رود مي خروشد و خودش را به ديواره هاي سنگي مي كوبد " چه برفابي هست در آن بالادست " اين را با خود مي گويد و خيره مي شود به ستيغ برفي كوهها. دست هايش را مي فشارد بر نرده پل. "اندكي بعد تالاب جنوب دوباره جان مي گيرد... خيلي وقت است كه اينقدر آب روانه آن نشده." مرد به خاطر مي آورد كه آمده بود خودش را از روي اين پل بلند پرت كند توي رودخانه. رود مي خروشد و خودش را به ديواره ها مي كوبد.
ادامه مطلب
نقشه پايداري محيطي در ايران نشان از پراكنش معنادار تخريب و آلودگي محيط زيست دارد. در اين نقشه يك قطاع از شمال غرب به جنوب شرق اوج و فرود تخريب وآلودگي را نشان مي دهد .دراين قطاع ، تبريز حد قابل توجهي از آلودگي رادارد، اما با حركت به سمت جنوب شرق اين حد افزايش يافته و به دو نقطه اوج درتهران و اصفهان مي رسد، مناطقي كه با بيشترين تخريب محيط و بيشترين انتشارآلودگي روبرو هستند . اصفهان به تازگي توانسته از اين نظر همسنگ تهران بشود و قاعدتاً با تداوم اين روند به تدريج از تهران هم جلو خواهد زد.اما با تداوم حركت در مسير اين قطاع ، به تدريج شاهد كاهش ناپايداري محيطي مي شويم. محيط طبيعي يزد و كرمان بسيار كمتر از اصفهان آلوده شده است و سرانجام در سيستان و بلوچستان به بخشي از ايران مي رسيم كه بر اساس گزارش سازمان حفاظت محيط زيست در ميان همه 30 استان كشوربا كمترين آلودگي روبرو بوده است . اما چرا اين قطاع "معنادار" است ؟ خيلي ساده به اين خاطر كه بررسي آن نشان مي دهد كه شدت ناپايداري در ايران نسبت مستقيم دارد با طرح هاي توسعه صنعتي و اقتصادي. هرجا كه بيشتر توسعه صنعتي داشته ، بيشتر محيط تخريب شده است و جايي كه مثل سيستان و بلوچستان كمتر با بليه توسعه صنعتي بدون ضابطه ، غير استاندارد و ناپايدار روبرو بوده ، كمتر هم آلوده و تخريب شده است .
اصفهان در حاكميت ايران از يك لابي بسيار نيرومند برخوردار است ، آنچه كه موجب شده با وجود محدوديت هاي مختلف محيطي مثل كمبودآب ، اين استان به تدريج به محل تمركز بيشترين صنايع ايجاد شده در 30 سال اخير تبديل شود. صنايعي كه عمدتاً استقرار آنها در اصفهان هيچگونه مزيت نسبي نداشته است . كداميك بهتر است؟ اندك آب و رنگ اقتصادي كه اكنون اصفهان دارد، به بهاي آلودگي آن ،يا عدم آلودگي زيست محيطي كه سيستان و بلوچستان دارد به بهاي فقر و توسعه نيافتگي آن ؟ چنين سوالي صرفاً مي تواند برخاسته از همان نگاه غلطي باشد كه وضعيت موجود را ايجاد كرده است . هيچ كدام از اين دووضعيت خوب نيست . نه اصفهان بايد آلوده مي شد ونه سيستان بايد فقير مي ماند . توسعه پايداريعني همين ، شايد اگر در استقرار صنايع هم مزيت هاي محيطي و هم عدالت اجتماعي رعايت مي شد ، نه اصفهان حالا به اين وضعيت خطرناك مي رسيد كه گفته مي شود ممكن است به تدريج موقعيت توريستي خود را از دست دهد ، و نه سيستان و بلوچستان اينگونه محروم و دست به دهان باقي مي ماند .معناي مهمي كه از بررسي نقشه پايداري محيطي در كشور و قطاع پراكنش آلودگي ها مستفاد مي شود همين است : نه فقط فقر دانش فني و نه فقط بي اعتنايي به هنجارهاي محيطي ، بلكه لابي هاي عدالت گريز در داخل حاكميت عامل ديگري بوده كه باعث شده ايران با ناپايدارترين نوع توسعه روبرو شود . توسعه اي كه قطعاً مناسب تر آن است که ضد توسعه نامیده شود.
