در پاسخ به دوستان دلمشغول تنوع زیستی
موخره: شاملو خطاب به ببر منقرض شده ایران سروده بود: ای به خواب خرگوران فرو شده به دستان شرور یکی بدنهاد . . باشد که آن دستان شرور بدنهاد را افشا کنیم.
موخره: شاملو خطاب به ببر منقرض شده ایران سروده بود: ای به خواب خرگوران فرو شده به دستان شرور یکی بدنهاد . . باشد که آن دستان شرور بدنهاد را افشا کنیم.
موخره: به پیشنهاد درویش مناسب است که لوگویی طراحی کنیم با عنوان سال ملی سوگواری برای تنوع زیستی ایران. از دوستانی که این کار را بلد هستند استدعا داریم پیشقدم بشوند. لوگویی که نصب آن در بالای ویلاگ همه سبزنویسان یادآور تطاولی باشد که بر طبیعت این سرزمین روا داشته شده. دست کم در این سال!
نظرسنجي ايرن نشان مي دهد که بيش از 84 درصد طرفداران محيط زيست با اعلام امسال به عنوان " سال ملي سوگواري براي تنوع زيستي ايران " موافق هستند. حدود 10 درصد گفته اند چنين برنامه اي احتمالاً تاثيري در تغيير شرايط حفاظت تنوع زيستي در ايران ندارد(يعني با خود برنامه مخالف نيستند، اما درباره اثر گذاري آن ترديد دارند) 3 درصد جانمايه موضوع را اغراق آميز دانسته اند و فقط يک درصد گفته اند که با چنين برنامه اي کاملاً مخالفند. سه چهار تايي از وبلاگهاي جدي محيط زيست هم از موضوع استقبال کرده اند، مثل هميشه از همه جدي تر، مهار بيابانزايي و محمد درويش . اما دريغ از يک حرکت جدي در همين زمينه. شايد هم هنوز براي قضاوت زود باشد، چون به هر حال فعلاً از خود سال جهاني تنوع زيستي هم فقط دو هفته مي گذرد. نه لزوماً در ارتباط با طرح اعلام امسال به عنوان " سال ملي سوگواري براي تنوع زيستي ايران " بلکه به طور کلي درباره دامنه کنش و نفوذ سبزهاي ايران(با جنبش سبز اشتباه گرفته نشود!) در محيط سايبر مي توان اين تصور را داشت که اساساً تنبلي، بازيگوشي و سبکسري روح غالب فضا را در اختيار دارد. انگار انگيزه و اراده اي براي يک حرکت جدي، مسئولانه و اثر گذار وجود ندارد، انگار غالب سبز نويسان مباحـــث فانتزي و نه چندان جدي را ترجيـــــــح مي دهند، انگار بسياري از آنها از فضاي اينترنت و به ويژه وبلاگستان صرفاً به عنوان محيطي براي خودنمايي، دوستيابي و .. استفاده مي کنند، انگار اين فضا به خاطر تنبلي و گرفتاري قديمي ترها ( از جمله نگارنده ) به شکل افراطي جوانسالانه و سبکسرانه شده است و ...خيلي انگارهاي ديگر. و شايد هم اين حرفها بدبينانه است و موضوع را بايد فقط نسبت داد به سياست زدگي و التهاب اين روزهاي جامعه و اينکه کمتر کسي حوصله تمرکز درباره مسائلي به جز آنچه که درسپهرسياست جاري است، را دارد.
به هر رو تازه دو هفته از سال جهاني تنوع زيستي گذشته و در کشوري که در همين چند دهه اخير بيش از نود درصد حيات وحش خود را از دست داده ، انتظار مي رود واکنش ها درباره اين مسائل بسيار چشمگير تر و مسئولانه تر باشد. به ويژه از سوي هواداران و کارشناسان و نويسندگان محيط زيست.
