تبليغاتX
ناصر کرمی

ناصر کرمی

روزنوشتهایی مابین ادبیات , توسعه و طبیعت

رود مي خروشد و خودش را به ديواره هاي سنگي مي كوبد " چه برفابي هست در آن بالادست " اين را با خود مي گويد و خيره مي شود به ستيغ برفي كوهها. دست هايش را مي فشارد بر نرده پل. "اندكي بعد تالاب جنوب دوباره جان مي گيرد... خيلي وقت است كه اينقدر آب روانه آن نشده."  مرد به خاطر مي آورد كه آمده بود خودش را از روي اين پل بلند پرت كند توي رودخانه. رود مي خروشد و خودش را به ديواره ها مي كوبد.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 1:44  توسط ناصر کرمی  | 

یکی از دوستان گلایه کرده است از تیتر خبر ما در باره رونوشتهای نامه آقای مهندس جورابچیان در باره دکتر کهرم. کلمه راپورت البته لفظا معنای بدی ندارد اما شاید هم قدری طعنه در آن باشد که مغایر اصول روزنامه نگاری مستقل است. به هر حال حق پاسخگویی در این باره برای مهندس جورابچیان محفوظ است، اگر چه (اینجا که یک وبلاگ است میتوانم این حرف را بگویم) اصلا انتظار چنان رونوشتهایی از ایشان را نداشتم و گمان میکنم وی یک عذرخواهی مفصل در این باره به دکتر کهرم بدهکار است.( اگر ارسال رونوشتها با اطلاع دکتر نجفی بوده، این قاعده در باره ایشان هم مصداق دارد، برادر بختیاری و راپورت؟) قطعا مناسبتر این بود که مدیر پروژه یوز در پاسخ به استاد سرشناس، سختکوش و محترمی مثل دکتر کهرم به ارائه یک نقطه نظر کارشناسی و مستدل اکتفا میکرد. تردیدی نیست که در این سالها تلاش زیادی برای نجات یور آسیایی انجام شده و اکنون امیدواری به بقای این گونه بیشتر شده است( مطلب خوبی در این باره سرباز زمین نوشته است) اما نگرانی دکتر کهرم هم مستنداتی فنی و قابل تامل دارد. به هر حال، از طبیعت مردان انتظار راپورت نمی رود!
+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 1:40  توسط ناصر کرمی  | 

فوتبال فان من است. به آن پناه می برم و با آن عمیق ترین لحظات آرامش را تجربه می کنم. تقریبا تنها تفریح ملاعبت آمیز من است و شک ندارم که در کنار صدسال تنهایی مارکز و اینترنت میتواند از جمله مصنوعات خلاقه بشر قرار گیرد. این همه را گفتم تا بگویم چرا هرازچندگاهی سر مقاله های روزنامه دنیای فوتبال را من مینویسم. از جمله این یادداشت در باره امیر قلعه نوعی را که قرار است فردا چاپ بشود:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 23:36  توسط ناصر کرمی  | 

درباره مطلب پایین (قطاع معنادار پراکنش ناپایداری محیطی در ایران) عبداللطیف عبادی دو کامنت مفصل نوشته است که توصیه میکنم آنها را بخوانید. یک نکته جالب این است که عبادی میگوید فولاد مبارکه در اصل قرار بوده در بلوچستان احداث شود اما بعد به صورت غیر منطقی طرح را واگذار کرده اند به اصفهان. این نکته را تا حالا نشنیده بودم و در صورت اثبات می تواند دستمایه ای باشد برای درآویختن با همه آنها که توسعه ناپایدار و ناعادلانه را در ایران رواج داده اند. به هر حال طبق معمول عبادی کامنتهایی نوشته است خواندنیتر از مطلب اصلی! انگیزه و وسعت اطلاعات او من را به یاد دوست عزیزم محمد درویش می اندازد. فقط نمیدانم چرا این دو نفر چندان با هم صمیمی نیستند!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:48  توسط ناصر کرمی  | 

