یکی از دلایل این غیبت طولانی
الان در این لحظه در جزیره بالی هستم. جای همه دوستان خالی. باران به شدت میبارد و نیمه شب خیره هستم در یک جنکل انبوه تروپیکال. میخواهم بروم قدم بزنم و امیدوارم باران تمام نشود و جنگل واقعا همان قدر که در این تاریکی به نظر میرسد انبوه و رازآمیز باشد. به یاد آن شعر مشهور رابرت فراست اقتاده ام. متن شعر را به خاطر نمی اورم. مضمون ان اسبی بود که در تاریکی جرات نمی کرد وارد جنگل انبوه بشود و سوار او نیز همین قدر دلهره داشت. من دلهره ندارم الان، اما نگرانم در این تاریکی و این باران بی وقفه رفتن به این جنگل انبوه آن مخاطره ای نباشد که تصورش را می کرده ام.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 21:39 توسط ناصر کرمی
|