ابتدا: این جدول، نمایه تباهی و تیرگی است. آماری است مستند از سرشماری حیات وحش در مهمترین زیستگاه های ایران در یک حد فاصل تقریباً بیست ساله. همین است. اگر آمار قبلتر یا بعدتر(یعنی بعد از سال 1380) هم ذكر ميشد، ماجرا چندان تفاوت نمی کرد. آمارسرشماری ساال 1384 را هم دارم که می شود به عنوان ستونی دیگر به این جدول اضافه کرد اما این آمار توسط یک تشکل غیر دولتی تهیه شده و اگر چه انجام آن به سفارش و تحت نظارت سازمان حفاظت محیط زیست بوده است چون نتایج آن رسماً منتشر نشده ترجیح دادم آن را در کنار این جدول ذکر نکنم. ولی نتیجه روند در سالهای منتهی به 1384 تفاوتی با روندهای همین جدول ندارد.روندی است که شروع شده، شتابناک به پیش تاخته است. تباهی چهار نعل به پیش تاخته است. هر دو سرشماری ارائه شده مستند و دقیق بوده اند. این جدول را قبلاً دوبار در همشهری چاپ کرده ام، اتفاقاً هر دوبار تاکید کرده بودم اگر کسی مخالف است و یا دلیل یا مستندی در جهت نقض مندرجات جدول دارد، ارائه کند. اما حتی یک مورد اعتراض هم دریافت نکردیم. پس همین است. ما دست کم نود درصد از غنای زیستی و طبیعی خود را در همین دهه های اخیر از دست داده ایم. هر چه تلاش و تکاپوی چند میلیون ساله حیات در فلات ایران بوده، ما در همین چند دهه اخیر به تباهی کشانده ایم. بتاز بر اسب جفا که می توانی. که تاخته ایم. می تازیم تا رسیدن به برهوتی ناگزیر که سرنوشت ماست. این جدول می گوید سرنوشت تان را ببیند و آن را بپذیرید.
بعد: امسال میلادی (2010) به عنوان سال جهانی تنوع زیستی اعلام شده است. دریغ از هیچ واکنش مشهودی درايران، چه از سوی نهادهای مسئول دولتی و چه از سوی مدعیان طرفداری از محیط زیست و رسانه ها. اگر کاری نمی کنند خوب است که لااقل متوجه باشند در زیستگاه های ایران چه خبر است. به همین خاطر من پیشنهاد می کنم همه وبلاگ ها ورسانه های زیست محیطی با درج این جدول با طبیعت ایران همدردی کنند. به نشانه همدردی یک نوار مشکی نصب کنیم گوشه وبلاگها یا رسانه های مان . مناسبتش تعیین 2010 (سال جهانی تنوع زیستی ) به عنوان سال ملی سوگواری برای طبیعت از دست رفته ایران است.( نود درصد حیات وحش ایران از بین رفته، می دانید یعنی چه ؟) البته نوار مشکی یک پیشنهاد است. می شود به نشانه دیگری فکر کرد، یا حتی رنگ دیگری، مثل قرمز که کدورت مشکی را ندارد و نشانه هشدار هم هست. اگر چه برای طبیعت ایران کار از هشدارهم گذشته است. باید زود در همین روزها در این باره به یک اجماع برسیم. یک جور اقتراح است ما بین دلمشغولان محیط زیست و طبیعت نویسان. باشد که همگان دریابند که آن کبوتر که از لب بامها گریخت ...... نامش میهن بود.
سرانجام: هرگز سوگواري را دوست نداشته ام و هماره بر اين عقيده ام که اندوه اهريمني است و بايد از آن گريخت....اما اينجا ... آنچه را که اين جدول مي گويد، چاره يا جز سوگواري باقي نمي گذارد. سوگوار باشيم، ببينيم آيا تسلاگويي هست؟

اين ايميل را دوستي فرستاده كه احتمالا ترجيح ميدهد نام او را اينجا ذكر نكنم. بيننده و همراه همه روزه ايرن است و يك طرفدار راستين محيط زيست. به واقع درخواست كرده كه من كارهايم در حوزه گردشگري را كلا تعطيل كنم. پر بيراه نمي گويد متاسفانه. لابد چاره اي ندارم جز آنكه بگويم چشم.