نقشه پايداري محيطي در ايران نشان از پراكنش معنادار تخريب و آلودگي محيط زيست دارد. در اين نقشه يك قطاع از شمال غرب به جنوب شرق اوج و فرود تخريب وآلودگي را نشان مي دهد .دراين قطاع ، تبريز حد قابل توجهي از آلودگي رادارد، اما با حركت به سمت جنوب شرق اين حد افزايش يافته و به دو نقطه اوج درتهران و اصفهان مي رسد، مناطقي كه با بيشترين تخريب محيط و بيشترين انتشارآلودگي روبرو هستند . اصفهان به تازگي توانسته از اين نظر همسنگ تهران بشود و قاعدتاً با تداوم اين روند به تدريج از تهران هم جلو خواهد زد.اما با تداوم حركت در مسير اين قطاع ، به تدريج شاهد كاهش ناپايداري محيطي مي شويم.  محيط طبيعي يزد و كرمان بسيار كمتر از اصفهان آلوده شده است و سرانجام در سيستان و بلوچستان به بخشي از ايران مي رسيم كه بر اساس گزارش سازمان حفاظت محيط زيست در ميان همه 30 استان كشوربا كمترين آلودگي روبرو بوده است . اما چرا اين قطاع "معنادار" است ؟ خيلي ساده به اين خاطر كه بررسي آن نشان مي دهد كه شدت ناپايداري در ايران نسبت مستقيم دارد با طرح هاي توسعه صنعتي و اقتصادي. هرجا كه بيشتر توسعه صنعتي داشته ، بيشتر محيط تخريب شده است و جايي كه مثل سيستان و بلوچستان  كمتر با بليه توسعه صنعتي بدون ضابطه ، غير استاندارد و ناپايدار روبرو بوده ، كمتر هم آلوده و تخريب شده است .

اصفهان در حاكميت ايران از يك لابي بسيار نيرومند برخوردار است ، آنچه كه موجب شده با وجود محدوديت هاي مختلف محيطي مثل كمبودآب ، اين استان به تدريج به محل تمركز بيشترين صنايع ايجاد شده در 30 سال اخير تبديل شود. صنايعي كه عمدتاً استقرار آنها در اصفهان هيچگونه مزيت نسبي نداشته است . كداميك بهتر است؟ اندك آب و رنگ اقتصادي كه اكنون اصفهان دارد، به بهاي آلودگي آن ،يا عدم آلودگي زيست محيطي كه سيستان و بلوچستان دارد به بهاي فقر و توسعه نيافتگي آن ؟ چنين سوالي صرفاً مي تواند برخاسته از همان نگاه غلطي باشد كه وضعيت موجود را ايجاد كرده است . هيچ كدام از اين دووضعيت خوب نيست . نه اصفهان بايد آلوده مي شد ونه سيستان بايد فقير مي ماند . توسعه پايداريعني همين ، شايد اگر در استقرار صنايع هم مزيت هاي محيطي و هم عدالت اجتماعي رعايت مي شد ، نه اصفهان حالا به اين وضعيت خطرناك مي رسيد كه گفته مي شود ممكن است به تدريج موقعيت توريستي خود را از دست دهد ، و نه سيستان و بلوچستان اينگونه محروم و دست به دهان باقي مي ماند .معناي مهمي كه از بررسي نقشه پايداري محيطي در كشور و قطاع پراكنش آلودگي ها مستفاد مي شود همين است : نه فقط فقر دانش فني و نه فقط بي اعتنايي به هنجارهاي محيطي ، بلكه لابي هاي عدالت گريز در داخل حاكميت عامل ديگري بوده كه باعث شده ايران با ناپايدارترين نوع توسعه روبرو شود . توسعه اي كه قطعاً مناسب تر آن است که ضد توسعه نامیده شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:19  توسط ناصر کرمی  | 

راننده اتوبوس همچنان دستش را گذاشته بود روي بوق وزيرلب  به راننده نيساني كه با سرعت كمش سد راه ما شده بود فحش مي داد . از دو طرف ماشين ها به سرعت مي گذشتند وچند دقيقه اي بود كه راننده ما مجال پيدا نمي كرد براي سبقت از نيسان ،‌كه سرعتش آنقدر كم بود كه انگار وسط اتوبان توقف كرده بود. شاگرد اتوبوس دستش راگذاشت روي دست راننده و از او خواست كه كمتر بوق بزند . پشت نيسان مابين دو علامت خطر با خطي كج و كوله نوشته شده بود "درياي غم ساحل ندارد". بالاخره راننده اتوبوس امكان سبقت پيدا كرد . بي هواي آن همه زن و مردي كه توي اتوبوس بودند انگشتش را براي راننده نيسان حواله كرد . راننده نيسان اصلاً نگاه نمي كرد . انگار هيچ صداي بوق ها رانشينيده بود . برگشتم و از توي پنجره  نگاهش كردم . خم شده بود به جلو و دودستي فرمان را محكم گرفته بود . ريش نتراشيده اش صورت لاغرش را تكيده تر نشان مي داد . غمگين بود و عجله اي هم براي پاروزدن نداشت . كم كم گم شد مابين ديگر ماشين هاي درياي متلاطم اتوبان . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 19:4  توسط ناصر کرمی  | 

