دو ببر سیبریایی به ایران در قالب پروژه ای تحت عنوان احیای نسل ببر مازندران. مهدی نبییان و یکی دو نفر دیگر به بهانه دفاع از هوشنگ ضیایی و محمد باقر صدوق تلویجاً از این پروژه دفاع می کردند و من و دو سه نفر دیگر به بهانه همین پروژه تلویحاً از آن دو استاد محترم انتقاد می کردیم. دره شوری در ابتدا فقط گوش می کرد. اما بعد، با ذکر خاطره ای از پروژه موسوم به احیای شیر ایرانی به واقع هم حرف خودش را زد و هم بحث را تمام کرد.

ماجرای پروژه احیای شیر ایرانی

اگر می شد، این بزرگترین پروژه زیست محیطی تاریخ ایران بود. می خواستند نسل شیر ایرانی را احیا کنند. یکی از زیستگاه های اصلی این گونه در ایران، یعنی دشت ارژن به عنوان محل اجرای پروژه انتخاب شد. قاعدتاً صد هزار هکتار عرصه برای اجرای پروژه کافی بود، اما برای اطمینان خاطر عرصه را تا 180 هزار هکتار وسعت دادند. هر چه خانه و زمین و... روستایی و کشاورزی توی این محدوده بود را دولت تا دو برابر قیمت خرید. تا جایی که می توانستند حریم زیستگاه شیرها را وسیع و بدون هر گونه حضور و استرس ناشی از فعالیت های انسانی در نظر گرفتند. چهل قلاده شیری که قرار بود از پارک ملی "گیر" در هند خریداری شوند از یک سال قبل تحت نظارت و مراقبت قرار گرفته بودند. با حضور کارشناسان خارجی مطالعات کاملی درباره محدوده پروژه به عنوان یک زیستگاه طبیعی شیر انجام شده بود، اینکه چرخه اکولوژیک زیستبوم بتواند تکافوی تامین غذای گوشتخوار بزرگ جثه ای مثل شیر را بکند. حتی بسته های آموزشی برای جوامع محلی پیرامون منطقه آماده شده بود، و کلی تمهیدات دیگر.فقط یک ماه مانده بود تا زمان آوردن شیرها از هند و رهاسازی آنها در منطقه ...که انقلاب شد و پروژه به محاق رفت و روستاییانی که زمین های شان را به دو برابر قیمت به دولت فروخته بودند به فتوای امام جمعه وقت شیراز ریختند توی منطقه و هرکدام دو برابر زمین های فروخته شده را از نو تصاحب کردند!!

ماجرای پروژه احیای ببر مازندران

دوعدد (بله فقط دو عدد) ببر را از سیبری وارد کردند. این ببرها شناسنامه بهداشتی نداشتند و بر خلاف مقررات مرحله قرنطینه را هم طی نکردند. برای استقرار ببرها یک محوطه دو هکتاری (بله، فقط دو هکتاری) در میانکاله در نظر گرفته بودند، اما جالب است که همان محوطه نیز آماده نشده بود و به همین خاطر ناچار شدند ببرها را به باغ وحش تهران منتقل کنند. برنامه ای برای نگهداری از همین دو ببر هم نداشتند. هنوز دارند مجادله می کنند که مناسب تر بود به این دو ببر گوشت خر بدهند یا گوساله. به هر حال هر دو از خوردن گوشت آلوده دچار مشمشه شدند، ببر نر دو هفته پیش در گذشت و ببر ماده نیز احتمالاً همین روزها با شلیک گلوله به شقیقه اش کشته می شود. در تدوام اجرای پروژه می خواهند چهار ببر دیگر هم به ایران بیاورند.(یعنی بازهم طرح جفتگیری چهار ببر سیبریایی در ایران، به فرض اینکه زنده بمانند، برای احیای نسل ببر مازندران !) و هنوز هم زیستگاه قرار است همان محوطه دو هکتاری باشد که از همه امکانات لازم فقط یک فنس دارد و بس.

