چیزهایی خوفناکتر از مرگ

گاهی اوقات دیوانگی می‌تواند به مراتب خوفناک تر از مرگ باشد. در طول حیات پاپا چیزهای زیادی وجود نداشتند که بتوانند او را به هراس اندازند، و من برای آخرین تصمیم او احترام زیادی قائلم.

از کتاب پاپا (خاطرات) دکتر اچ گریگوری همینگ‌وی -  نشر علم

 وقتی یک پسر درباره خودکشی پدرش حرف می زند البته نمی توان انتظار دیدگاه مثبت تری را داشت. شاید همین نگاه پسر همینگوی فقید هم غیرمنتظره باشد. میدانیم همینگوی برای رهایی از جنونی که به آن دچار شده بود با تفنگ شکاری به گلویش شلیک کرد. دیرزمانی تصور میشد شلیک گلوله اتفاقی بوده که به طور ناخودآگاه و در حین پاک کردن تفنگ رخ داده است. پسر همینگوی اما خودکشی پدرش را تایید و حتی ستایش میکند. او می گوید در زندگی چیزهایی خوفناکتر از مرگ هم هست، حتی آنقدر که تصمیم نویسنده محبوب وبزرگی مثل همینگوی را برای خودکشی "احترام برانگیز" جلوه دهد.

اين حرف خطرناک است

ابتدا: رئيس جديد سازمان جنگلها و مراتع گفته است که از اين به بعد سازمانها و دستگاه ها و افرادي که اقدام به تخريب و تصرف منابع طبيعي بکنند، به صورت جدي جريمه خواهند شد. اين حرف بسيار خطرناک است.  رويه جديدي نيست، اما تاکيد برآن نشــان مي دهد که همچنان جرم فروشي به دهان مسئولان دولتي مزه دارد و غالباً پولي را که حساب شده ونشده از اين راه به دست مي آيد عيشي مي دانند نه حد هر سطاني.

بعد: جرم فروشان اعظم البته شهرداري ها هستند: هر تخلفي در شهر جريمه اي دارد. جريمه اش را مي پردازيد و انجامش مي دهيد. سود تخلف غالباً چند برابر جريمه پرداختي است. اضافه بر مجوز بسازيد، زشت بسازيد، نا ايمن بسازيد، وسط پارک جنگلي بسازيد، توي کوه بسازيد ، کلاً هر جا و هر جور که دلتان مي خواهد بسازيد، جريمه خيلي کمتر از سودي است که به دست مي آوريد، جريمه اي که هزار جور هم امکان تقسيط و تخفيف و اصلاً لاپوشاني و زير سبيلي در کردن دارد. گفته مي شود که در تهران تعداد پروانه هاي مجوز ساخت و ساز تقريباً برابر است با تعداد پرونده هاي تخلف ارجاعي به کميسيون ماده پنج. يعني بلا استثنا هر کس در تهران عمارتي مي سازد، لزوماً تخلف هم مي کند. وقتي تخلف سود دارد، چرانکند؟ کلاً همه خوش و شيرين حالش را مي برند: ناظر و بازرس و متخلف و قاضي.  حاصل، اين شهر به شدت زشت و بي در و پيکر و پرازدحام و آلوده  و ناايمن است که ناچاريم در آن زندگي کنيم.

سرانجام: البته ماجراي منابع طبيعي با حوزه شهرسازي خيلي متفاوت است .دامنه تخلف در ساخت و ساز شهري محدودتر است . غالباً ممکن است دامن همسايگان را بگيرد، يا اهالي کوچه را. قابل جبران هم هست. خانه اي که زشت و ناايمن ساخته شده،  خود به خود ده سال بعد کلنگي مي شود و شايد مالک بعدي آدم عاقلتري باشد و خانه بهتري بسازد. اما تخلف در منابع طبيعي يعني تخريب و تصرف ميراث طبيعي و حريم زيستبومي يک سرزمين. اگر هر جاي ديگر جرم فروشي قابل اغماض باشد، اينجا ديگر مطمئناً هيچ توجيهي ندارد. وسط جنگل رودبارک کلاردشت معدن سنگ گرانيت راه انداخته اند به آن بزرگي .جنس نصف کوه هاي ايران گرانيت است ، نمي شد جاي ديگري اين معدن را علم کنند؟ لابد جريمه اش را داده اند و از فعاليت معدني در چنان جاي خوش آب و هوا و زيبايي، غرق ادخال سرورشده اند. اگر اين معدن بر چشم انداز منطقه اثر مخرب و زيانبار دارد، مطلقاً و ابداً و هرگز نبايد مجوز بگيرد. هيچ جريمه و تاواني نمي تواند ونبايد ما به ازاي صدور مجوز فعاليت آن باشد.