سالها پیش احمدرضا احمدی گفته بود: "دستمالم کو؟ میخواهم آسمان را پاک کنم . ." (شاملو یک بار گفته بود این شاعرانه ترین جمله احمدی در میان همه اشعار او است). بیان تصویری شعر زیبای احمدی احتمالا همین عکس است، البته از زاویه ای دیگر. زنی که می کوشد بر تخته پاره هایی فرسوده دریا و آسمان را نقش بزند. کاری که بهار با طبیعت می کند. عکس همچنین یک جور رویای محال را بر میتابد برای سرزمینی مثل ما که امسال بارش چندانی نداشته و فاعدتا بهاری کم برگ و بار را در پیش دارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 17:39  توسط ناصر کرمی  | 

یوزپلنگ آسیایی محکوم به انقراض است. این خبری است که دهان به دهان می چرخد و هفته پیش دکتر کهرم در این باره حتی یک زمان هم اعلام کرد: احتمالا تا ده سال دیگر. گفته می شود این شصت یوزپلنگ باقی مانده در ایران شانس چندانی برای بقا ندارند و بعد از شیر و ببر در همین سده منتهی به ۱۴۰۰ شمسی شاهد انقراض دیگر گربه سان بزرگ ایران هم خواهیم بود. البته این انگاره مخالفانی هم دارد، از جمله مهندس ضیایی که تا وقتی مدیر پروژه یوز بود با قاطعیت از نجات این گونه کم نظیر سخن می گفت اما مطمئن نیستم اکنون هم همان نظر را داشته باشد. اگر کسی میتواند این خبر بد را تکذیب کند این شب عیدی به شدت از او التماس دعا داریم. البته هر کسی به جز مهندس جورابچیان مدیر جدید پروژه یوزپلنگ آسیایی. درک میکنیم که او فقط امیدوارانه حرف بزند.

عموزاده های آفریقایی یوزهای ما البته اوضاع بهتری دارند. یادمان باشد که ضریب پایداری محیطی حتر در اتیوپی بالاتر از ایران است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 17:19  توسط ناصر کرمی  | 

داروغه به مرد متمرد گفته است: "تنها، از شهر برو" يا "از شهر، تنها برو" يا " از شهر تنها، برو" . آن روزها شهر در محاصره دشمن بوده است. همه آنچه كه از ماجرا باقي مانده همين جمله‌‌اي است كه يك نساخ بي دقت در گوشه یک متن بي‌ربط نوشته است. ته صفحه جا نبوده، كلمات را يكي عمودي بالاي سطر آخر نوشته، يكي درست بعد از آخرين كلمه آن سطر، يكي هم مابين دو سطر آخر. حالا نمي‌شود درست فهميد كه ماجرا چه بوده. مرد متمرد محكوم شده است به تنهايي از شهر بيرون رفتن و كشته شدن به دست محاصره كنندگان يا تخفيف داده‌اند به او براي فقط از شهر بيرون رفتن و نه هيچ عقوبت ديگري، يا اينكه نوع محكوميت يك جور جايزه بوده است براي خروج از شهر تنهايي كه در نهايت سقوط خواهد كرد و ساكنان آن از دم تيغ خواهند گذشت. مصحح به نساخ لعنت مي‌فرستد و متن را از نو مي‌خواند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 20:46  توسط ناصر کرمی  | 

شعر زیبایی است. بخوانیدش:

«صبح روز عید»
آن پدر که مانده بی-وطن
در حصار غربتی بعید،
طفل خود گرفته در بغل
صبح روز عید.

بوسدش به عشق،
گویدش به مهر؛
با غرور جاودانه اش:
طفل من! جان من!
سرزمین ما؛
مانده از گذشته یادگار،
میهن تو افتخار توست!
افتخار ماست آن دیار!

طفل هاج و واج، میزند به زانوی پدر:
«واتس افتخار؟»

گویدش پدر:
سربلندی است
آرمان من؛ آرمان تو؛ آرمان ما،
اعتلای نام میهن است،
با تلاش و کوشش مدام!

