هر موجودی به نحوی حریمش را تعیین می کند .شیرهای ساوان برای این کار نعره می کشند . می گویند که نعره شیر از کیلومترها دورتر شنیده می شود. و هر جایی که نعره شیر به گوش برسد، یعنی متعلق به اوست و هیچکس حق ورود به آن را ندارد. البته می دانیم که این متن ، یک درس زیست شناسی نیست ، بلکه یک داستان است. پس ما به شیری احتیاج داریم که وقت نعره کشیدنش رسیده باشد . اما اگر موضوع این باشد که شیر نعره می کشد ، همه از هر سو می گریزند و بعد دوباره صدایی به گوش نمی رسد، این هم داستان نیست. به واقع دستمایه ای است برای یک فیلم مستند. شیر داستان ما باید شیری باشد که چند وقتی است نعره نکشیده. شاید لنگ ظهر هنوز از خواب بیدار نشده . شاید خواب های پریشان دیده و هنوز نتوانسته ذهنش را متمرکز کند روی این نکته که نعره کشیدن و حفظ حریم برای او چقدر اهمیت دارد. شاید هم اول باید به اندازه کافی گرسنه شود، تا بعد به صرافت نعره کشیدن بیفتد. حالا داستان ما دارد هیجان انگيز می شود. نشنیدن صدای شیر، همه حیوانات دیگر را متعجب کرده، یکی دو تا یوزپلنگ هم جرات کرده اند وارد حریم شیر شوند . غزال ها دور چشمه جمع شده اند و آنها هم بلاتکلیف اطراف را نگاه می کنند. ترجیح می دهند از یک شیر بترسند تا از چند یوزپلنگ لاغر مردنی.

قطعاً این داستانی نیست که نیمه کاره بماند. هر چقدر هم شیر ما، تنبل و خواب آلود باشد، بالاخره لحظه ای می رسد که به ناچار باید نعره بکشد. ادامه این داستان بستگی دارد به اینکه شیر چه وقت نعره بکشد و خوانندگان چقدر حوصله انتظار برای شنیدن غرش او را داشته باشند. حالا هم می شود خوب حس کرد که غزال ها دارند پا می جنبانند و یوزپلنگ ها گوش تیز کرده اند. باد توی شاخ و برگ درختان بانیان متوقف مانده است. ساوان ساکت است ، خیلی، این یعنی اینکه داستان دارد آغاز می شود.