تبليغاتX
ناصر کرمی

ناصر کرمی

روزنوشتهایی مابین ادبیات , توسعه و طبیعت

درطبقه بیستم ،برق پی در پی فلاش ها ، انبوه جمعیت خوش پوش ، کاشی های سفید که مثل آینه تصویر چلچراغ راباز می تابانند .

درزیر زمین ، دریچه کوچک مشبک ، تخت آهنی که پایه های آن در سیمان کف زمین محکم شده است و رد پاها روی زمین نمناک .

در طبقه بیستم ، پرده های بلند با تورهای سفید و حاشیه هایی از مخمل قرمز،پشت آنها چشم اندازی از اقاقیها و گل های اطلسی.

درزیرزمین ، ملافه ای خاکستری با لکه های قرمز. کودک با سری آویزان از لبه تخت ، به قطرات عرق که از پیشانی اش روی ردپاها می چکد ، نگاه می کند.

در طبقه بیستم سخنران در فاصله کف زدن ممتد مستمعان ، فرصت پیدا می کند لحظه ای عرق را از روی پیشانی  اش پاک کند .

در زیر زمین ، دیگر هیچ قطره عرق روی زمین نمی چکد. چشمانی باز، اما تا ابد خیره مانده است به امتداد رد پاها .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 23:36  توسط ناصر کرمی  | 

نرمينه عثمان حسن وزير محيط زيست عراق احتمالا در حال حاضر يكي از خوشحالترين و موفقترين مقامات اين كشور انگاشته مي شود. او موفق شده براي گردو خاكي كه از يك كشور ديگر به  كشوري ديگر مي رود بودجه مجاني براي كاشت درخت و توسعه فضاي سبز و بيابانزدايي در كشورش دست و پا كند. از اين موفقتر آدم سياستمدار سراغ داريد؟ او قرار بود اين هفته به ايران بيايد براي نهايي كردن مذاكرات مرتبط كه ظاهرا با اين يقين كه خانم جوادي حداكثر تا دو هفته ديگر پستش را تحويل خواهد داد ترجيح داد دو هفته ديرتر بيايد و با رئيس جديد محيط زيست كار را تمام كند. متن تفاهمنامه مربوطه را مي توانيد در ايرن ببينيد. در نوع خودش شاهكاري است. جالب است كه تنظيم كنندگان تفاهمنامه حتي فرق ريزگرد و توفان شن را نميدانسته اند و با چنين بضاعتي چنان تعهد سنگيني را به كشور تحميل كرده اند. مي گويند شراب مفت را قاضي هم ميخورد. به همين خاطر چندان نميتوان به نرمينه خانم ايراد گرفت. پول بادآوردي است از يك كشور دوست و برادر و البته دولتمردان عراق جملگي بر اين گمانند كه جيب ما و آنها ندارد و هر چه از دوست رسد نيكوست ولو درختي باشد كه بر زمين عراق نشانده مي شود براي مهار ريزگردي كه از ربع الخالي عربستان به ايران مي رود.

تصوير نرمينه، زني كه تركمانچاي اكولوژيكي را به ايران تحميل كرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 0:53  توسط ناصر کرمی  | 

گرگ با عصبانیت دور میش پیر می چرخد و بادندان قروچه می گوید:

-     احمق ، خرفت ،کودن ،چرا تو باید عقب بمونی ؟ مگه نمی دونی من توی یک ماه گذشته سه تا بره جوون خوردم ؟حالا چطور گوشت مزخرف تو رو تحمل کنم ؟

   میش پیر با کلافگی به گرگ نگاه می کند و هیچ نمی گوید .

هرچه می گذرد گرگ عصبانی تر می شود :

-         امکان نداره خبر نداشته باشی من چند تا بره توی ماه گذشته خورده ام . اصلاً شاید یکی دو تا شو ن خودت بوده .درسته؟ وگرنه چرامیش تنبلی مثل تو باید تنها باشه ؟

میش با تکان دادن سرحرف گرگ را تایید می کند .

