زمین بی زمان
ابتدا: می گوید انتخاب کن، یادداشتی یا در باره وضعیت محیط زیست در سالی که گذشت، یا روزگار محیط زیست در سالی که خواهد آمد. دومی را انتخاب میکنم، چند سطری مینویسم، تلفن زنگ میزند، مینویسم اما باز هم تلفن زنگ میزند. در این رفت و آمدها مابین تلفن و کیبورد فراموش میکنم از آن دو گزینه کدامیک را انتخاب کرده بودم. بعد میبینم فرقی نمی کند. یک یادداشت است که هم میتواند به مثابه کارنامه سال قبل به کار بیاید و هم پیش بینی سال آینده. میخواستم وقایع نگار نباشم . عالمانه آینده را پیش بینی کنم. اما این آینده ای نیست که پیش بینی آن علم و کیاستی بخواهد. هر میرزابنویس و کاتبی هم برای آن کار هر نوستراداموسی را می کند.
بعد: با شیب ملایمی اندک اندک به رتبه اول جهان رسیده ایم در موضوع فرسایش خاک. چند سالی بود که در رتبه دوم درجا میزدیم اما سال جاری موفق شدیم به رتبه اول برسیم. سال آینده البته پیشتر نمی شود رفت. به قول اهل فوتبال اما میتوانیم صدرنشینی خود را تثبیت کنیم. که گوش شیطان کر، لابد خواهیم کرد. دو ببر آورده بودند پارسال برای احیای ببر مازندران. یکی مرد و آن یکی هم رو به موت است. سال آینده بنا به گفته رئیس سازمان محیط زیست قرار است چهار ببر تازه از سیبری بیاورند. شرایط فرق نکرده، ظاهرا از همه مقدمات معرفی مجدد یک گونه منقرض شده در سال جاری و در راستای همان پروژه این کار انجام شده که فنس کشی آن دو هکتار تخصیصی به ببرها را تکمیل کرده اند. بعید است آن ببرهای نگونبختی که خواهند آمد سرنوشتی متفاوت با اسلافشان داشته باشند. ( یک جمله معترضه: آیا در روسیه هیچ نهاد مدنی برای حمایت از حقوق ببرهایشان وجود ندارد؟). وسط اسفند مرطوب و پر باران ریزگرد جنوب غرب کشور را خفه کرده، آن وقت اصرار دارند که برای مهار این بلای نوآمده بروند در تالابی در عراق درختکاری کنند. آن تالاب اگر منشاء ریزگرد بود باید این کار را در مرداد و شهریور خشک انجام میداد نه در اسفند! پس ریزگرد همچنان خواهد آمد، البته عطف به تجربه پروژهای توسعه فضای سبز در ایران باید به عراقیها گفت چندان صابون به شکمشان نمالند چون بعید است آن درختها چندان برگ و باری عمل بیاورند، به خصوص اینکه چشم خلقی به دنبال یک میلیارد دلار پولی است که برای آنها هزینه شده. در باره آلودگی هوای تهران و دیگر شهرهای بزرگ باز هم روزنامه نگاران بسیار قلمفرسایی خواهند کرد. اما همچنان بازار خودرو منحصرا در اختیار آلایندگان خواهد بود. کسانی به ریه های رنجور مردم خواهند خندید از سوگ مضحکه یی که در این میان هست. گفت یارب تو آن جوان دلاور نگاه دار کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد. فعلا که می سازند و می آلایند که می توانند. دریاچه ارومیه در تابستان واپستر خواهد رفت. واپستر از همه تابستان های تاریخ. اما از پس یکی از روزهای بارانی زمستان مدیری خواهد آمد و خواهد گفت نگران نباشید داریم یک کارهایی برای دریاچه می کنیم! مردم در پاسخ متعجب فقط به ابرها نگاه خواهند کرد. کمابیش این ماجرا را دیگر دریاچه های کشور به خصوص در نیمه جنوبی ایران تجربه خواهند کرد. سال آینده هم کماکان مدیری بذله گو در نشستی صمیمانه با خبرنگاران خواهد گفت نرخ بیابانزایی و میزان جنگل زدایی مثل سن خانمها است و مودبانه نیست که مکررا در باره آنها پرسیده شود، و خبرنکاران خواهند گفت خوبی اش این است که لااقل این یکی آدمی شوخ طبع است و حوصله مان را سر نمی برد. سال آینده هم ماهی هزار بار این طرف و آن طرف سخنرانانی در دفاع از اکوتوریسم مقدمتا خواهند گفت که ایران در فهرست پنج کشور اول برخوردار از بیشترین تنوع زیستی در جهان قرار دارد. و این سوال همچنان بی پاسخ خواهد ماند که دارد یا داشت؟
سرانجام: میل خودتان، هر طور دلتان خواست این یادداشت را تفسیر کنید. وقایع نگاری سال گذشته یا پیش بینی سال آینده.