طفل هاج و واج، میزند به زانوی پدر:
«وات دو یو مین اعتلای نام؟»

گویدش پدر:
بایدت تلاش،
تا که نام سرزمین خود؛
جاودان کنی!
پرچمش؛
خار چشم دشمنان کنی!

با تلاش من،
با تلاش تو،
با تلاش ما:
میشود وطن
پر زنیکی و
خالی از بدی

طفل هاج و واج، میزند به زانوی پدر:
«کن یو اسپیک اینگلیش ددی؟»                    هادی خرسندی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 19:11  توسط ناصر کرمی  | 

کمتر پیش می آید که یک ناشر بزرگ و نامدار مطلبی مفصل در تمجید و ستایش کتابی که ناشر دیگری منتشر کرده بنویسد. راست این است که نوشته عبدالرحیم جعفری بنیانگذار انتشارات امیرکبیر در باره کتاب راه یاب ایران من را غافلگیر کرد. ایشان امروز در روزنامه اعتماد به شرح و تفصیل سیر تا پیاز کتاب راه یاب پرداخته و البته با تعریف های خود کلی هم من را شرمنده کرده است. موضوع را میگذارم به حساب عشق بی حد و حصر آقای جعفری به کتاب و نشر در ایران و البته متقابلا فرصت را مناسب میدانم برای دریغگویی به این خاطر که چنین ناشر بزرگ و عاشقی سالهاست که از سرمایه و دلمشغولی بزرگ خود محروم مانده است . . نوشته او را در اینجا بخوانید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:45  توسط ناصر کرمی  | 

ابتدا: احتمالاً اولين اقدام ثبت‌شده در تاريخ ايران براي شادي‌بخشي به فضاي شهرها، دستور شاپور دوم براي استخدام نوازنده دوره‌گرد از هند بوده است. نقل است كه بعداز وقوع همزمان قحطي و يك شكست جنگي از روميان، مردم ايران قدري افسرده شده بودند و شاپور دوم دستور داد 12هزار نوازنده دوره‌گرد از هند به ايران آمده و در شهرهاي ايران پراكنده شده و در خيابان‌ها و ميدان‌ها براي مردم نوازندگي كنند.گفته مي‌شود كه كوليان كنوني ايران و اروپا جملگي بازمانده همان 12هزار نوازنده‌اي هستند كه شاپور دوم از هند به ايران كوچانده بود. مورخان درباره تأثير نهايي طرح شاپور دوم چيزي ننوشته‌اند. اما به‌هر حال مي‌توان  نام شاپوردوم را در كتاب ركوردهاي گينس ثبت كرد. نخست به‌عنوان اولين مديري كه برپايي مناسبت‌هاي شاد‌ي‌آفرين را به‌عنوان روشي براي بهداشت رواني جامعه باب كرد و دوم كسي كه احتمالاً سرمنشاء كولي‌گري در جهان است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:15  توسط ناصر کرمی  | 

 نمونه‌خوان با تعجب به حروفچين مي‌گويد:

-  خانم توي اين صفحه سه بار عبارت "مرتيكه مزخرف" را تايپ كرده‌اي. توي متن دست‌نويس چنين عبارتي نيست. خود نويسنده زنگ زد و گفت اضافه كن؟

زن با تعجب به متن نگاه مي‌كند. نويسنده را نمي‌شناسد. هرگز با او تلفني حرف نزده است. دعواي ديشب با شوهرش را به خاطر مي‌آورد.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 16:31  توسط ناصر کرمی  | 

مطلبی که در پایین میخوانید کامنتی است که عبداللطیف عبادی برای مطلب "پاسخ ژاپنی ها به فرداد دولتشاهی" نوشته است. کامنت اشاره دارد به چند مطلبی که من و دوستان در پاسخ یکدیگر در باره گرمایش زمین نوشته ایم و نیز پینگ پنگ قلمی مابین خود عبداللطیف و فرداد. نکته ای آموزنده دارد که گمان میکنم همه ما باید آن را رعایت کنیم. (نکته: عبادی مطلب را به عنوان یک یادداشت خصوصی نوشته است و شاید قصدی برای انتشار عمومی آن نداشته. اگر اینطور باشد باید از ایشان پوزش خواست.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 23:20  توسط ناصر کرمی  | 