گرگ با پنجه روی سر میش می کوبد و می گوید :

-     احمق ، یعنی حتی اینقدر مطمئن بودی ذائقه من به بره های جوون عادت کرده ، اما باز عقب موندی و نذاشتی یه بره جوون تر به چنگ من بیفته ؟ ... لابد توی هفته گذشته یک بار هم سنگ نمک لیس نزدی؟

میش باز هم حرف او را تایید می کند . گرگ به نهایت خشم می رسد. روی میش می پرد و در حالی که با پنجه های تیزش  پوست او را از هم میدرد می گوید:

-         هم پیر ، هم بی نمک ، دیگه از این بدتر نمی تونستی باشی؟

میش در خودش مچاله شده است . او هم از این وضعیت دلخور است . و متاسف است که نمی تواند این را بیان کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 0:19  توسط ناصر کرمی  | 

همچنانکه دیروز ایرن هم خبر داده بود، شواهد حکایت از آن دارند که پشت پرده طرح انحلال سازمان حفاظت محیط زیست اعضای کمیسیون کشاورزی مجلس قراردارند . کمیسیونی که تعلق دارد به واپسگراترین قشر مجلس :  واجدان نگاه پوپولیستی ، کاسبکارانه و فرصت طلبانه نسبت به همه مولفه ها و وقایع فضای پیرامون . همیشه این حس را داشته ام که اغلب کسانی که عکس خود را به دیوار می چسبانند واز مردم می خواهند به آنها رای بدهند ، نمی توانند آدم های چندان درستکار و قابل اعتمادی باشند . وقتی که هدف طلایی فقط بردن انتخابات بعدی باشد، همین و بس ، البته همه چیز پوپولیستی تر و منحط تر خواهد شد .حتی در آن حد که به جای اینکه به اهالی یک روستا گفته شود در نهایت رفاه با کشاورزی پایدار به دست می آید ، به آنها کمک شود برای تغییر کاربری اراضی شان ، فروختن كشتزارها به سوداگران مستغلات  و همه آنچه که در دامنه های البرز و زاگرس و شمال و غرب و شرق کشور در سالهای اخیر دیده ایم . عجیب نیست که بیشترین تغییر کاربری اراضی کشاورزی در زمان همین کمیسیون کشاورزی کنونی مجلس رخ داده و عجیب نیست که در همین لحظه ، بله در همین لحظه پیش از هر زمان دیگر در تاریخ ایران ، کشاورزان کشور آرزو دارند هر شغل دیگری داشته باشند به جز کشاورزی ؟

و حالا همین کمیسیون نقشه کشیده است برای تصاحب مرغوبترین چشم اندازهای طبیعی ايران: نزدیک به ده درصد از مساحت کل کشور ، مرغزارهای بی انتهایی که رشک هر چوپانزاده تازه به دوران رسیده حریصی را بر می انگیزد .

تا حالا همیشه گوش وزیر کشاورزی توی دست همین کمیسیون بوده ، حالا قرار است سازمان محیط زیست تبدیل شود تقریباً به اداره کلی در معاونت جنگلها و مراتع همین وزارتخانه . تکلیف وزیر که آن باشد، وضعیت این مدیر کل هم مشخص خواهد بود .

ماجرای قانون ایمنی زیستی را که از خاطر نبرده اید ؟ آقایان در طرفه العيني  لقمه چپ مافیای تولید سم و بذور تراریخته شدند . قانونی نوشتند که داد همه را درآورد. حالا طرحی داده اند صد هزار بار از آن وحشتناکتر ، طرحی که اجرای آن قطعاً محیط زیست ایران را به ورطه نابودی کامل می کشاند . در کمتر از چهار دهه جمعیت حیات وحش در زیستگاه های ايران به کمتر از 10 درصد تقلیل پیدا کرده است . چند سالی بعد از اجرای این طرح وقتی تراکتورها روانه شدند برای شخم زدن بی نظیر ترین ذخیره گاه های زیستی کشور، آنوقت آیا از این ده درصد هم چیزی باقی خواهد ماند ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 16:19  توسط ناصر کرمی  | 

مرد کیف به دست دوباره سرباز را صدا کرد:

-         با شما هستم سرکار نقاب کلاهتونو عقب بزنید ، صدامو می شنوید .