راننده اتوبوس همچنان دستش را گذاشته بود روي بوق وزيرلب به راننده نيساني كه با سرعت كمش سد راه ما شده بود فحش مي داد . از دو طرف ماشين ها به سرعت مي گذشتند وچند دقيقه اي بود كه راننده ما مجال پيدا نمي كرد براي سبقت از نيسان ،كه سرعتش آنقدر كم بود كه انگار وسط اتوبان توقف كرده بود. شاگرد اتوبوس دستش راگذاشت روي دست راننده و از او خواست كه كمتر بوق بزند . پشت نيسان مابين دو علامت خطر با خطي كج و كوله نوشته شده بود "درياي غم ساحل ندارد". بالاخره راننده اتوبوس امكان سبقت پيدا كرد . بي هواي آن همه زن و مردي كه توي اتوبوس بودند انگشتش را براي راننده نيسان حواله كرد . راننده نيسان اصلاً نگاه نمي كرد . انگار هيچ صداي بوق ها رانشينيده بود . برگشتم و از توي پنجره نگاهش كردم . خم شده بود به جلو و دودستي فرمان را محكم گرفته بود . ريش نتراشيده اش صورت لاغرش را تكيده تر نشان مي داد . غمگين بود و عجله اي هم براي پاروزدن نداشت . كم كم گم شد مابين ديگر ماشين هاي درياي متلاطم اتوبان . .


عموزاده های آفریقایی یوزهای ما البته اوضاع بهتری دارند. یادمان باشد که ضریب پایداری محیطی حتر در اتیوپی بالاتر از ایران است.
داروغه به مرد متمرد گفته است: "تنها، از شهر برو" يا "از شهر، تنها برو" يا " از شهر تنها، برو" . آن روزها شهر در محاصره دشمن بوده است. همه آنچه كه از ماجرا باقي مانده همين جملهاي است كه يك نساخ بي دقت در گوشه یک متن بيربط نوشته است. ته صفحه جا نبوده، كلمات را يكي عمودي بالاي سطر آخر نوشته، يكي درست بعد از آخرين كلمه آن سطر، يكي هم مابين دو سطر آخر. حالا نميشود درست فهميد كه ماجرا چه بوده. مرد متمرد محكوم شده است به تنهايي از شهر بيرون رفتن و كشته شدن به دست محاصره كنندگان يا تخفيف دادهاند به او براي فقط از شهر بيرون رفتن و نه هيچ عقوبت ديگري، يا اينكه نوع محكوميت يك جور جايزه بوده است براي خروج از شهر تنهايي كه در نهايت سقوط خواهد كرد و ساكنان آن از دم تيغ خواهند گذشت. مصحح به نساخ لعنت ميفرستد و متن را از نو ميخواند.
شعر زیبایی است. بخوانیدش:
«صبح روز عید»
آن پدر که مانده بی-وطن
در حصار غربتی بعید،
طفل خود گرفته در بغل
صبح روز عید.
بوسدش به عشق،
گویدش به مهر؛
با غرور جاودانه اش:
طفل من! جان من!
سرزمین ما؛
مانده از گذشته یادگار،
میهن تو افتخار توست!
افتخار ماست آن دیار!
طفل هاج و واج، میزند به زانوی پدر:
«واتس افتخار؟»
گویدش پدر:
سربلندی است
آرمان من؛ آرمان تو؛ آرمان ما،
اعتلای نام میهن است،
با تلاش و کوشش مدام!
طفل هاج و واج، میزند به زانوی پدر:
«وات دو یو مین اعتلای نام؟»
گویدش پدر:
بایدت تلاش،
تا که نام سرزمین خود؛
جاودان کنی!
پرچمش؛
خار چشم دشمنان کنی!
با تلاش من،
با تلاش تو،
با تلاش ما:
میشود وطن
پر زنیکی و
خالی از بدی
طفل هاج و واج، میزند به زانوی پدر:
«کن یو اسپیک اینگلیش ددی؟» هادی خرسندی
ابتدا: احتمالاً اولين اقدام ثبتشده در تاريخ ايران براي شاديبخشي به فضاي شهرها، دستور شاپور دوم براي استخدام نوازنده دورهگرد از هند بوده است. نقل است كه بعداز وقوع همزمان قحطي و يك شكست جنگي از روميان، مردم ايران قدري افسرده شده بودند و شاپور دوم دستور داد 12هزار نوازنده دورهگرد از هند به ايران آمده و در شهرهاي ايران پراكنده شده و در خيابانها و ميدانها براي مردم نوازندگي كنند.گفته ميشود كه كوليان كنوني ايران و اروپا جملگي بازمانده همان 12هزار نوازندهاي هستند كه شاپور دوم از هند به ايران كوچانده بود. مورخان درباره تأثير نهايي طرح شاپور دوم چيزي ننوشتهاند. اما بههر حال ميتوان نام شاپوردوم را در كتاب ركوردهاي گينس ثبت كرد. نخست بهعنوان اولين مديري كه برپايي مناسبتهاي شاديآفرين را بهعنوان روشي براي بهداشت رواني جامعه باب كرد و دوم كسي كه احتمالاً سرمنشاء كوليگري در جهان است!