سازمان ها و دستگاه هاي دولتي بايد (اگر چه خيلي دشوار است ) ترک عادت کنند و از اين مداراي ولنگارانه با يکديگر دست بردارند. تداوم اين روند که کار سازمان هاي ناظر حاکميت در حوزه هاي مديريت محيطي (سازمان محيط زيست ، سازمان جنگلها وشهرداري ها ) فقط جرم فروشي و تعيين نرخ تخلف و نه ممانعت از وقوع آن باشد، ويرانگر است ، خيلي ويرانگر.

شاهدی برای احمقانه بودن مقررات شهرسازی در ایران

قبلا هم همین جا مطالبی نوشته بودم در باره احمقانه بودن جمیع قوانین و مقررات شهرسازی در ایران. روی عبارت "جمیع" باز هم تاکید میکنم. قوانینی که شهرهای ما را زشت، ناایمن و بی هویت کرده و باعث شده مدیریت شهری در ساحل و بیابان و مکان تاریخی و شهر جدید و هر جور جای متفرق و متفاوت دیگری به ناچار با الگوی واحد آن هم احمقانه ترین الگو انجام شود. در این باره شاهد مثالی اورده ام دیدنی و جالب. آنچا در این عکس میبینید کاروانسرایی است متعلق به عهد قاجار در مشهد که قبل از این ویرانه بوده و به تازگی با زحمت زیاد توسط دو ادم علاقمند مرمت و بازسازی شده است. جالب این است که هنوز شهرداری مشهد بر سر راه استفاده از این کاروانسرا به عنوان یک سفره خانه سنتی سنگ اندازی میکند. میدانید با چه توجیهی؟ به این بهانه که کاروانسرا "سرا" دارد، سرا هم یعنی خانه، خانه هم یعنی منطقه مسکونی از این رو این ملک مسکونی است و نباید از آن استفاده تجاری بشود!! بندگان خدا  هر چه توی سر خود میزنند که بابا اینجا اسمش کاروانسرا است یعنی جایی که صبح تا شب ادم می امده و میرفته چطور ممکن است چنین جایی مسکونی محسوب شود به گوش کارشناسان شهرداری اصلا فرو نمی رود. اگر فرصت شد بعدا با مثالهای دیگری هم نشان میدهم که واقعا دیگر قوانین مدیریت شهری هم در ایران همین قدر احمقانه هستند. بعضا قدری هم بیشتر.

طرح توسعه خيلي زياد در چابهار!

مسئول گردشگري کشور از آغاز مديريت پايدار براي توسعه گردشگري در منطقه چابهارخبر داده است.وجود عبارت پايدار در عنوان اين خبر توجهم را جلب کرد، از آن جهت که تصور کردم در اين وانفساي طبيعت سوزي لابد در يکي از طرحها هم گوشه چشمي به معيارهاي توسعه پايدار داشته اند.  اما هر چه در عناوين و سرفصل هاي طرح مذکور گشتم، هيچ نشاني از توسعه پايدار پيدا نکردم. مصاحبه مرتبط با مقام مذکور ظاهراً از روي يک متن مکتوب انجام شده است( روال معمول مصاحبه ها در بولتن هاي داخلي، از روي يک گزارش مصاحبه مي نويسند، بعد براي تاييد به استحضار منشي مقام مربوطه مي رسانند!) از اين جهت که اتفاقاً به تفصيل تمامي سرفصل هاي طرح مذکور ذکر شده بود. کل سرفصل ها( که ذکر آنها در اينجا ملال آور است) مواردي است از ايده ها و برنامه هايي براي ساخت و ساز در محدوده چابهار و گواتر يا صدور مجوز براي احداث تاسيسات گوناگوني در اين محدوده. در آخر طرح هم گفته شده همه اين برنامه ها هم درراستاي "توسعه پايدار گردشگري" اجرا مي شود. دريافتم، موضوع يک ماجراي تکراري است: کارشناسان و مديران محترم ديگري "توسعه پايدار" را به معناي " توسعه خيلي زياد، خيلي خوب و پر از آهن و سيمان و فولاد و بتن" در نظر گرفته اند. وقتي در عنوان يک طرح اقتصادي بر عبارت پايدار تاکيد مي شود، انتظار مي رود که همسنگ موارد مربوط به  توسعه و ساخت و ساز و سرمایه گذاری برنامه هاي کنترلي و رويکردهاي زيست محيطي مرتبط نيز به صورت شفاف ذکر شوند. اما وقتي در سرفصل هاي يک طرح چنين عناويني وجود ندارد، مي توان تصور کرد که يا طراحان درک درستي از مفهوم توسعه پايدار ندارند و يا اينکه از اين مفهوم فقط به عنوان يک پز تبليغاتي استفاده کرده اند. تجربه من البته مي گويد احتمال بهره گيري به عنوان پز تبليغاتي زياد نيست(مخاطبان آن جور مصاحبه ها و آن جور اخبار اساساً خريداران متاعي تبليغاتي تحت عنوان توسعه پايدار نيستند!) بلکه، همچنانکه گفتم موضوع صرفاً بر ميگردد به اين اشتباه معمول مديران دولتي که تصور مي کنند توسعه پايدار يعني توسعه خيلي زياد.