سرباز به سمت او برگشت . کت و شلوارضخیم مـــــرد و عرقی که شرشر داشت از سروصورتــــــش می ریخت متعجبش کرد. گفت :

-         چیه چکار داری ؟

-         مرد گفت :

-         می خواستم خدمت تون عرض کنم ،شما عجیب زیبا وبلند بالا هستید . ستبر وباشکوه .

سرباز نگاهی به اطراف انداخت . همرسته هایش مثل ردیفی از آدم های آهنی ، امتداد داشتند تا ته خیابان وروبه روی آن ها آن سوی خیابان جمعیت پر همهمه چشم از آن ها بر نمی داشتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 11:5  توسط ناصر کرمی  | 

قطعا اين خيانتبارترين كاري بوده كه ميتوانسته در حق محبط زيست ايران انجام شود. انحلال سازمان محيط زيست و ادغام آن در وزارت كشاورزي بدترين خبري است كه در همه اين سالها شنيده ام. شك نكنيد كه اين طرح مقدمه واگذاريهاي بي دريغ اراضي ملي، مناطق حفاظت شده، ميراث طبيعي و چشم اندازهاي يگانه ايران خواهد بود. شرم آور است اگر در اين باره سكوت كنيم. از حالا تا وقتي كه اين طرح ضد ايران، ضد حيات و ضد عقل پس نگرفته نشود از هيچ جنگ و جدالي فروگذار نخواهيم كرد. قيلا چند هكتار چند هكتار ميخوردند حالا نقشه كشيده اند براي اينكه طبيعت ايران را يك جا فرو ببلعند. از كجايشان اين طرح را درآورده اند خدا ميداند. اما اين لقمه عظيمتر از آن است كه از گلويشان پايين برود. نمي گذاريم. هرگز نخواهيم گذاشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 0:45  توسط ناصر کرمی  | 

و گفت: آن راه كه به بهشت مي رود دور است. .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 0:31  توسط ناصر کرمی  | 

ادغام سازمان محيط زيست در وزارت كشاورزي ميتواند تبر خلاصي بر پنجاه سال فعاليت براي توسعه حفاظت محيط زيست در ايران به شمار آمده و همه تلاش و تكاپوهاي قبلي در اين باره را به باد فنا دهد. نگاه حاكم در وزارت كشاورزي كاملا واپسگرا و سودجويانه بوده و بدنه مديريتي اين وزارتخانه نيز هرگز از نيمه دهه شصت جلوتر نيامده است. به عبارت ديگر اقدام مشترك مجلس و دولت كنوني براي ادغام دو نهاد مذكور آنقدر زيانبار و ويرانگر است كه برميتابد طرفداران محيط زيست براي ممانعت از اجراي آن حتي خود را به آتش بكشند. ميتوان گفت اين نه ادغام و بلكه انحلال محيط زيست است. ميخواهند خود را از شر حتي نظارت محدود و كم اثر سازمان كنوني محيط زيست خلاص كنند و بي محابا براي تسخير طبيعت ايران بتازند بر اسب جفا . . آنقدر كه ميتوانند. عكس زير روي جلد مشهورترين مجله اقتصادي جهان، اكونوميست، است كه در آن شرايط برخي سازمانها در وضعيت ادغام ناگزير را به تصوير كشيده است. بديهي است كه محيط زيست ايران در طرح ارائه شده از سوي دولت به مجلس، مصداق شتر سياه رنگ پاييني است.