ممکن است با مقایسه دو پروژه، بگویید خوب، اولی را آدم هایی کاربلد انجام می دادند و دومی را آدم هایی که ظاهراً القبای اکولوژی را هم بلد نیستند. اما جالب است بدانید که (خود را برای یک غافلگیری جالب آماده کنید!)مدیرهر دو پروژه یک نفر است: هوشنگ ضیایی. بله هوشنگ ضیایی. پس چرا اینقدر اجرای این دو پروژه متفاوت است؟

دمي با دره شوري (2)

فیروزگفت: آمار دقیق نداری هیچی نگو

دره شوری می گوید: بهار بود رفته بودم بازدید یکی از مناطق حفاظت شده فارس. سه روز متوالی را عمدتاً پیاده توی منطقه گشته بودم. وقتی برگشتم شهر نای راه رفتن نداشتم .گفتم:امروز استراحت می کنم، فردا میروم اداره .  از اداره تلفن زدند و گفتند فیروز دنبالت می گردد، می گوید دره شوری کجاست؟ اینطور بود. سه روز هم که پیاده کوه و کمر را گز کرده بودی، روز چهارم باید اول وقت سرکار می بودی، اینطور نبود که توقع داشته باشی حالا حق داری دو سه روزی توی خانه دراز بکشی. حتی بی آنکه فرصت یک دوش گرفتن داشته باشم، رفتم اداره. فیروز نگاهی به لباس خاک و خلی من انداخت و گفت: چه خبر؟ گفتم: خبر خوب، بهار پر بارانی است، وضعیت وحوش عالی به نظر می رسد.گفت: میزان زاد و ولد کل و بز وقوچ و میش چطور بود؟برآوردت از جمعیت آنها چقدر است؟ گفتم زاد و ولد که باید عالی باشد، شمار جمعیت هم خیلی زیاد و حوب به نظر می رسید. ظاهراً فیروز عجله داشت و باید جایی می رفت.در حالی که پشت میزش بلند شده بود و داشت کتش را می پوشیدگفت: - وقتی آمار دقیق نداری، هیچ نگو. کارشناس نمی گوید خیلی زیاد، بلکه آمار می دهد. این بود گزارش یک روز کار ما با رئیسمان فیروز.

دمي با دره شوري (1)

دریاد و دریغ روزگاران از دست رفته

اوایل همین ماه را در رامسر مهمان همایش سالانه انجمن صنفی راهنمایان گردشگری ایران بودم. موضوع ویژه همایش امسال را (با حسن سلیقه آرش نورآقایی) "راهنمای گردشگری، تنوع زیستی و مسئولیت " انتخاب کرده بودند. حسن سلیقه بزرگتر دعوت از بیژن فرهنگ دره شوری بود به همین مناسبت، تا ترغیب کند بیش از 400 راهنمای گردشگری جوان کشور را برای احساس مسئولیت نسبت به تنوع زیستی رو به قهقرای ایران .همایش البته تجربه جذاب و مفرحی بود، اما دستاورد بزرگتر برای من، دوبار شب نشینی و یک روز کامل گشت و گذار با دره شوری بود. دست کم بیست سال است که با او مراوده تلفنی دارم، دوسه باری هم تک و توک درحاشیه برخی جلسات و همایش ها با هم صحبت کرده بودیم.  اما سفر رامسر فرصتی بود که بعد از بیست سال مراوده خیلی صمیمانه و مستمر، یک بار هم در فراغت و آرامش گپ و گفت کنیم. دوستان دیگری هم بودند که بر ملات گپ و گفت می افزودند.چند نکته ای را از حرف های بیژن فرهنگ دره شوری به ذهن سپرده بودم که یک به یک در یادداشتهایی در همین ستون (خیلی کوتاه و موجز، صرفاً در حد نقل و قول) آنها را بازگو خواهم کرد.می شود گفت یک پاورقی ده شماره ای از حرف های کارشناسی است که در عرصه محیط زیست و طبیعت به مرحله مرشدی و مرادی رسیده (یکی از بهترین تیترهای دوران روزنامه نگاری ام تیتری بود که برای مصاحبه پریساخلف بیگی با دره شوری زدم: "طبیعت مرد"، همین و چقدراین عنوان برازنده اوست) و توسط روزنامه نگاری که یک عمر شیفته او بوده، نقل می شود. به واقع دارم شما خوانندگان عزیز ایرن را هم دعوت می کنم به چشیدن لحظات آن دوشب نشینی فرح افزا با بیژن فرهنگ دره شوری .

سرنوشت آواز دشتی چه می شود؟

دره شوری می گوید امسال سرانجام رودخانه دالکی خشک شد. این رودخانه طی هزاران سال یک میلیون و نیم نخل را آبیاری می کرده است. دشتستان را آبیاری می کرده، نخلستانها راآبیاری می کرده و آن حال و هوای زیبای مردمان دشتی را ایجاد می کرده است.حالا که دالکی خشک شده کسی به سرنوشت دشتستان فکر می کند؟ شاید بتوانند خرما و رطب را هم از چین وارد کنند. اما سرنوشت آواز دشتی چه می شود؟ آیا از چین خواننده وارد خواهند کردکه زیر نخلهای خشکیده شروه خوانی کند؟