ابتدا: در بحبوحه ماجرای از کار افتادن سیستم خنک کننده نیروگاه اتمی ژاپن و خوف و هول و ولا از انفجارکل این نیروگاه، پنجاه ژاپنی از جان گذشته و فداکار در محل مانده بودند تا هر طور شده نیروگاه را و پهنه عظیمی از ژاپن را از نابودی نجات دهند. هر لحظه بیم انفجار آن نیروگاه می رفت و به همین خاطر شعاع ده ها کیلومتر از اطراف نیروگاه را از آدم خالی کرده بودند. آن پنجاه نفر نه فقط بیم انفجار را به جان خریده بودند، بلکه خود را در معرض تشعشعات مرگبار رادیواکتیو قرار داده بودند که مثل مه صبحگاهی در فضای نیروگاه شناور بود. این پنجاه تن به قهرمانان بی بدیل نه فقط مردم ژاپن بلکه بسیاری از دیگر مردمان جهان تبدیل شدند. به تازگی خبری درباره آنها منتشر نشده .نیروگاه که نجات پیدا کرد، دست کم این است که هیچ کدام از آن پنجاه نفر هم تاکنون نمرده یا حال وخیمی ندارند. می توان گفت مردم عاقبت به خیری شده اند:اگر بمیرندمجسمه شان را با عزت و احترام در کوی و برزن نصب می کنند و اگر نمیرند یک عمر با شادکامی و غرور و افتخار زندگی خواهند کرد.

بعد: مشاور محیط زیستی شهرداری تهران خبرداده است که طی هفته گذشته مکرراً میزان تابش اشعه ماوراء بنفش در تهران حداکثر قابل تصور، یعنی بیش از 12 بوده است. عنوان این رده "خطر بسیار شدید" است، رده ای که ابتلا به سرطان پوست را بسیار محتمل می کند. جز آن، ماه گذشته هم اعلام شده بود میزان پارازیت های ماهواره ای در تهران به حدی رسیده که گویی هر شهروند تهرانی هر روز یک بار دارد عکس ام آرآی می گیرد. قبلتر هم گفته شده بود احتمال ابتلا به سرطان خون در تهران(این یکی مربوط به آلودگی هوا است و ربطی به دو پدیده قبلی ندارد) هشت برابر دیگر شهرهای ایران است. البته ریزگرد عربی هم جدیداٌ به این بلیات افزوده شده است و ماجرای عرضه بنزین سمی در شهر نیز رازی است که یک بار بر ملا شد و بعد دیگر نشد که کسی دنبال ماجرا را بگیرد. همچنین می دانیم احتمال وقوع زلزله ای با شدت بیش از 6 ریشتر در تهران "بسیار زیاد" است و با وقوع آن دست کم یک میلیون تهرانی زیرآوار می ماند و نکات دیگری مثل اجبار شهروندان به استفاده از خودروهایی که ده برابر متوسط جهانی مرگ آفرین هستند نیز البته کم اهمیت تر ازآن هستند که قابل ذکر باشند. بر مبنای همه آنچه که گفته شد، چرا نباید ده میلیون شهروندی که قهرمانانه و فداکارانه و از سر اجبارو از سر بد بیاری و ناچاری و...(اسمش را شما بگذارید)مخاطره عظیم و مرگزای سکونت در پایتخت کشور را برگزیده اند، کمتر ازآن پنجاه ژاپنی قهرمان انگاشته شوند؟ چرا نباید با مرگ هر تهرانی مجسمه ای برای او در چهار سوق نصب کرد و چرا نباید "در تهران زیستن"...غرور و افتخاری برانگیزد معادل اقامت در نیروگاه اتمی که هر لحظه بیم انفجار آن می رود؟مگر چقدر فرق است ما بین مخاطره سکونت درتهران و نیروگاه فروپاشیده اتمی ژاپن ؟ چقدر؟ اگر هم کمتر، اگر هم خیلی کمتر، دست کم به اندازه همان خیلی کم کسی ارجگذار این زندگی پرمخاطره تهرانیان هست؟

سرانجام: می گوید یک چیز است که از تمام دانش های دنیا قوی تر است وآن اندیشه ای است که زمانش فرا رسیده. بعید است کسی دستخوش بدهد به این ده میلیون نفر برای پذیرفتن اینهمه مخاطره. اما بعید نیست که یک شهر سرانجام روزی دیگر نتواند به سرنوشت خود بی اعتنا بماند.