مشهد در آستانه ورشکستگي

اين يک استحاله بزرگ جامعه شناختي است يا اتفاقي که صرفاً در ساحت اقتصاد گردشگري ايران رخ مي دهد؟ به هر حال، نکته اي بس قابل تامل است که مشهد،توريستي ترين شهر ايران، دارنده بيش از نيمي از کل هتلهاي کشور، اکنون در آستانه ورشکستگي قرار گرفته است.

آمار مي گويد در تابستاني که گذشت، متوسط اشغال هتلهاي مشهد به چهل درصد هم نرسيد. اين در حالي است که براي اولين بار در تاريخ مشهد در نوروز گذشته نيز دست کم چهل درصد از ظرفيت اشغال هتلهاي مشهد خالي مانده بود. به طور معمول ظرفيت اشغال هتلها در مشهد طي فروردين و تابستان جبران فصل کم تردد سفر يعني پاييز و زمستان را مي کرده است .اما براي آنکه هتلداري ضرر نکند، ظرفيت اشغال در تابستان بايد از هفتاد درصد فراتر برود، وقتي اين ظرفيت از چهل درصد هم کمتر شده، به معناي آن است که هتلدار ضرر خواهد کرد و ناچار به اخراج شماري از کارکنان يا حذف بخشي از خدماتش خواهد شد. نگران کننده تر اين است که روند کاهش ورود زائر به مشهد که از ساليان پيش آغاز شده اکنون (به ويژه درسه سال گذشته) سيري شتابناک پيدا کرده است.تداوم روند موجود در آينده نزديک (شايد حتي تا پاييز آينده) مشهد را با بحران بزرگ اقتصادي و اجتماعي روبرو کرده و به ورطه ورشکستگي خواهد انداخت.

مديران محلي عجالتاً در اين باره منفعل مانده اند. آنها مي گويند احتمالاً گسترش سفر به مناطقي مثل ترکيه، دبي، تايلند، مالزي و... عامل کاهش سفر به مشهد است. يک دليل ديگر کم علاقگي جوانان و نوجوانان براي سفر به خراسان رضوي است. دست کم اينکه اين نسل حداکثريک بار مشهد مي آيد و براي دفعات ديگر سفر، غالباً ترجيح مي دهد يک مقصد خارجي را تجربه کنند. ظاهراً موضوع خيلي پيچيده است و مثل همه ديگر مسائل ايران، مي توان براي آن يک وجه سياسي هم در نظر گرفت. اگر چه قطعاً از منظر اقتصاد گردشگري موضوع به پيچيدگي وجه سياسي جامعه شناختي آن نيست. گفتني است که در غلتيدن مشهد به رکود و ورشکستگي در حالي رخ مي دهد که کيش و شيراز امسال نوروز و تابستان پررونقي را گذراندند و شيراز با بيش از هشتاد درصد ظرفيت اشغال شلوغ ترين فروردين خود را تجربه کرد و طي دو سال گذشته هم با وجود همه مشکلات و بگير و ببندها، متوسط ظرفيت اشغال هتلها در کيش از پنجاه درصد پايين تر نيامده است.

مشهد دومين شهر پر جمعيت ايران و در شعاع 1000 کيلومتري پيرامونش فعال ترين و بزرگترين حوزه اقتصاد و کسب و کار به شمار مي رود. ورشکستگي اين شهر پهنه عظيمي از جغرافياي ايران و ميليونها نفر از هموطنان ما را با پيامدهاي منفي روبرو خواهد کرد.