این مرد . . که مطمئنم هنوز در سینمای ما ستاره ای روی دست او نیامده . . بالبخند تلخش انگار روایت میکند سرنوشت روزگارانی دیگرگون شده و احوالی از کف رفته را . . وصف حالش انگار شعر شاملو است در رثای آخرین ببر ایران. شعر را در یکی از پستهای قیلی همین وبلاگ میتوانید بخوانید. گمان میکنم سینمای ایران بدون بهروز وثوقی هرگز سینما نشد. شاید به همین خاطر باشد که در این بیست سال مجموعا پنج بار به سینما رفته ام و عین هر پنج بار هم مایوس و سرخورده وسط فیلم از سینما زده ام بیرون.