+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 16:57  توسط ناصر کرمی  | 

ابتدا: مي‌گويد سلماني‌ها وقتي بيكار مي‌شوند، سر همديگر را مي‌تراشند. ظاهرا براي هر دولتي هم وقتي هست كه در آن راحت‌تر از هر كار ايجاد سازمان‌ها و وزارتخانه‌هاي جديد، تغييرنام قبلي‌ها و ادغام قبلي‌ها و جديدها در يكديگر است. وزارتخانه‌اي كه تازه پارسال تأسيس شده، امسال در سازمان جديدالتأسيس ديگري ادغام مي‌شود و هر دو هم احتمالا تا سال ديگر منحل مي‌شوند. ظاهرا در اين تأسيس و ادغام و انحلال دائمي و هميشگي چندان هم قائل به ربط نيستند. مرور مي‌كنيم ماهيت 3 تا از وزارتخانه‌هايي را كه عنقريب  طرح تأسيس‌شان به مجلس مي‌رود:

وزارت محيط‌زيست و كشاورزي: قبلا كه رئيس محيط‌زيست معاون رئيس‌جمهور بود از پس حتي مدير راه يا بخشدار يك منطقه دوردست هم برنمي‌آمد، حالا كه او حداكثر يكي از 10 معاون وزير كشاورزي خواهد بود، چه سرنوشتي نازل خواهد شد بر ميراث طبيعي ايران؟ قرار بود (و هست، در همه‌جاي دنيا قرار همين است) كه خطوط كلان توسعه كشور را حوزه محيط‌زيست تعيين كند، بر همين اساس نيز محيط‌زيست نه يك وزارتخانه بلكه سازماني بوده است در دل نهاد رياست‌جمهوري، اما تبديل شدن به يك معاونت در وزارت كشاورزي، قطعا محيط‌زيست را برمي‌گرداند به ابتداي دهه چهل و اداره شكارباني سابق. همين و بس.

وزارت ارشاد و گردشگري: حوزه ميراث فرهنگي و گردشگري برمي‌گردد به دهه 70 و دوباره يك معاونت در دل وزارت ارشاد مي‌شود. كارمندان معاونت وقت ايرانگردي مي‌گويند كه وزير ارشاد در هر نشست عمومي في‌المثل نيم‌ساعته، 25 دقيقه درباره سينما صحبت مي‌كرد، 2 دقيقه درباره كتاب، 2 دقيقه درباره موسيقي، نيم دقيقه درباره تئاتر و نقاشي و هنرهاي ديگر و حداكثر نيم دقيقه هم درباره ميراث فرهنگي و گردشگري. مي‌گويند يكي‌درميان وزراي ارشاد نمي‌دانستند اين ورود 10 توريست است كه يك شغل ايجاد مي‌كند يا يك توريست است كه با خود 10 شغل مي‌آورد! همان مي‌شود دوباره تا چند سال بعد كه از نو صحبت كردن از صنعت گردشگري مد شود. و البته همچنان بودجه‌اي كه وزارتخانه تخصيص مي‌دهد براي يك فيلم درجه 3 سينمايي، 10 برابر كل بودجه حفاظت و مرمت في‌المثل جايي خواهد بود مانند پاسارگاد يا نقش رستم.

وزارت نفت و نيرو: مي‌خواهند آب و نفت را با هم قاطي كند، شايد هم شد. از باب برق و انرژي شايد ايرادي بر موضوع مترتب نباشد، اما امور آب كشور خشك و خشكسالي‌زده‌اي را به فردي سپردن كه احتمالا صبح تا شب دلنگران قضاياي جهاني نفت و بالا و پايين شدن دائم قيمت آن است، چقدر منطقي خواهد بود؟ تاكنون دغدغه برق‌رساني نگذاشته بود وزارت نيرو جز سدسازي در حوزه مديريت آب اساسا به روش و حوزه كارآمد ديگري هم فكر كند، ادغام  نفت با آب، اين چالش تاريخي مدنيت در فلات ايران را باز هم به موضوعي فرعي‌تر تبديل خواهد كرد.