سلام
ممنونم که دارین مثل ما برای این مملکت مغموم به چوب حراج تلاش میکنید تا اندک بازماندهٔ طبیعت آن زنده بماند. یه سوال ازتون دارم؟ شما واقعا میخواهید این طبیعت ... همین کمی که ازش مونده باقی بمونه؟ اگه دارین که من مطمئنم دارین.. اگه دارین که حداقل میدونم دکتر کرمی این حس رو کاملا داره... پس لطفا.. خواهشاً جاهای بکر طبیعی این مرز دوست داشتنی رو معرفی نکنین!! کی گفته که غار خفاش برای طبیعتگردهای واقعی ناشناخته است؟ منتها طبیعتگردهایی که یکم حواسشون جمعه دیگه جاهای طبیعی و بکر رو بی سر و صدا میرن و می بینند!! می دونید چرا که؟ چون ۴ روز دیگه اونجاها به بلایی که سر خیلی مناطق بکر قدیمی ما اومده نیاد! اینو از ته دل دارم میگم... من هر هفته دارم سفر میکنم...هر گوشهٔ که فکرشو بکنین.. مقدسات طبیعی از بین باورهای مردم ما رخت بر بسته! فرهنگش الان نیست... مردم الان نمیدونند کجا باید برند و چه جوری باید برند.. سازمانهای متصدی هم که میدونین خودتون .. کلا تعطیلند. دریغ از یک کارشناس!! دریغ از تعریف عملی یک زون بندی توریستی برای یک محیط طبیعی!! پس نگید تا خراب نشن.. نگید تا روح عباس شاد بمونه..(آقای کرمی میدونه من دارم چی میگم...!!!). جان عزیزتون این دلیلم نیارین که اگه شناخته بشن بهتر حفاظت میشن.. خودتونم میدونین که این اصلا دلیل خوبی نیست!! ممکن ۲۰% تاثیر مثبت داشته باشه،،، اما با این ساز و کار مملکت ما ۸۰% تاثیر منفی داره... میگید نه بیایین ببرمتون ببینید که چه بلایی سر هر جایی اومده که رسانهها تبلیغشو کردن و آژانسهای بسیار سطح پایین ما در حوزه گردشکری مبتنی بر طبیعت مردم رو بی ضابطه و قاعده در غالب تورهای طبیعت گردی به اون مناطق بردن!! با تشکر...
اين بخشي از مطلبي است كه فروغ سجادي در وبلاگش براي مهين گرجي نوشته است. مهين شنبه سرانجام تكاپو براي حيات را فرو گذاشت و پيوست به آن دو دوست و همكار ديگرش كه سه ماه پيش قرباني تصادفي در حومه پراگ شده بودند. در باره مهين چند پست پايينتر نوشته ام. ديگر اينكه نوشته فروغ را بخوانيد:
زمان به ثروت مي ماند
ليكن چه نيازي به ثروت،
وقتي زمان زنده بودن به پايان رسيده باشد؟
زندگي نيازمند زمان است !
هر لحظه اي عزيز است!
به آرام رفتن
دل بده!
(بيگل)
رفتنت آرام نبود مثل خبرهايت ، مثل شب نشيني هاي غافلگير كننده ات و سفرهاي ناگهانيت. تو هميشه حادثه اي بود تكرار ناپذير براي من و ديگر دوستانت كه زندگي برايمان يكنواخت شده بود و تكراري . نوشتن از تو در اين لحظه ها كه تازه خبر رفتن هميشگيت را از دنياي آشفته اشيا و واقعيتها شنيدم ، سخت است ، بيشتر از هر اندوهي در اين جهان كه زود بود بروي تو، تو كه كارهاي زيادي داشتي در اين دنيا با خبرها و گزارشها . فكر نمي كردم روزي بخواهم براي تو كه سرشار بودي از زندگي ، مرثيه بنويسم. براي تو كه هميشه با من و دیگردوستان تنهايت بودي و هميشه مي گفتي سرشارم از زندگي . براي تو با رازهاي عاشقانه ات و عاشقانه زيستنت كه خود براي من رازي بود هميشه! نوشتن از تو كه هميشه مي رفتي بي صدا و نمي ماندي تا تو را با حرفهايشان، دستور العملها و شرايط فشرده اشان زير سوال ببرند؟! پس مي رفتي آرام و بي صدا از تحريريه ها، مهماني ها، شهرها ، كشورت و از پيش انسانهايي كه تو را نفهميدند اما مي گفتند دوستت دارند و تو دوستشان داشتي اما نمي فهميدي ومی گفتی «چرا ؟ فروغ چرا اين قدر دروغ مي گويند ؟ چرا؟» زمستان بود براي من با همه خاطراتش در آپارتمان تو و گرمای بخاری گاز سور ، چای و سوختن لبهایت از تخمه شور و سیگار کشیدن های پی درپی . سه سال پيش زمستان رفتي بي خداحافظي ازسر زمينت ،خانه ات وامسال زمستان بود كه رفتي براي هميشه از جهاني كه كوچك بود برايت. . .
