آنارشیسم آبی 23- انسان گرگ است یا آمیب؟
هم آنارشیستها و هم سبزگرایان مشکل اثبات سرشت انسانی بر اساس تصوری را دارند که از این دو مفهوم بر می آید. آنارشیستها می گویند انسان ذاتا یک موجود آزاد و رها است و غالب قید و بندهای سیاسی و اجتماعی را که تحت عنوان دولت وجود دارد به غلط بر خودش تحمیل کرده است. اما مخالفان این تصور را ایده آلیستی، رمانتیک و خوشباورانه می دانند. به باور آنها انسان ذاتا نیازمند مدیریت، کنترل و ساختارهای اجتماعی پیچیده است و جامعه ای کاملا آزاد و فاقد سلسله مراتب اقتدار به شدت اتوپیستی و ناممکن است. از سوی دیگر این باورسبزها هم که انسان یک زیستمند است مثل همه دیگر موجودات زمین و بهتر این است که قواعد نظام اجتماعی خود را از طبیعت وام بگیرد، از سوی مخالفان همواره "واپسگرایانه" نامیده شده است. آنها می گویند در ذات زندگی اجتماعی برقراری سیستمهای کنترل و راهبری وجود دارد و جوامع انسانی را نمی توان به سبک زندگی گرگهای قطبی اداره کرد. اگر چه همان جامعه گرگها را هم معمولا یک گرگ آلفا مدیریت می کند. نکته این است که سبزگرایی و آنارشیسم به شدت بر یکدیگر اثر هم افزا و سینرژیک دارند و اعتقاد به آنارشیسم سبز یا آنارشیسم آبی به معنای باور داشتن به عالیترین شکل رهایی و آزادی انسان است. به واقع برای اعتقاد به این نحله های آنارشیسم شما قبل از آنکه نیازمند یک نقد جامع از اقتصاد سیاسی جهان باشید، باید تکلیف خود را با تعریفتان از سرشت و ذات خودتان مشخص کنید. بله، قطعا انسان نمی تواند مثل گرگها زندگی کند اما این تصور هم که انسانها مانند توده های آمیب فاقد فردیت بوده و چاره ای جز انباشتن و در هم تنیدن توده وار و بی اختیار آنها در یکدیگر نیست همان قدر غیر قابل قبول به نظر می رسد. اگر چه در قالب نظام های اقتدارگرای کنونی به طور کامل اجرا شده است. مسئله قبل از آنکه قبول این یا آن نظام سیاسی باشد، در این نکته است که شما گرگ بودن را ترجیح میدهید یا آمیب بودن؟