بزودي: مناقصه براي خريد دو ميليون لودر
ابتدا: احمدی نژاد به ساری رفته است ظاهرا برای کلنگ زنی مراسم آغاز اجرای طرح احداث کانال خزر- خلیج فارس. این طرح ماجراي جالبي است كه مثل ستاره دنباله دار هالي در دوره هاي زماني مشخصي (تقريبا هر هشت سال يك بار) در آسمان ايران ظهور مي كند. خلاصه اينكه هر ازچندگاهي مقام بلند پايه اي مدعي مي شود به زودي پرونده اجراي اين طرح را به جريان مي اندازد و زمينه ساز عمران و آبادي ميليونها هكتار بيابانهاي تفتيده و لم يزرع ايران مي شود. هر بار هم كارشناسان يا زبان ساده علمي توضيح مي دهند اين طرح نه شدني است و نه به فرض اجرا سود و فايده اي در بر دارد. دلايل آنقدر واضح و متقن هستند كه البته هياهوي خبري مرتبط و خوشخيالي برآمده از آن را به سرعت فرو مي خواباند. تا چند سال بعد كه دوباره در چم و خم روزگار مقامي ديگر موضوع را دستمايه جالبي براي جلب توجه مردم ببيند. و انگار هر بار كه طرح توي كشو مي رود و دوباره بيرون مي آيد هرگز دلايلي را كه مكررا در رد آن اعلام شده ضميمه نمي كنند چون هميشه به نظر مي رسد مدعيان طرح اطلاعي از دلايلي كه قبلا موجب تعليق آن شده ندارند.
بعد: البته طرحي خيال انگيز و جالب است. مي گويند مي خواهيم كانالي بكشيم مابين خزر و خليج فارس و اين دو پهناب شمال و جنوب ايران را به هم متصل كنيم. به اين ترتيب هم امكان كشتي راني بين اين دو فراهم مي شود و هم آب سرازير مي شود به بيابانهاي مركزي و هم اقليم ايران مرطوبتر و پربارانتر مي شود. گاه مدعي مي شوند با اين طرح ميتوان ميليونها هكتار كوير را به زير كشت برد و با تعديل خشكي اقليم ايران گستره هاي وسيعي از بيابانهاي موجود را به جنگل تبديل كرد. خلاصه اينكه اگر بشود، عجب دوغي مي شود. اما واكنش كارشناسان و به ويژه جغرافيدانان در اين باره به شدت نااميد كننده است: در نرديكترين مسير، فاصله خزر و خليج فارس هزارو پانصد كيلومتر است. از سويي ايران يك فلات است و حتي با صرف نظر از وجود رشته كوه البرز، متوسط ارتفاع در اين مسير بين پانصد تا هزار و دويست متر است. يعني ما مي خواهيم كانالي حفر كنيم به طول حداقل هزارو پانصد كيلومتر و عمق حداقل پانصد متر. آيا دو ميليون لودر مي توانند اين كانال را در كمتر از صد سال حفر كنند؟ اما فرض كنيم آنها حفر كردند و شد. بعد قرار است اين کانال به درد چه كاري بخورد؟ كشتيراني؟ كانال پاناما به طول فقط 77 كيلومتر و عمق بيست متر امروزه به عنوان يك معبر كشتيراني نيمه تعطيل است چون به خاطر هزينه هاي لايروبي و مشكلات فني عبور بسياري ازكشتي ها از آن صرفه اقتصادي ندارد. تازه آن کانال دو سوی یک قاره را به هم وصل میکند و کانال ما قرار است معبری باشد برای تسهیل رفت و آمد بین قرقیزستان و عمان. با آب اين كانال كشاورزي هم نمي شود كرد چون شور است و به خاطر عبور از بيابانهای داغ ايران شورتر هم شده. بخار آب آن هم تاثيري در تعديل اقليم ايران ندارد چون به خاطر جريانهاي خشك و قوي پرفشار جنب حاره به سرعت از ايران خارج مي شود، قبل از آنكه بتواند حتي يك كف دست ابر درست كند. و اگر فرض هم بر احداث يك كانال سرراست باشد موضوع مضحكتر مي شود چون خزر سي متر از سطح آبهاي آزاد پايينتر است و اين مقدار بالا آمدن آن كل استانهاي گيلان و مازندران و گلستان را غرق خواهد كرد.قبل از آن هم لابد كوسه هاي خليج فارس دمار از روزگار ماهيان خاوياري خزر در خواهند آورد.
سرانجام: همه اين حرفها قبلا گفته شده است. اما باز هم مدعي اجراي كانال خزر-خليج فارس مي شوند. تهراني هاي قديم براي طرحها و حرفهاي نشدني اصطلاحي داشتند تحت اين عنوان كه اين هم لوله كشيه! معادل عبارت "خالي بندي" كه امروزيها به كار مي برند. ظاهرا طرح لوله كشي آب آشاميدني تهران سالهاي متمادي وعده داده مي شده و اجرا نمي شده است و تهراني هاي شوخ طبع از اين ماجرا تمثيلي درست كرده اند براي همه وعده هاي غير قابل اجرا. ظاهرا كانال خزر-خليج فارس كم كم دارد جاي لوله كشي تهران قديم را مي گيرد. با اين فرق كه آن طرح در نهايت شدني بود و لازم و اين طرح ناشدني و نالازم و حتي زيانبار. پس خدا مي داند كه شوخي برآمده از اين طرح چه خواهد بود. به هر حال كسي بايد به همه آبزيان خزر اطلاع دهد كه نگران نباشند چون اين هم لوله كشيه!