سندرم مجلس، بله مجلس

بعد: و اما يك نكته كلي‌تر. محيط‌زيست و ميراث فرهنگي از نهاد رياست‌جمهوري خارج شده و با ادغام در وزارتخانه‌هاي كشاورزي و ارشاد تحت نظارت مجلس قرار مي‌گيرند. آيا اين موضوع، امر مثبتي نيست؟ به گمان من هرگز. تجربه نشان داده مطالبات مجلسيان بيش از آنكه مرتبط با اهداف و مأموريت وزارتخانه‌ها باشد، عمدتا محلي، بخشي و به‌شكلي كاملا ناپايدار اقتصادي است. نمايندگان بيش از آنكه بپرسند في‌المثل اين چه بلايي است كه بر سر فلان ميراث تاريخي يا چشم‌انداز طبيعي نازل شده، درخواست خواهند كرد براي صدور مجوز فلان بهره‌برداري يا فلان استفاده تجاري از هركدام از آثار فرهنگي و طبيعي كشور. تصور مي‌كنيد اگر همين فردا براي مثال نمايندگان گيلان بتوانند رئيس محيط‌زيست را به مجلس بكشانند از او تسريع در ميانگذر تالاب انزلي را خواهند خواست يا به‌خاطر صدور مجوز احداث اين ميانگذر بازخواستش خواهند كرد؟ شك نكنيم كه تبديل به وزارتخانه بيشتر از آنكه فرصتي براي پايش و مراقبت افزون‌تر از ميراث طبيعي و تاريخي ايران باشد، اين آثار را در معرض تهديد هزاران بهره‌جويي زيانبار و فزاينده قرار خواهد داد.

سرانجام: مي‌گويد چون در راه بودي، گمان نكن كه حتما داشتي به جايي مي‌رسيدي، خوب دقت كن، تو داشتي فرومي‌رفتي. فقط سخني حكيمانه بود كه شنيدنش در اين روزهاي ريزگرد تابستاني خالي از لطف نبود، ربط آن با هر تأويل ديگري، تكذيب مي‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:49  توسط ناصر کرمی  | 

طراح صورتكهاي استفاده شده توسط معترضان ايراني راهپيمايي پريروز پاريس عكاس سرشناس ايراني رضا دقتي بوده است. او در پاسخ به اين سوال كه چرا به جاي عكس خونالود يا ديگر عكسهاي ندا اين عكس خاص را انتخاب كرده است، ميگويد كه: به اين خاطر كه حالت عكس به خوبي رابطه عاشقانه بين ندا و كسي كه عكس راگرفته، نشان ميدهد. كاملا آشكار است كه ندا ميدانسته عكاس عاشق اوست و خودش هم عاشقانه دارد به دوربين نگاه ميكند . . توي اين صورتكها انگار نگاه عاشقانه ندا به همه مخاطبان منتقل ميشود . . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 19:35  توسط ناصر کرمی  | 

ابتدا: اين هم ماجرايي است كه كشور اسپانيا سالانه با 70 ميليون توريست ورودي، كمتر از 20 تورگردان (دفتر خدمات مسافرتي)، كمتر از 10 شركت هواپيمايي و فقط يك دانشگاه گردشگري دارد. اما ايران با كمتر از 300 هزار توريست ورودي، نزديك به 3 هزار تورگردان، حدود 30 شركت هواپيمايي و افزون بر 20 دانشكده و مركز آموزش عالي گردشگري دارد. اين عدم تناسب از كجا برمي‌خيزد؟ مي‌شود فقط آمار شركت‌هاي هواپيمايي را مورد استناد قرار داد؛ به‌خاطر اينكه فقط در ايران است كه با اجاره فقط 2 هواپيماي مستعمل مي‌توان يك شركت هواپيمايي به‌راه انداخت. معامله پرسودي است، به‌سبك نظام سرواژي سابق، همسايه شمالي هواپيماهايي را كه حق تردد در اروپا ندارند با قيمتي نازل همراه با خلبان و مهماندار و... يكجا اجاره مي‌دهد. يك دستخط مبني بر مجوز راه‌اندازي شركت هواپيمايي به شما اجازه مي‌دهد مبلغي روي كرايه اين هواپيماها بكشيد و آنها را مابين شهرهاي ايران به پرواز درآوريد. آورده شما در اين معامله فقط همان دستخط است و بس. پس عجيب نيست كه في‌المثل در فرودگاه فرانكفورت كه احتمالا صدبرابر فرودگاه مهرآباد است شما فقط علامت يك خط هواپيمايي داخلي را مي‌بينيد، اما در تابلوهاي فرودگاه مهرآباد رديف شركت‌هاي هواپيمايي خلق‌الساعه داخلي گيجتان مي‌كند.

