ابتدا: فرض كنيم در اتفاقي نادر، تابلوي مشهور موناليزا به‌طور ناگهاني رها شده باشد در ميان يكي از آن قبايل بدوي آمازون كه چندي پيش تصويرشان منتشر شد.
چقدر محتمل است اهالي آن قبيله دور تابلوي موناليزا جمع شده و درباره اعجاب هنري و ظرايف فرهنگي آن بحث كنند؟ آيا اين احتمال وجود دارد كسي از آن قبيله آن تابلو را از ديوار كومه‌اش آويزان كند؟ قطعا محتمل‌تر آن است كه مفيدترين راه بهره‌گيري از اثر داوينچي را دوختن ستر عورتي با دو متر كرباس آن بدانند. حرجي بر آنها نيست چون در ذهن آنها كرباس قيمتي‌تر از تابلوي موناليزاست و آن مي‌كنند كه به گمان‌شان به صرفه نزديك‌تر است.
بعد: قطعا مهم‌ترين مجموعه هنري و فرهنگي پايتخت مجموعه تئاتر شهر است. در شهري تا به اين حد فقير از نظر سرانه مراكز فرهنگي، ساختمان تئاتر شهر نه فقط از آن‌جهت كه مهم‌ترين فضاي فعال و در دسترس براي يكي از هنرهاي هفتگانه است، بلكه به جهت نوع معماري، اثري است كه با دغدغه‌مندي و وسواس بسيار شديد مي‌بايست حفاظت شود. اين حفاظت هم ترميم مدام خود ساختمان را دربرمي‌گيرد، هم مراقبت از حريم فضاي پيرامون آن. اما در اقدامي عجيب چند سال پيش تصميم مي‌گيرند كه درست در جوار ساختمان تئاتر شهر و در زميني كه بخشي از حريم اين عمارت بوده و نگاهبان چشم‌انداز آن است، يك مجموعه تجاري - مذهبي بسازند. آيا در ديگر نقاط آن محدوده جا‌براي احداث چنان مجموعه‌هايي نبوده؟ گودالي ساخته‌اند كه به تعبير مسئول اسبق بازسازي تئاتر شهر «قتلگاه» اين مجموعه شده است.
متعاقب احداث گودال، ترك‌ها در ساختمان تئاتر شهر يك به يك رخ نموده‌اند و با وجود گسترش ترك‌ها، گودال به حال خود رها شده و انگار هنوز حاضر نيستند مسئوليت تصميم اشتباه آن زمان را بپذيرند. حريم تئاتر شهر جاي مناسب‌تري است براي حفظ چشم‌انداز بزرگترين و مهم‌ترين مجموعه فرهنگي پايتخت و فراهم آوردن عرصه‌اي براي فعاليت‌هاي هنري مرتبط در فضاي باز و هواي آزاد... يا عرصه‌اي پرسود براي ساختن پاساژ يا بازارچه‌اي مثل همه ديگر صدها مجموعه تجاري شهر؟ حرجي بر آنها نيست چون آن كرده‌اند كه به گمان‌شان به‌صرفه نزديك‌تر است.