اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...

نرودا را فقط یک ذره، بله یک ذره، از شاملو کمتر دوست دارم. برای دریافتن روح شاعرانگی و از آن مهمتر، اینکه واقعا در سرایش نگاه شاعرانه مهمتر از موضوع شعر است شاید نتوان مثالی بهتر از چکامه های نرودا پیدا کرد.چکامه های بسیار زیبایی که او در باره موضوعاتی مثل پیاز، کت و شلوار، چوب، تنبلی و . . سروده است. شعری که در زیر میخوانید یکی از آخرین شعرهای نرودا است. شعر را شاملو ترجمه کرده است. تقدیم به همه دوستان. به خصوص دوستی که هفته پیش ناخواسته قدری مکدرش کرده بودم.
ادامه نوشته

سطل زباله سوسياليست بهتر است يا ليبرال؟

 ابتدا: احتمالا پرشورترين حضور جريان‌هاي سياسي در عرصه مديريت شهري ايران، انتخابات دور اول شوراهاي شهر بوده است؛ حضور چندين چهره برجسته سياسي در تركيب اولين شوراي شهر تهران مويد اين انگاره است. در آن زمان، تصور مي‌شد چنين توجهي از سوي سياستمداران به حوزه مديريت شهري مي‌تواند نقطه آغاز يك تحول در اين حوزه باشد اما تجربيات بعدي نشان داد احزاب نه در دغدغه‌مندي چالش‌هاي زيست‌محيطي كشور بلكه عمدتا از سر توهم و عدم‌شناخت كافي از مسائل اين حوزه و ميزان اختيارات و امكانات يك عضو منتخب شوراي شهر پا به چنين عرصه‌اي گذاشته بودند. براي مثال قابل ذكر است كه چند روزي بعد از آغاز به كار شوراي شهر اول تهران، در پي انتشار خبري مبني بر حمله به تظاهرات دختران دانشجو در شيراز، اعضاي اين شورا با صدور بيانيه‌اي خواستار مجازات حمله‌وران، حل مشكلات دختران دانشجو در سراسر كشور و رعايت حقوق زنان ايران شدند. روابط عمومي وقت وزارت كشور در پاسخ به اين بيانيه، اطلاعيه‌اي منتشر كرد عمدتا شامل مواردي از قانون شوراهاي شهر و روستا. در اين اطلاعيه ياد آوري شده بود كه شوراي شهر تهران فقط شوراي شهر تهران است، اين شورا فقط در حوزه مديريت شهري داراي اختيارات است نه اينكه همه مسائل اين حوزه؛ فقط بخشي كه مرتبط مي‌شود با وظايف شهرداري، يعني حوزه خدمات شهري تهران. به‌نظر مي‌رسيد كه شوراي شهر پاسخي براي اين اطلاعيه نداشت. شايد هم اولين بار بود كه اعضاي اين شورا متوجه حدود واقعي اختيارات و وظايف‌شان مي‌شدند. شايد هم به همين خاطر بود كه چندي بعد يكي يكي آن سياستمداران برجسته از شوراي شهر رفتند و منتخبان علي‌البدل جاي‌شان را گرفتند.
ادامه نوشته

درس های پوتراجایا برای ایران

سال‌ها پيش، گاندي گفته بود شهرهاي بزرگ و مدرن به ناگزير اخلاقيات فاسد را در آدمي رسوب مي‌دهند و براي سلامت نفس بهتر است كه مردم را تشويق كنيم به زندگي در شهرهاي كوچك.واقعيت اين است كه بلايا و مصايب شهرنشيني در اغلب نقاط جهان ويژگي ذاتي و اجتناب‌ناپذير اين پديده به‌شمار مي‌رود.  انگاره‌اي كه به‌ويژه در كشورهايي همچون ايران نمودي عيني دارد. شهرها هرچه بيشتر توسعه مي‌يابند، متراكم‌تر، پرازدحام‌تر، آلوده‌تر و بي‌‌هويت‌‌تر مي‌شوند، چاره‌اي جز سرريز جمعيت آنها به شهرك‌هاي اطراف باقي نمي‌ماند، شهرك‌هايي كه بيشتر از يك فضاي شهري، به اردوگاه‌ها يا خوابگاه‌هايي براي سكونت موقت شبيه هستند. انگار پذيرفته‌ايم كه آلودگي و ازدحام سرنوشت ناگزير شهرهاي ايران در مسير رشد و فضايي دلمرده و بي‌روح ويژگي معمول همه شهرهاي جديد پيرامون كلانشهرهاست.اما شهرهايي مانند پوتراجايا برمي‌تابند كه در اين باره تجربيات متفاوتي نيز وجود دارد.
ادامه نوشته

