سطل زباله سوسياليست بهتر است يا ليبرال؟
درس های پوتراجایا برای ایران
سبز باشیم و هلهله نکنیم
شبیه نقیضه ای که در همه رویاهای ما هست

آنها به ريه كودكان شليك ميكنند
يك روايت غير رسمي ميگويد در 15 سال گذشته امكان ابتلاي كودكان تهراني به سرطان خون دست كم 3 برابر افزايش يافتهاست. اين آمار دهشتبار كه منابع رسمي ترجيح ميدهند درباره آن سكوت كنند، عمدتا با بررسي شمار مراجعان به دو بيمارستان تخصصي ويژه همين موضوع در تهران و نيز موسسه خيريهاي كه به صورت متمركز در همين زمينه فعاليت ميكند، احصاء شدهاست.
شگفت انگیزی شاهزاده موفق
آسیای کوچک
شهر و دار و دسته خلافكاران
آنها ميگويند عجيب است كه اگرچه احتمال زلزله در تهران خيلي زياد برآورد شده، در حاليكه بيش از دو سوم عرصه شهر به شدت فرسوده و ناپايدار است، ايرانيها همچنان دست از ساختن خانههاي بيكيفيت و نامقاوم بر نميدارند و انگار تصميم گرفتهاند كلا بيخيال زلزلهاي باشند كه آمدنش اگرچه دير و زود دارد، اما قطعا به شدت سوخت و سوز دارد. نامقاوم بودن ساختمانها را اضافه كنيد به نامناسب بودنشان از نظر انطباق با اقليم تهران، به زشتي نمايشان، به بنجل بودن و خيلي زود مستهلك شدن تاسيسات موجود در آنها و به نا هماهنگيشان با چشمانداز عمومي شهر و اين نكته كه هيچ كدامشان اساسا بدون نقض حداقل يكي از قوانين شهرداري ساخته نميشود.(در تهران شمار پروانههاي صادره براي ساختمانسازي مساوياست با شمار پروندههاي موجود در كميسيونهاي بررسي تخلفات ساختماني شهرداري.) چه كسي مقصر است؟
یک داستان: روز مرگ باغبان
وقت آن میرسد که مستطیل سرد را توی باغ بگردانند. چشم همه به گلهای آفتابگردان است که رو کرده اند به سوی جمعیت. و تازه حالاست که همه متوجه بوی بهارنارنج ها شده اند. و انتظاری را که داشته اند برای یک روز دیگر. مستطیل سرد را از باغ بیرون میبرند. بوی بهارنارنج منتشر می شود تا گورستان خاموش.
در مالاکا و بارانهایش
یک داستان: ظهیرالدوله
شهرداری محترم، ساکنان این پلاک ثبتی عبارتند از ما دو نگهبان پیر و هزاران آدمی که زیر سنگهای سرد قبرستان خوابیده اند. گوش های هر دو نفر ما سنگین است، پس نه ما دو نفر و نه آن هزاران نفر چیزی از آلودگی صوتی شهر نمیفهمیم. همچنین نه ما دو نفر نه آن هزاران نفر هیچ آلودگی صوتی ایاد نمیکنیم. پس دلیلی ندارد که این پلاک ثبتی مشمول عوارض کاهش آلودگی صوتی بشود. به خاطر تامین حداکثر سکوت، شاید لازم باشد از عوارضی که از دیگران میگیرید چیزی هم به ما بدهید. شما که دنبال خواباندن سروصدا هستید، از ما بهتر شهروند پیدا نمی کنید.
تقدیم به همه طرفداران نظریه تغییر اقلیم
آخرین گفتگو با کاستاندا: دون خوان رفته است
بهار كرج شدگي در خزان هزار و يك شب
ابتدا: تاريخ تطور شهرنشني در ايران به طور معمول اينگونه تقسيم بندي ميشود: تا 1342 (جريان پايدار و چشماندازهاي بسامان)، از 1342 تا 1357 (توسعه مهاجرت، عمدتا مهاجراني با تبار روستايي)، از سال 1357 تا نيمه دهه هفتاد(حاكميت نظام ارزشهاي روستايي و تسلط مدیریتهای روستامدار بر شهر)، از نيمه دهه هفتاد تاكنون(بهار شهرنشيني، توجه حاكميت به زيرساختهاي زندگي شهري). اما از اين دوره به بعد چه ميشود؟ اكنون ما در تداوم اين دوره آخر به سر ميبريم يا دوره ديگري آغاز شدهاست؟ (مشابه اين سردرگمي در دانش زمين شناسي هم وجود دارد. شماري از زمين شناسان ميگويند اساسا چيزي به نام دوران چهارم زمينشناسي وجود ندارد و وضعيت كنوني زمين ادامه همان دوران سوم است) در اين اجمال مختصر نميتوان شرحي مبسوط در اين باره نوشت، اما بنا به بسياري نشانهها و براهين ميتوان اكنون از آغاز يك دوران تازه در شهرنشيني ايران، تحت عنوان عمومي «كرجشدگي» نام برد. درباره ويژگيهاي اين دوران تازه چنين مواردي قابل اشاره هستند: توسعه گسترده شهرها در سطح و ارتفاع، بياغتنايي مطلق به معماري و چشمانداز شهر، شكل گيري سكونتگاههاي بسيار بزرگي كه فضاي عمومي آنها هيچ تناسبي با هويت، تاريخ و فرهنگ ساكنان آنها ندارد، تخريب بافتهاي مركزي و قديمي شهرها به بهانه نوسازي، همه كاره شدن بساز و بفروشها و هيچ كاره شدن معماران، رخت بربستن هنر معماري از عرصهشهر، خالي شدن شهرها از روح و هويت ايراني و تعميم الگوي كرج، به عنوان سكونتگاهي واجد همه ويژگيهاي پيشگفته حتي به بافت مركزي شهرهاي قديمي ايران.