این خبر حتما برای فرداد عزیز خواندنی است. البته اصلا نمیخواهم بگویم که این یک فصل الخطاب است و لابد به زودی پروتکل کیوتو لغو می شود و الخ . . اظهارات ضدو نقیض در این باره بسیار است و این هم یکی از آنها. اما به هر حال جالب است که سه دانشمند سرشناس ژاپنی علنا در اینکه تغییر اقلیم زمین عامل انسانی دارد تشکیک می کنند. اصل خبر را که فردا در همشهری چاپ می شود در پایین بخوانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 18:4  توسط ناصر کرمی  | 

یکی از بهترین سبزنویسان وبلاگستان به نظر من داریوش است. او که با امضای "سلول" مینویسد و مثل نگارک و فرداد اصرار دارد ناشناخته بماند آن قدر انگیزه و جدیت دارد که برای دم دستی ترین مطالب هم کامنت هایی بنویسد بهتر و کاملتر از مطلب اصلی! وی در کامنتی خصوصی از من خواسته بود مقدمات یک نظرسنجی در باره انتخابات رئیس جمهوری را با نگاه سبزها فراهم کنم. موضوع  مصادف شد با راه اندازی بخش نظرسنجی ایرن که اتفاقا اولین آن مربوط به انتخابات است. از چند ساعت پیش نظرسنجی شروع شده و ظاهرا در میان سبزها خاتمی طرفداران بیشتری دارد. از داریوش و بقیه دوستان میخواهم نظر خود را در باره این شیوه نظزسنجی بگویند. گفتنی است که نظر سنجی های بعدی ایرن اختصاص خواهد داشت به بررسی عملکرد سازمانهای محیط زیست و جنگلها و مراتع. راستی یک نکته بی ربط: بعضیها میگویند ممکن است آدمهایی مثل فرداد وعبادی و نگارک در اصل یک نفر باشند، از بس اطلاعات داریوش(نشانی وبلاگ او)زیاد ومتنوع است من شک کرده ام که او چند نفر باشد!!
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 0:39  توسط ناصر کرمی  | 

عکسها را که عباس ثابتی راد به من نشان داد تازه متوجه عمق ماجرا شدم. ماه پیش خانم دکتر جوادی در گفتگو با من و اسد افلاکی تلویحا گفته بود در حال حاضر بحرانی ترین موضوع در محیط زیست ایران آلودگی نفتی در خلیج فارس و به خصوص عسلویه است، اما حتی آن زمان هم فکر نمی کردم ماجرا ابعادی اینقدر گرانبار و اسفناک داشته باشد. این کارزاری بزرگ برای همه طرفداران محیط زیست در ایران است. جایی که بی محابا خطرناکترین پسابهای نفتی و شیمیایی را وارد محیط می کنند و اینقدر قدرت دارند که حتی به ماموران محیط زیست اجازه هیچ بازدیدی از منطقه را ندهند. تفصیل خبر را در ایرن بخوانید.
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 19:53  توسط ناصر کرمی  | 

چشم اندازی از یک روستا در ایتالیا. این کشور  بیشتر از ایران جمعیت دارد ولی مساحت آن حدود یک سوم ایران است. به همین خاطر انتظار میرود زمین در آن خیلی گرانتر و حرص برای تصاحب آن خیلی بیشتر باشد. این عکس اما چنین چیزی را نشان نمیدهد. روستا در خلوت کوهپایه غنوده است و از آن خط کشی های معمول تفکیک اراضی خبری نیست. معمول در اینجا یعنی آنچه که در همه کوهپایه ها و مناطق ییلاقی ایران میبینیم. تصور کنید اگر اینجا کلاردشت، کندلوس، چمستان، دیلمان و . . . بود. آیا میشد چنین فراغتی را به نظاره نشست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 19:34  توسط ناصر کرمی  | 