سبز باشیم و هلهله نکنیم

اجرای حکم قاتلان شهید پیروی، ماجرایی است در حوزه نظام قضایی کشور. آن قتل البته بسیار فجیع و غیر انسانی بود، اما به دار آویختن قاتلان نه لزوما متضمن بقای محیط زیست ایران و نه در همراهی با اندیشه سبزگرایی است که اساسا از جهت اصالت بخشی ذاتی و بما هو موجود به مقوله حیات با دیگر نحله های فکری  تفاوت پیدا میکند. هلهله نکنیم در این مراسم پیچاندن طناب به گلوی یک ذی حیات و با جرثقیل آویختنش در چهارسوق. هلهله در مرگ شایسته هیچ طرفدار محیطزیستی نیست.
ادامه نوشته

شبیه نقیضه ای که در همه رویاهای ما هست

این عکس . . . شبیه صحنه ای از یک کارتون سیندرلا و یا یک نقاشی رمانتیک. و شبیه هر آرزو و رویای دست نیافتنی. اما حقیقت دارد. جایی است در کشور جنگزده و فقیر بیرمانی. اوضاع این کشور آنقدر بی سامان است که در سی سال گذشته سه بار اسم عوض کرده: از بیرمانی به برمه و از برمه به میانمار. یکی از مناطقی است که به خاطر ناامنی، جنگ و بیمارهای واگیر سازمان جهانی جهانگردی همه ساله توصیه میکند هیچ جهانگردی به آنجا نرود. پس این عکس نقیضه همه رویاها را در خود دارد: اگرچه به ظاهر خیالی، اما در واقع قابل دستیابی، و اگر چه سودایی و خیال انگیز اما در واقع تلخ مثل همه واقعیات ناگزیر پیرامون. همان بهتر که خیال باقی بماند، مثل اغلب آرزوهای ما.

آنها به ريه كودكان شليك مي‌كنند

يك روايت غير رسمي مي‌گويد در 15 سال گذشته امكان ابتلاي كودكان تهراني به سرطان خون دست كم 3 برابر افزايش يافته‌است. اين آمار دهشتبار كه منابع رسمي ترجيح مي‌دهند درباره آن سكوت كنند، عمدتا با بررسي شمار مراجعان به دو بيمارستان تخصصي ويژه همين موضوع در تهران و نيز موسسه خيريه‌اي كه به صورت متمركز در همين زمينه فعاليت مي‌كند، احصاء شده‌است.

ادامه نوشته

شگفت انگیزی شاهزاده موفق

دیروز از مالزی برگشتم. از امروز کمافی السابق در خدمت دوستان خواهم بود. چند مطلبی در باره این سفر قرار است بنویسم که احتمالا مفصلترین آنها مطالبی خواهد بود در باره پوتراجایا پایتخت آینده مالزی. این شهر به گمان من تا چند سال آینده لقب زیباترین شهر جهان را از آن خود خواهد کرد. یعنی دقیقا آنچه که طراحانش  وعده داده بودند. پوتراجایا( به معنای شاهزاده موفق) الگوی جالبی است از یک شهر جدید و جالب است آن را مقایسه کنیم با اردوگاه هایی مثل پرندو اندیشه و مهاجران و هشتگرد و پردیس و .. . که تحت عنوان شهر جدید به مردم ما تحمیل میشوند. فعلا این چند عکس تقدیم به شما.
ادامه نوشته

آسیای کوچک

ساعت دو نیمه شب به وقت محلی دارم این مطلب را در یک کافی نت در کوالالامپور مینویسم. آن هم با کامپیوتری که حروف فارسی ندارد. مالزی آسیای کوچک است. یک ویترین زیبا از یک فاره بزرگ. همه چیز حسرت بر می انگیزد شرحش را هفته بعد در تهران مینویسم. تا حالا از آن بارانهای تروپیکال که به شدت دوستشان دارم خبری نبوده است. امیدوارم فردا ببارد. فردا به ملاکا میروم که قدیمیترین شهر مالزی است.