ادامه مطلب
نمونهخوان با تعجب به حروفچين ميگويد:
- خانم توي اين صفحه سه بار عبارت "مرتيكه مزخرف" را تايپ كردهاي. توي متن دستنويس چنين عبارتي نيست. خود نويسنده زنگ زد و گفت اضافه كن؟
زن با تعجب به متن نگاه ميكند. نويسنده را نميشناسد. هرگز با او تلفني حرف نزده است. دعواي ديشب با شوهرش را به خاطر ميآورد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب

ابتدا: گفته شده است كه 11كشور و بيش از 03 شهر بسيار مشهور جهان (ازجمله پراگ، بوداپست، وين و...) بخش قابلتوجهي از غناي فرهنگي، شهرت تاريخي، موقعيت توريستي و مكنت اقتصادي خود را مديون رودخانه دانوب هستند.اينكه چگونه يك رودخانه ميتواند چنان تأثيرات عظيمي داشته باشد، موضوعي كشاف است در نظريه چشمانداز و بحث مديريت محيط. در اين مجال اما فقط قصد آن داريم كه دانوب را با مابازاهاي ايرانياش مقايسه كنيم؛ رودخانههاي بزرگي مثل سپيدرود، كرخه، كارون و دز. بهطور كلي در ايران رودخانهها بيشتر براي كاربري مورد استفاده قرار ميگيرند: نخست بهعنوان اگو و سيستمهاي طبيعي و خدادادي براي دفع فاضلاب! (تقريباً 90درصد رودخانههاي شمال چنين وضعيتي دارند) و دوم (البته اگر ساكنان كرانههاي همجوار رودخانه شانس داشته باشند) حداكثر بهعنوان بخشي از يك سيستم زهكش در نظام هيدروشناختي منطقه؛ يعني كار رودخانه از اين نظر صرفاً عبارت است از جمعآوري آبهاي هرز و انتقال آن به پشت اولين سد يا آبگيري در دوردست.
ادامه مطلب
هيچکس نمي تواند او را تحمل کند . اما خودش به اين افتخار مي کند که از پشت و روي روزنامه ها ،کتابها، عکس ها و اطلاعيه ها خبر دارد . بعد از سالها کار حالا عادت کرده است به اينکه حتي در جنگل باريکه هاي خاکي رنگ مابين درختها را ببيند ، نه خود آنها را. توي خيابان فواصل مابين ماشينها را ميبيند ، نه ماشينها را. در پياده رو فقط سنگفرش است که چشمش را مي گيرد نه عابران . حتي در يک ظرف ميوه ، فضاي خالي مابين ميوه ها بيشتر توجهش را جلب مي کند ، تا برق خوشرنگ في المثل سيبها و گلابي هاي تازه. توي صحبت هم به فواصل سکوت ميان حرفهاي ديگران بيشتر فکر مي کند ، تا اينکه چه گفته اند و چه مي خواستندبگويند. وقتي بچه هايش توضيح مي دهند روز را کجا بوده اند ، مثلا مدرسه بوده اند ، بعد به سينما رفته اند ، بعد خريد رفته اند ، بعد به خانه آمده اند ، برايش مهم نيست در مدرسه چه خبر بوده ، سينما چه فيلمي نشان مي داده و آنها چه چيز خريده اند . از اين مي پرسد که مابين مدرسه و سينما و خريد چه مي کرده اند و کجا بوده اند. در شهر خانه ها را نمي بيند ، فضاي خاکستري مابين آنها به چشمش مي آيند . به بالا که نگاه ميکند، يک لکه ابر را مي بيند اما آسمان را نه . به آنچه که ديگران درباره اش مي گويند اهميت نمي دهد . به چيزهايي فکر مي کند که درباره اش نمي گويند ، يا به نظرش مي رسد که مي گويند اما او نمي تواند بشنود.
درباره او زود قضاوت نکنيد . ساليان بسياري است که در تاريکخانه عکاسي کار مي کند. تاريکخانه به مرور او را عادت داده است همه چيز را نگاتيو ببيند . بيشتر مستحق ترحم است ، تا نفرت .
ادامه مطلب