وقايع تاسوعا و عاشورا در تهران نشان داد که (همچنانکه هفته پیش فرمانده نیروی انتظامی نیز اعلام کرده بود) سیستم براي کنترل جريان سياسي برخاسته از انتخابات 22 خرداد به راهکار"مهارخيلي سفت " روي آورده است. اجراي اين راهکار خشونتي ناگزير را به دنبال خواهد داشت. خشونت، خشونت مي آفريند، برنده را تنها و بازنده را افسرده ميکند. بازتاب افسردگي يک جريان اجتماعي، غالباً ونداليسم است. وهمين، تدوام جريان" مهار خيلي سفت " را براي محيط زيست ايران تامل برانگيز مي کند. حفاظت محيط زيست اساساً عبارت است از يک رفتار هماهنگ و فراگير عمومي مبتني بر احساس مسئوليت ومشارکت اجتماعي. والبته بروز هر نوع ونداليسم در وهله اول به مشارکت اجتماعي لطمه مي زند.شايد آنکس که عواقب سياست " مهار خيلي سفت" را چشيده، ديگر جرات نکند براي هر نوع سياست ورزي به خيابان بيايد. اما قطعاً او ديگر يک شهروند مشارکت پذير نخواهد بود. هر جا بتواند و هر قدر که بتواند حقوق عمومي را نقض خواهد کرد. نه کارگری سختکوش خواهد بود و نه کارمندي منضبط. طرفه تر آنکه حتي نسبت به بديهي ترين منافع مشترک عمومي و اجتماعي نيز بي اعتنا خواهد بود. تجربه نشان داده که يک شهروند مشارکت گريز حتي در حد خاموش کردن يک لامپ اضافي تمايلي براي رفتار مسئولانه اجتماعي نخواهد داشت. به ويژه اگر آنکه گمان کند روشن نگهداشتن لامپ اضافي بيشتر براي سياست هاي اقتصادي دولت زيان آور است، تا زندگي روزمره مردم.انگاره اي که بسيار براي محيط زيست خطرناک است. ديگر بار تاکيد مي شود که حفاظت محيط زيست صرفاً با گسترش مشارکت اجتماعي امکان پذير است و راندن شهروندان به سمت مشارکت گريزي اجراي هر طرح فراگير و موثر زيست محيطي را ناممکن مي کند، البته جاي تامل است که چه شماري از شهروندان خود را موضوع سياست مهار خيلي سفت مي دانند، اما جاي اين نگراني وجود دارد که در قالب يک پديده اجتماعي هم افزا، مهار خيلي سفت به زمينه اي براي افزايش بين حريم خصوصي و حريم عمومي در ايران تبديل شود. شمار گسترده اي از مردم به مثابه اقليتي که در سرزميني بيگانه زندگي مي کنند، پناه ببرند به چارچوب محصور و دور از نظارت خانه هاي خود، وآن پشت، پشت ديوارخانه را حريمي متعلق وتحت تسلط ديگراني بدانند که انگيزه اي جدي براي همراهي و همکاري با آنها ندارند. آنچه که البته هم اکنون نيز کما بيش از جمله دلايل پر هزينه بودن مديريت محيطي در ايران محسوب مي شود: غالباً مردم ايران در خانه هايي گرانتر از توان اقتصادي خود زندگي مي کنند و همين مردم حتي در حد پرداخت عوارض ساليانه شهرداري تمايلي براي مشارکت داوطلبانه در بهبود و ساماندهي محيط زندگي خود ندارند. تداوم " مهار خيلي سخت " شکاف بين حريم خصوصي و حريم عمومي را درايران افزايش خواهد دادو دستگاه هاي دولتي نه چندان کارآمد را براي مديريت محيطي و حفاظت محيط زيست تنها خواهد گذاشت. رسانه هاي رسمي در بازپخش تصاوير وقايع تاسوعا و عاشورا را بسيار تاکيد داشته اند بر تخريب اموال عمومي توسط معترضان. اين تصاوير شايد بيشتراز آنکه عبرت آميز باشد، موجب بدآموزي بشود. " مهار خيلي سخت " البته راه را براي حضور دوباره خيل جوانان هيجان زده، در خيابان تنگ و دشوارخواهدکرد، اما در غلتيدن به ونداليسم به عنوان واکنشي عصبي و پرخاشگرايانه را شايد اجتناب ناپذير کند. ماموران امنيتي شايد بعد از چند ماه تقلاي دشوار نفسي تازه کنند اما براي مديران محيطي روزهاي دشوارتري شايد آغاز شود. نگران کننده است.