در عصر میان مایگی حتی وطن پرستی هم میتواند نه تنها میان مایه بلکه تقلبی باشد. میتواند که همه ارمانهای بزرگ میهنی خلاصه بشود در اینکه هر جا کسی گفت خلیج العربی دخلش را در بیاریم. حساسیت افراطی در این باره همانقدر بی پایه است که خریت عبدالناصر و صدام که این موضوع را علم کردند. خلیج فارس برای ما و برای همه متون معتبر جغرافیایی خلیج فارس است. ساکنان ساحل جنوبی این پهناب البته حق دارند هر چیزی را همان طور که دوست دارند بنامند. میتوانند همانطور که دوست دارند به خلیج فارس بگویند خلیج العربی، به زنشان هم فی المثل بگویند اسطوخودوس. جالب است که  معرکه گردان اصلی این دعوا کشوری است که اتفاقا به خاک ما هم نظر دارد و در حالی که همین کشور در همین سالها تبدیل به بزرگترین شریک تجاری ایران شده کسی کاری به کار این کشور ندارد یا کسی به این کار ندارد که معادل حجم سه جزیره ایرانی مورد ادعای ان کشور، هر سال از خاک کشور فرسایش یافته و به خلیج فارس میریزد. خاکی که بی ان نسل اینده ما گرسنه خواهد ماند. اما انگار مهم فقط و فقط این است که خلیج فارس را به واژه دیگری ننامند. من تصور میکنم اشکال نداشت حتی اگر خلیج فارس را خلیج اسطوخودوس مینامیدند، به شرط اینکه دختران ما را در ان سوی ان همه ساله به حراج نمیگذاشتند. به شرط انکه شرف ما پر فروشترین کالای قوادهای دوبی نبود.