در خطاب به ييلاقنشينان ايران
ميگويد يك نفر كشته، فاجعه است، يك ميليون مرده آمار است. اين نوشته قصد ندارد گسترش موج شتابناك تصرف و تخريب چشماندازها و ميراث طبيعي ايران در 3 استان شمالي كشور را ديگر بار بهعنوان يك فاجعه خاموش قلمداد كند.كار از اين حرفها هم گذشته است. آنقدر كه آمار آن حتي ديگر اندك واكنشي در هيچكس برنميانگيزد. عادت كردهآند همه به اين دوران شوربختي شمال. اما قصد از اين نوشته يادآوري مسئوليتها و كاستيهاي سازمانها و دستگاههاي مرتبط هم نيست. سخت است باوراندن نكتهاي به كسي، كه منافع او در باور نكردن آن نكته است.
حساب دو دو تا چهار تا است و بس. كاري به اين نداريم كه آنچه از دست ميرود نامش زادبوم است، زادبوم. كلاردشت را مبناي اين انگاره قرار ميدهيم: مابين چهارسوي خطالرأسهايي كه اين دشت كوچك را دربرگرفتهاند، هركس تكه زميني داشته، اكنون مشتاقانه در كار فروش آن است. يك هكتار زميني كه قبلاً در طول سال حداكثر سه چهار ميليون تومان از محصولات كشاورزي عايدي داشته، اكنون بهطور متوسط يك جا 500 ميليون تومان فروخته ميشود. همين پول را توي بانك بگذارند، 3 برابر آن مبلغ را ماهيانه ميگيرند. از آن بهتر اينكه اين پول زده ميشود به زخمهاي در شرايط معمول غيرقابل درمان. از جمله تأمين جهيزيه دختر دمبخت، خريدن تاكسي براي آن پسر كه تازه از سربازي آمده و تأمين هزينه ازدواج و راهاندازي كسب و كار براي پسر ديگري كه چندسالي است بعد از خدمت سربازي دارد ول ميگردد.
... و اينطور است كه همهجا دامنهها خطخطي شدهاند براي تقسيم زمينها و ويلاها يكي بعد از ديگري مثل قارچ از زمين ميرويند. اما بعد چه؟ آيا تاكسي و ازدواج و جهيزيه براي فرزندان آخر دنيا خواهد بود؟
ماجراي كلاردشت داستان مستي بود كه از ران خود ميخورد كباب.زمينهاي تكهتكه شده، يك به يك نصيب كساني ميشود كه از بيرون آمدهاند. عمدتاً از تهران. و به اينسان دامنههاي سرسبز، چشماندازها، چشمهسارها، زيباترها، مرغوبترها و بالادستها سهم ديگران ميشود و آنها كه نسلاندرنسل در ييلاق زيسته بودند به پايين دست رانده ميشوند، به حاشيه خيابانهاي شلوغ، در كار خدماترساني به نوآمدگان بالادستها.
از آنجا كه به نظر ميرسد چارهاي جز تغيير كاربري اراضي نيست (نميشود مرد ميانسال بومي را با نصايحي درباره اهميت حفظ محيطزيست به تحمل بيكاري فرزندانش ترغيب كرد) بايد بهدنبال تغيير در تصورات و سياستهاي موجود در اينباره بود. یعني بايد همه مجاب شوند به تغيير سياست تغيير كاربري اراضي از «سكونت» به «فعاليت». يعني به جاي آنكه آن يك هكتار زمين تكهتكه شده و براي ساخت ويلاهايي فروخته شود كه صاحبان آنها قرار است سالي حداكثر چهار پنج بار از آنها استفاده كنند، براي انواع فعاليتهاي مرتبط با چشمانداز عمومي منطقه مورد استفاده قرار گيرد. تأكيد ميشود «فعاليت» و نه سكونت. فعاليت يعني هرآنچه كه در حوزه سرمايهگذاريهاي اقتصاد قرار دارد و در جايي مثل كلاردشت يا ديگر ييلاقات مشابه آن، عمدتاً يعني طرحهاي توريستي. سودبخش عمومي آن خواهد بود كه اراضي كمتر تكهتكه شده و كمتر به تصاحب قشر محدود متمول درآمده و كمتر از دسترس عموم مردم خارج خواهند شد. سود ساكنان بومي (صاحبان اصلي اين اراضي) نيز آن است كه به جاي يك سود موقت محدود، بهرهمند از يك درآمد زاينده پايدار خواهند شد، و نيز از زادبوم خود به بيرون رانده نميشوند. شرط تحقق اين وضعيت البته دخالت برنامهريزي شده و مؤثر دولت است. دولت بايد به تركيب عناصر متعامل در يك چشمانداز توريستي و طبيعي اعتقاد داشته و سياستهاي خود در اين مناطق را با چنين اعتقادي هماهنگ كند.
بايد بستر لازم براي ترغيب جامعه محلي به «فعاليت و سرمايهگذاري» در اراضي خود به جاي تكهتكه كردن و فروش آن فراهم شود و بهطور خيلي ساده بايد شرايطي فراهم كرد كه ويلاسازي مزيت اقتصادي خود را از دست داده و درآمد و سود در انجام فعاليت اقتصادي باشد. كاري كه حتي در كوتاهمدت هم به توازن چشمانداز انجاميده و مانع از تداوم موج تخريب كنوني ميشود.
تأكيد ميشود بر عبارت «كوتاهمدت» چون تا بلندمدت اگر صبر كنيم، شايد ديگر ييلاقي باقي نمانده باشد.