شهر و دار و دسته خلافكاران

در همين لحظه، بله درست در همين لحظه هفتاد درصد خانه‌هايي كه در تهران در حال ساخت هستند، خانه‌هايي كه طي چند ماه آينده قرار است به عنوان خانه‌هاي نوساز با چندين برابر پول خون پدر سازندگان آنها به فروش برسد، حتي با يك زلزله پنج‌و نيم ريشتري فرو مي‌ريزند. اين ارزيابي كيفي توسط كارشناسان ژاپني موسسه خدمات مشاوره بين‌المللي جايكا و در قالب طرح جامع كاهش اثرات زلزله در تهران انجام شده‌است.
آنها مي‌گويند عجيب است كه اگرچه احتمال زلزله در تهران خيلي زياد برآورد شده، در حالي‌كه بيش از دو سوم عرصه شهر به شدت فرسوده و ناپايدار است، ايراني‌ها همچنان دست از ساختن خانه‌هاي بي‌كيفيت و نامقاوم بر نمي‌دارند و انگار تصميم گرفته‌اند كلا بي‌خيال زلزله‌اي باشند كه آمدنش اگرچه دير و زود دارد، اما قطعا به شدت سوخت و سوز دارد. نامقاوم بودن ساختمان‌ها را اضافه كنيد به نامناسب بودن‌شان از نظر انطباق با اقليم تهران، به زشتي نماي‌شان، به بنجل بودن و خيلي زود مستهلك شدن تاسيسات موجود در آنها و به نا هماهنگي‌شان با چشم‌انداز عمومي شهر و اين نكته كه هيچ كدامشان اساسا بدون نقض حداقل يكي از قوانين شهرداري ساخته نمي‌شود.(در تهران شمار پروانه‌هاي صادره براي ساختمان‌سازي مساوي‌است با شمار پرونده‌هاي موجود در كميسيون‌هاي بررسي تخلفات ساختماني شهرداري.) چه كسي مقصر است؟
ادامه نوشته

یک داستان:  روز مرگ باغبان

روی گلها، روی کاشیها و حتی روی دیوارها، انگار شبنم نشسته است از بس که توی چشم همه اشک هست. کفنی گلدوزی شده روی تاقچه است و توی ایوان مستطیلی سرد تنها حجمی از چوب است که در این دور و اطراف پیچکی دور آن ریشه ندوانده است. روی در نوشته اند: کسی که گلی را چیده به اینجا پا نگذارد. جمعیت سوگوار به ردیف در حاشیه جوی خشک باغ نشسته اند و اشک میریزند. کسی، وصیتنامه را باز میکند و آن را با صدای بلند میخواند. از میان هق هق سوگواران صدایش بریده و منقطع به گوش میرسد: "بوی شب بوها در شبهای مهتابی . . . بدرهای تمام در شبهای شکوفایی اطلسی ها . . . همدردی لاله های نگونسار در غروبهای دلگیر . . . بوی بهارنارنج در سپیده دم همه روزهایی که امید بسته اید روز دیگری باشد . . . همه را برای شما وامیگذارم . . ."
وقت آن میرسد که مستطیل سرد را توی باغ بگردانند. چشم همه به گلهای آفتابگردان است که رو کرده اند به سوی جمعیت. و تازه حالاست که همه متوجه بوی بهارنارنج ها شده اند. و انتظاری را که داشته اند برای یک روز دیگر. مستطیل سرد را از باغ بیرون میبرند. بوی بهارنارنج منتشر می شود تا گورستان خاموش.

در مالاکا و بارانهایش

این چند روز را در مالزی هستم و احنمالا جمعه بعد به نهران برمیکردم.اکر توانستم شرح سفر را روزانه مینویسم. به هر رو چند روزی این مثنوی به ناچار تاخیر میشود.

یک داستان:  ظهیرالدوله

این متن یک نامه است که مدتهاست بین واحدهای حقوقی، اجرایی و امور خدماتی شهرداری منطقه دست به دست میشود اما هنوز نتوانسته اندبه آن یک جواب مشخص بدهند:

شهرداری محترم، ساکنان این پلاک ثبتی عبارتند از ما دو نگهبان پیر و هزاران آدمی که زیر سنگهای سرد قبرستان خوابیده اند. گوش های هر دو نفر ما سنگین است، پس نه ما دو نفر و نه آن هزاران نفر چیزی از آلودگی صوتی شهر نمیفهمیم. همچنین نه ما دو نفر نه آن هزاران نفر هیچ آلودگی صوتی ایاد نمیکنیم. پس دلیلی ندارد که این پلاک ثبتی مشمول عوارض کاهش آلودگی صوتی بشود. به خاطر تامین حداکثر سکوت، شاید لازم باشد از عوارضی که از دیگران میگیرید چیزی هم به ما بدهید. شما که دنبال خواباندن سروصدا هستید، از ما بهتر شهروند پیدا نمی کنید.