بعد: نزديك به 25 درصد كشته‌شدگان سوانح هوايي جهان در 8 سال اخير، ايراني بوده‌اند. طي اين مدت در همه جهان كمتر از 4 هزار نفر قرباني سوانح هوايي شده‌اند كه نزديك به هزار نفر آنها هم‌ميهن ما بوده‌اند. قابل ذكر است كه در اين مدت كشور امارات، احتمالا با ترافيك هوايي افزون بر ده‌برابر ايران، حتي يك مورد سانحه هوايي نداشته است. آيا مشكل همچنان‌كه ديروز در جرايد گفته شد، ارزاني بليت هواپيما در ايران و فرسودگي توپولف‌ها است؟ عامل انساني (از خلبان گرفته تا مديريت شبكه حمل‌ونقل كشور) و ناوبري زميني در اين ميان چقدر نقش دارد؟ انگشت نهادن بر موضوع قيمت بليت هواپيما در وانفساي سوانح هوايي مكرر روزهاي اخير مي‌تواند يك فرصت‌طلبي غيراخلاقي محسوب شود، عمدتا به اين خاطر كه متوسط هزينه سفر با هواپيما در ايران اگر از متوسط اغلب نقاط جهان (حتي اروپا) بيشتر نباشد، كمتر هم نيست. درباره دلايل ديگر هم ذكر يك آموزه ژورناليستي خالي از لطف نيست: خبرنگاران پرسابقه و كهنه‌كار مي‌گويند در ايران اگر حين سانحه هوايي خلبان نيز درگذشته باشد به‌احتمال 90درصد اشتباه عامل انساني به‌عنوان دليل حادثه اعلام خواهد شد، اما بالعكس اگر خلبان زنده مانده باشد، صفحات روزنامه‌ها پر خواهد شد از عكس كاپيتان چيره‌دست و شجاعي كه توانسته به‌شكلي محيرالعقول هواپيما را نجات دهد! نه تا حالا خلبان مرده‌اي تبرئه شده و نه خلبان زنده‌اي متهم به اشتباه و ناتواني شده است.

سرانجام: مي‌گويد هرگز بر سفره كسي منشين كه گمان دارد فلفل ارزان از شكر گران نوشين‌تر است. اين است همه ماجراي ما و مديريت حمل‌ونقل كشور و هواپيماهاي كشور دوست و برادر همسايه. اگرچه ترديدي نيست كه همه حوادث را منتسب كردن به توپولف‌ها و ايلوشن‌ها و... چندان درست نيست. در اين سال‌ها آسمان ايران كم شاهد سقوط ياك و فوكر و سي‌130 و بوئينگ‌هاي فرسوده و مستعمل نبوده است. بوميان قشم مي‌گويند دريا هرچند خشك شود، به‌اندازه يك چاله آب برجاي مي‌ماند. دريايي بوده است از تجهيزات و امكانات مسافرت هوايي در كشور، كه اكنون از آن فقط يك چاله آب برجاي مانده است. در اين چاله دست و پا مي‌زنيم، تا بعد چه شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 19:3  توسط ناصر کرمی  | 

ابتدا: تجربه مي‌گويد وقتي ناگهان رخداد مهمي از درون ديوانسالاري كشور به رسانه‌ها كشيده مي‌شود، نكته بسيار مهم‌تري از ديد همگان در حال پنهان شدن است. اين ماجراي به‌شدت رسانه‌اي شده و غافلگيركننده بازگرداندن قانون شوراها به عهد بوذرجمهري، قرار است چه چيزي را پنهان كند؟ آنچه در حال پنهان شدن است را وابگذاريم تا بعد، آسان‌تر اين است كه ببينيم چه چيزي را دارد آشكار مي‌كند.

