1- بند ناف انها به بودجه موصوف یا کمکهای نهادهای دولتی متصل بود.

2- بسیاری از انها به واقع یک جور زائده دولتی بودند نه تشکل غیر دولتی واقعی.

3- بدون شک عامل اصلی تخریب محیط زیست در ایران سازمانهای دولتی و قدرتهای غالب اقتصادی هستند. کردانندگان تشکلهای فوقالذکر مدعی تلاش برای حفظ محیط زیست بودند اما در عین حال مطلقا هرگز حاضر نبودند هزینه ای برای درافتادن با قدرت سیاسی بپردازند.

4-فضای حاکم بر این تشکلها به شدت سانتیمالیستی  احساساتگرا و فمینیستی بود. در کشوری که خاک ان به سرعت دارد از دست میرود هر روز اعضای این تشکلها داشتند توی کوه زباله جمع میکردند!

5- دغدغه حاکم بر این تشکلها فقط حوزه محدودی از مقوله محیط زیست یعنی اهمیت حفظ گونه های گیاهی و جانوری ( ان هم با یک انگاره صرفا فمینیستی ) بود و هیچ کدام تصور جامعی از یک حرکت سبز مبتنی بر ارمانهای توسعه پایدار نداشتند.

اکنون شاید پرسش این باشد که سرنوشت نهضت سبز در ایران چه خواهد شد و تشکلهای زیستمحیطی در این باره چه نقشی ایفا خواهند کرد؟ پاسخ به بخش اول این پرسش مجالی وسیعتر میخواهد اما برای بخش دوم ان میتوان پنج ویژگی پیش گفته را بر عکس بازخوانی کرد:

1-منبع مالی یک تشکل غیر دولتی کارا و موثر باید باید فقط هواداران ان باشد.

2- بک تشکل زیست محیطی برای تاثیرگذاری فراگیر باید واقعا مستقل و غیر دولتی باشد.

3- گردانندگان این تشکلها باید آمادگی درافتادن با قدرت سیاسی را داشته باشند. به قول لرها یا نرو به جنگ یا وقتی رفتی دیگر مامان مامان نکن!

4- عبور کند از مرحله نگاه صرفا فمینیستی به محیط زیست.

5-برای ارمانهای توسعه پایدار بجنگد نه فقط برای علوفه دادن به میشها در زمستان.

هر وقت چنین تشکلی آغاز به کار کرد من پیشاپیش برای آبدارچی شدن در آن و گرداندن سینی چای در جلساتش اعلام آمادگی میکنم.