
اما ای کاش، ای کاش که این پست را برای بی نهایت نوشته بودم. . .
ادامه مطلب
در يكي از سالهاي اخير، اصفهان عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام را داشت. از چند سال قبل موضوع اعلام شده و ساليان متمادي مديران شهر و مديران مرتبط در حوزههاي ستادي پايتخت بسيار در اين باره تبليغ كرده و فخر ميفروختند. بعد از هياهوي بسيار، سالي كه در آن اصفهان پايتختي فرهنگي جهان اسلام را داشت، آمد و گذشت. اكنون چند وقتی از آن موعد سپري شده و تنها خاطرهاي كه از آن سال باقي مانده فقط يكي دو سميناري بود كه در همين پاره در اصفهان برپا شد. در گوشه و كنار قفسههاي سازمانهاي مرتبط در اصفهان هم شايد بتوان بروشور، كتابچه يا پوستري پيدا كرد كه مرتبط باشند با عنوان پر طمطراق اصفهان در چنان سالي. موضوع اكنون فراموش شدهاست، و انگار كه اصل ماجرا فقط يك هياهوي تبليغاتي معمول بوده، از جنس فيالمثل خواهر خواندگي شهرها با هم و يا اعطاي عنوان دكتراي افتخاري به يك مقام سياسي، اكنون نه توجهي برميانگيزد و نه غروري ايجاد ميكند. اما آيا عنوان پايتختي فرهنگي هميشه همين قدر كم مايه است، و ديگر پايتختهاي فرهنگي جهان نيز همين قدر چنين عنواني را سرسري ميگيرند؟ براي مقايسه مروري ميكنيم برنامههاي مشابه شهر«اسن» مركز ايالت "رور" آلمان را در همين باره.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ابتدا: حدود بيست سال پيش كه موضوع تغيير پايتخت بنا به دليلي در دستور كار وزارت مسكن و شهرسازي قرار گرفته بود، مهندسان مشاوري كه انجام مطالعات مرتبط را به عهده گرفته بودند، در اين باره پنج گزينه معرفي كردند. يكي از آن گزينهها حوالي منطقه سلفچگان فعلي بود. عمدهترين دليل اين انتخاب واقع بودن اين منطقه در مسير شريانهاي ارتباطي اصلي كشور بود. اصل ماجرا البته بعدها به محاق رفت و ديگر كسي پي تغيير پايتخت را نگرفت. اكنون هم كسي كه از سلفچگان ميگذرد، باور نميكند. كساني روزي پيشنهاد كرده بودند. پايتخت به چنان ملغمه بزرگراههاي پيچ پيچ واقع در سرزميني تفتيده و بيبرگ و بار منتقل شود.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب

در نظر گرفتن انواع حقوق براي ردههاي مختلف سني از جمله رويههاي معمول رسانههاي جمعي در ساليان اخير است.به ندرت ممكن است در مطبوعات سنههاي ماضي اينقدر بر ضرورت حفظ حقوق كودكان، نوجوانان و جوانان و سالمندان تاكيد شده باشد. ظاهرا حفظ حقوق راههاي سني كاري آسانتر و كم خطرتر از فيالمثل حفظ حقوق فلان قشر فرهنگي يا طبقه اجتماعي است. در اين ميان ضرورت حفظ حقوق ميانسالان چندان مورد توجه نبوده شايد هم از اين بابت كه اصولا هرچه حقوق است در دست همين رده سني است و لزومي براي جانفشاني در راه حفظ حقوق آنها وجود ندارد.
ادامه مطلب
داستان پنج آدمخوار
پنج آدمخوار به عنوان برنامهنويس در يك شركت خدمات كامپيوتري استخدام شدند.هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شركت گفت: شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا حقوق خوبي ميگيريد و ميتوانيد به غذاخوري شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر كاركنان ديگر را از سر خود بيرون كنيد.آدمخوارها قول دادند كه با كاركنان شركت كاري نداشته باشند. چهار هفته بعد رئيس شركت به آنها سر زد و گفت:«ميدانم كه شما خيلي سخت كار ميكنيد. من از همه شما راضي هستم. اما يكي از نظافتچيهاي ما ناپديد شدهاست. كسي از شما ميداند كه چه اتفاقي براي او افتاده است؟آدمخوارها اظهار بياطلاعي كردند. بعد از اينكه رئيس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقيه پرسيد كدوم يك از شما نادونا اون نظافتچي رو خورده؟يكي از آدمخوارها با اكراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: اي احمق! طي اين چهار هفته ما مديران مسئولان و مديران پروژهها را خورديم و هيچ كس چيزي نفهميد و حالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد. از اين به بعد لطفا افرادي را كه كار ميكنند نخوريد.
به نظر شما مهمترين تحول صنعت ايرانگردي در 10 سال گذشته كدام واقعه بوده است؟ توسعه اكوتوريسم؟ تبديل كيش به يك قطب توريسم ساحلي، افزايش تعداد هتلها؟ افزايش تورهاي خروجي؟ طراحي هزار مسير توريسم با علايق ويژه؟ سفر كارت؟ افزايش صفحات گردشگري در روزنامهها؟ توسعه فناوري كمپينگ؟ و يا چند برابر شدن دفاتر خدمات مسافرتي؟بسته به اينكه به عنوان مصرفكننده يا توليد كننده سفر، به عنوان يك مسافر يا يك تورگردان يا يك هتلدار به چه نحو با صنعت گردشگري ارتباط داريد، البته پاسخ شما متفاوت خواهد بود. اما احتمالا شمار اندكي از مردم با اين نظر موافق خواهند بود كه مهمترين واقعه در صنعت گردشگري ايران ماجراي شگفتانگيز خارج از قاده و غافلگير كنندهاي است كه به تازگي در يكي از ميدانهاي تهران رخ داده است:
ادامه مطلب