تقدیم به همه طرفداران نظریه تغییر اقلیم

خرس های قطبی روی یخپاره  کوچک مثل کشتی شکسته هایی هستند آواره در اقیانوس. از این تصویر معمولا به عنوان نماد اثرات مخرب تغییر اقلیم یاد میشود. مصیبت جدید خرسهای قطبی البته واقعی و نگران کننده است. اما حرف مخالفان تغییر اقلیم این است که معلوم نیست روند گرمایشی که خرسها را به این وضعیت دچار کرده اولا برگشت ناپذیر و دائمی باشد و دوما منشا آن لزوما فعالیتهای انسانی باشد. البته فعلا قصد از ارائه این عکس فقط  همدردی با خرسهای قطبی است چون به هر حال مشکل آنها واقعی است.  امیدوارم روند کاهش دمای زمین که از سال ۱۹۹۸ آغاز شده همچنان تداوم داشته باشد تا فتوژنیکترین حیوانات زمین سرنوشتی شبیه رابینسون کروزوئه پیدا نکنند.
ادامه نوشته

آخرین گفتگو با کاستاندا: دون خوان رفته است

ظاهرا این آخرین گفتگو با کاستانداست. اگر چه هنوز هیچ نشانه مشخصی از مرگ او وجود ندارد و بعضی طرفدارانش گمان میکنند او هنوز زنده است. کاستاندا مرد اول بازار کتاب ایران در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد بود. یادم هست توی خوابگاه دانشگاه تهران چطور کتابهایش را دست به دست میگرداندیم و به واقع میبلعیدیم. البته بعد به تدریج از مد افتاد. جوانها میخواندندش اما نه مطبوعات روشنفکری (مثل آدینه و تکاپو و دنیای سخن) تحویلش میگرفتند و نه مطبوعات رسمی و دولتی. به نظر من جای آن داشت که بیشتر قدر ببیند و به ویژه ارزش ادبی کتابهایش بسیار در خور تامل است. واقعیت این است که هنوز دوستش دارم. این آخرین مصاحبه اش را تازه پیدا کرده ام و خواندنش را یه دوستان توصیه میکنم.
ادامه نوشته

بهار كرج شدگي در خزان هزار و يك شب

ابتدا: تاريخ تطور شهرنشني در ايران به طور معمول اينگونه تقسيم بندي مي‌شود: تا 1342 (جريان پايدار و چشم‌اندازهاي بسامان)، از 1342 تا 1357 (توسعه مهاجرت، عمدتا مهاجراني با تبار روستايي)، از سال 1357 تا نيمه دهه هفتاد(حاكميت نظام ارزش‌هاي روستايي و تسلط مدیریتهای روستامدار بر شهر)، از نيمه دهه هفتاد تاكنون(بهار شهرنشيني، توجه حاكميت به زيرساخت‌هاي زندگي شهري).  اما از اين دوره به بعد چه مي‌شود؟ اكنون ما در تداوم اين دوره آخر به سر مي‌بريم يا دوره‌ ديگري آغاز شده‌است؟ (مشابه اين سردرگمي در دانش زمين شناسي هم وجود دارد. شماري از زمين شناسان مي‌گويند اساسا چيزي به نام دوران چهارم زمين‌شناسي وجود ندارد و وضعيت كنوني زمين ادامه همان دوران سوم است) در اين اجمال مختصر نمي‌توان شرحي مبسوط در اين باره نوشت، اما بنا به بسياري نشانه‌ها و براهين مي‌توان اكنون از آغاز يك دوران تازه در شهرنشيني ايران، تحت عنوان عمومي «كرج‌شدگي» نام برد. درباره ويژگي‌هاي اين دوران تازه چنين مواردي قابل اشاره هستند: توسعه گسترده شهرها در سطح و ارتفاع، بي‌اغتنايي مطلق به معماري و چشم‌انداز شهر، شكل گيري سكونت‌گاه‌هاي بسيار بزرگي كه فضاي عمومي آنها هيچ تناسبي با هويت، تاريخ و فرهنگ ساكنان آنها ندارد، تخريب بافت‌هاي مركزي و قديمي شهرها به بهانه نوسازي، همه كاره شدن بساز و بفروش‌ها و هيچ كاره شدن معماران، رخت بربستن هنر معماري از عرصه‌شهر، خالي شدن شهرها از روح و هويت ايراني و تعميم الگوي كرج، به عنوان سكونتگاهي واجد همه ويژگي‌هاي پيش‌گفته حتي به بافت مركزي شهرهاي قديمي ايران.

ادامه نوشته