ابتدا: گفته شده است كه 11كشور و بيش از 03 شهر بسيار مشهور جهان (ازجمله پراگ، بوداپست، وين و...) بخش قابل‌توجهي از غناي فرهنگي، شهرت تاريخي، موقعيت توريستي و مكنت اقتصادي خود را مديون رودخانه دانوب هستند.اينكه چگونه يك رودخانه مي‌تواند چنان تأثيرات عظيمي  داشته باشد، موضوعي كشاف است در نظريه چشم‌انداز و بحث مديريت محيط. در اين مجال اما فقط قصد آن داريم كه دانوب را با مابازاهاي ايراني‌اش مقايسه كنيم؛ رودخانه‌هاي بزرگي مثل سپيدرود، كرخه، كارون و دز. به‌طور كلي در ايران رودخانه‌ها بيشتر براي كاربري مورد استفاده قرار مي‌گيرند: نخست به‌عنوان اگو و سيستم‌هاي طبيعي و خدادادي براي دفع فاضلاب! (تقريباً 90درصد رودخانه‌هاي شمال چنين وضعيتي دارند) و دوم (البته اگر ساكنان كرانه‌هاي همجوار رودخانه شانس داشته باشند) حداكثر به‌عنوان بخشي از يك سيستم زهكش در نظام هيدروشناختي منطقه؛ يعني كار رودخانه از اين نظر صرفاً عبارت است از جمع‌آوري آب‌هاي هرز و انتقال آن به پشت اولين سد يا آبگيري در دوردست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 2:19  توسط ناصر کرمی  | 

هيچکس نمي تواند او را تحمل کند . اما خودش به اين افتخار مي کند که از پشت و روي روزنامه ها ،کتابها، عکس ها و اطلاعيه ها خبر دارد . بعد از سالها کار حالا عادت کرده است به اينکه حتي در جنگل باريکه هاي خاکي رنگ مابين درختها را ببيند ، نه خود آنها را.  توي خيابان فواصل مابين ماشينها را ميبيند ، نه ماشينها را. در پياده رو فقط سنگفرش است که چشمش را مي گيرد نه عابران . حتي در يک ظرف ميوه ، فضاي خالي مابين ميوه ها بيشتر توجهش را جلب مي کند ، تا برق خوشرنگ في المثل سيبها و گلابي هاي تازه. توي صحبت هم به فواصل سکوت ميان حرفهاي ديگران بيشتر فکر مي کند ، تا اينکه چه گفته اند و چه مي خواستندبگويند. وقتي بچه هايش توضيح مي دهند روز را کجا بوده اند ، مثلا مدرسه بوده اند ، بعد به سينما رفته اند ، بعد خريد رفته اند ، بعد به خانه آمده اند ، برايش مهم نيست در مدرسه چه خبر بوده ، سينما چه فيلمي نشان مي داده و آنها چه چيز خريده اند . از اين مي پرسد که مابين مدرسه و سينما و خريد چه مي کرده اند و کجا بوده اند. در شهر خانه ها را نمي بيند ، فضاي خاکستري مابين آنها به چشمش مي آيند . به بالا که نگاه ميکند، يک لکه ابر را مي بيند اما آسمان را نه . به آنچه که ديگران درباره اش مي گويند اهميت نمي دهد . به چيزهايي فکر مي کند که درباره اش نمي گويند ، يا به نظرش مي رسد که مي گويند اما او نمي تواند بشنود.

درباره او زود قضاوت نکنيد . ساليان بسياري است که در تاريکخانه عکاسي کار مي کند. تاريکخانه به مرور او را عادت داده است همه چيز را نگاتيو ببيند . بيشتر مستحق ترحم است ، تا نفرت .

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 2:9  توسط ناصر کرمی  | 

ابتدا:درروزي که قاعدتاً تراکم ترافيک نمي توانست از حد معمول بيشتر باشد، برف و باراني در کار نبود،‌جايي زمين فروکش نکرده بود،‌آبگرفتگي سيلابي را روانه خيابان نکرده بود، نمايشگاهي پرمخاطب هزاران خودرو را ناگهان به يک نقطه از شهر جذب نکرده بود، آغاز هيچ موعد خاصي نبود، لحظات آخرهيچ مراسمي هم نبود ، چهارشنبه صبح ترافيک تهران يکي از طاقتفرساترين شرايط خود در نيمه شمالي شهر را تجربه کرد. از اين نظر براي هزاران شهروند مانده در ترافيک جانمايه درام " در غرب خبري نيست " القاء شد ، جنگ به هرحال کشنده است ، اما کشنده تر آن است که قهرمانان آن داستان نه در يک نبرد سنگين و با شکوه و بلکه در روزي درگذشتند که بيسيم چي لشگربه مرکز گزارش داده بود که " امروز در جبهه غرب خبري نبود . فقط يکي دوگلوله خمپاره به سمت ما شليک شد ."
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 14:30  توسط ناصر کرمی  |