مديريت شهري (به‌مفهوم نوين آن) در ايران پديده‌اي حدودا يكصد ساله است. همچون همه ديگر نقاط جهان اين پديده در ايران نيز ملازم بوده است با شكل‌گيري و توسعه مفاهيمي همچون جامعه مدني، حقوق شهروندي و البته مردم‌سالاري. از 1285 و تصويب قانون شهرداري‌ها به اين‌سو مي‌توان براي توسعه مديريت شهري در ايران نموداري با شيب رو به بالا را ترسيم كرد. اين نمودار البته هميشه شيب يكنواختي نداشته، در دهه‌هاي ابتدايي قرن حاضر قطعا شيبي آرام‌تر داشته، اما در مواردي همچون تصويب قانون شوراها و چند دوره اجراي آن، اين شيب فرازنايي ناگهاني را پيش گرفته است. اصلاحيه اخير قانون شوراها مديريت شهرب در ايران را بازمي‌گرداند به حدود 80 سال پيش؛ يعني عهد بوذرجمهري. البته اين مسئله مهمي است كه به اين شكل دستاوردهاي 80 سال تلاش براي توسعه مديريت محيطي و بسط حقوق شهروندي و فرهنگ شهرنشيني در ايران از دست مي‌رود، اما نكته مهم‌تر سرنوشت مفاهيم ملازم با پديده فوق‌الذكر است. البته نمي‌شود گفت فروكاستن قانون شوراها و خلع يد از پديده‌اي كه از آن به‌عنوان پايه مردم‌سالاري در كشور ياد مي‌شود، لزوما به‌معناي تقليل مفاهيم مترتب و همراه با آن نيز خواهد بود، اما تجربه صدساله گذشته مي‌گويد كه اين پديده‌ها به‌صورت اجتناب‌ناپذير در تعامل با يكديگر يا هم‌افزا بوده‌اند يا بالعكس. آن نكته‌اي كه پنهان‌شدنش نگراني برمي‌انگيزد همين است؛ مديريت شهري به‌جاي خود، در بازگشت به عهد بوذرجمهري تكليف مفاهيمي مثل جامعه مدني و حقوق شهروندي چه مي‌شود؟

بعد: قرار بود ساختار دولت كوچك شود، قرار بود 200 هزار شغل زائد از تهران به جاهاي ديگر منتقل شوند، قرار بود مديريت واحد شهري تحقق پيدا كند، قرار بود ساختار مديريت شهرها در ايران مدرن‌تر شود و زمينه مشاركت داوطلبانه شهروندان در اين‌باره فراهم شود... قرار بود دولت تصدي‌گري‌ها را به مردم واگذار كند و با افزايش اختيارات شوراها تصميم‌سازان كلان مملكت ذهن‌شان فارغ از مسئله زباله و فاضلاب، مشغول مسائل مهم جهاني بشود... اما مي‌گويد هركس درنهايت بر آن مي‌تند، كه جز آن كار ديگري را بلد نيست... صبح بخير رياست محترم بلديه، مطبخ قورخانه را آب بالا زده است تا زانو، يك توك پا تشريف ببريد آنجا.

سرانجام: سال‌ها پيش در جايي كار مي‌كردم كه مدير بسيار عجول و كم‌حوصله‌اي داشت. مثلا يك‌بار كه از دست كارمندي عصباني بود دستور داد سرويس رفت‌وآمدي كه آن كارمند با آن تردد مي‌كرد، به‌كلي لغو شود. فردا مدير اداري براي ايشان توضيح داد كه قربان از آن سرويس 18 كارمند ديگر هم استفاده مي‌كنند، گناه آنها اين وسط چيست؟ مدير مربوطه البته آدم روراستي بود و صادقانه اعتراف كرده بود: به اين جنبه ماجرا توجه نكرده بودم!   شايد هم فقط با يك شهردار، يا يك كلانشهر مشكل دارند. دوستان راه آسان‌تري براي حل اين مشكل پيدا كنيد. چه‌كار به قانوني داريد كه رسيدن آن به اين مرحله 100 سال طول كشيده است؟

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 23:14  توسط ناصر کرمی  |