تبليغاتX
ناصر کرمی

ناصر کرمی

روزنوشتهایی مابین ادبیات , توسعه و طبیعت

این عکس زیبا حاصل زحمت پیمان خلف بیگی است. سرما در راه است و ظاهرا پرنده فرصت طلب میداند فرصت چندانی برای اینجور کامجوییها نمانده . .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:15  توسط ناصر کرمی  | 

برای اینکه تصور نشود من فقط آه و ناله می کنم (اشاره به وضعیت کتاب بی نهایت در پست پایین) خوب است این را هم بگویم که فروش کتاب راه یاب ایران خیلی بهتر از آن چیزی بوده که من و ناشر تصور می کرده ایم. ظاهرا کتاب در کمتر از دو هفته بعد از آغاز توزیع، حدود دو هزار نسخه فروخته است، که اگر چه به نسبت آمار فروش کتابهای فارسی زبان د رحتی افغانستان و تاجیکستان! چندان آمار بالایی نیست، اما در این وانفسای بازار کتاب در ایران دلگرم کننده است.

اما ای کاش،  ای کاش که این پست را برای بی نهایت نوشته بودم. . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 20:17  توسط ناصر کرمی  | 

شب شوربختی بت پرستان تقریبا به فصول آخر رسیده. طبق روال معمول رمان هایم این آخری را بیشتر از بقیه دوست دارم! یعنی داستان آخر آدم همیشه به نظرش کار بهتری به نظر می رسد، حتی شاید بهتر از بی نهایت بخت برگشته و مجوز نگرفته و در محاق مانده. هموز بررسان وزارت ارشاد وقت نکرده اند آن را بخوانند. فصل آغازین شب شوربختی بت پرستان را به مثابه لذت مسافری که عکسهای مقصد را پیش از سفر به آنجا مرور می کند، در اینجا به خوانش دوستان می گذارم:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 20:6  توسط ناصر کرمی  | 

در يكي از سال‌هاي اخير، اصفهان عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام را داشت. از چند سال قبل موضوع اعلام شده و ساليان متمادي مديران شهر و مديران مرتبط در حوزه‌هاي ستادي پايتخت بسيار در اين باره تبليغ كرده و فخر مي‌فروختند. بعد از هياهوي بسيار، سالي كه در آن اصفهان پايتختي فرهنگي جهان اسلام را داشت، آمد و گذشت. اكنون چند وقتی از آن موعد سپري شده و تنها خاطره‌اي كه از آن سال باقي مانده فقط يكي دو سميناري بود كه در همين پاره در اصفهان برپا شد. در گوشه و كنار قفسه‌هاي سازمان‌هاي مرتبط در اصفهان هم شايد بتوان بروشور، كتابچه‌ يا پوستري پيدا كرد كه مرتبط باشند با عنوان پر طمطراق اصفهان در چنان سالي. موضوع اكنون فراموش شده‌است، و انگار كه اصل ماجرا فقط يك هياهوي تبليغاتي معمول بوده، از جنس في‌المثل خواهر خواندگي شهرها با هم و يا اعطاي عنوان دكتراي افتخاري به يك مقام سياسي، اكنون نه توجهي برمي‌انگيزد و نه غروري ايجاد مي‌كند. اما آيا عنوان پايتختي فرهنگي هميشه همين قدر كم مايه است، و ديگر پايتخت‌هاي فرهنگي جهان نيز همين قدر چنين عنواني را سرسري مي‌گيرند؟ براي مقايسه مروري مي‌كنيم برنامه‌هاي مشابه شهر«اسن» مركز ايالت "رور" آلمان را در همين باره.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 17:36  توسط ناصر کرمی  | 

دولتشاهی در پست تازه وبلاگش مجددا از من خواسته است به خیل جهان بپیونم و از لجاجت در باره موضوع تغییر اقلیم دست بردارم. اتفاقا دارم به این نتیجه میرسم که حق با اوست. یعنی بهتر است فتیله نوشتن در این باره را مدتی پایین بکشم. نه به خاطر مجاب شدن در باره صحت نظریه فوق الذکر، فقط به این خاطر که جوانب موضوع بر خلاف دلخواه من پیش رفته است. اولا دوست ندارم فقط به عنوان یک مخالف تغییر اقلیم شناخته شوم، دوم اینکه من هرگز مدعی نبوده ام این نظریه قطعا غلط است، سوم اینکه من فقط شارح آرائ مخالفان این نظریه بوده ام نه اینکه خودم به این نتیجه رسیده باشم. همچنان تاکید میکنم اثبات تغییر اقلیم نیازمند مستندات بیشتر است، به عنوان یک اقلیم شناس بسیاری از مواردی را که در این باره از سوی اکولوژیستها مطرح میشود غیر علمی میدانم، با این وجود به عنوان یک روزنامه نگار متوجه هستم که ذهنیت عمومی طرفداران محیط زیست همراهی با نظریه تغییر اقلیم را جذابتر از مخالفت با آن میداند، اگر چه فحوای نظرات برخی ار این دوستان نشان میدهد که حتی حوصله خواندن یک مقاله جدی را در این باره نداشته اند. در ضمن دوستان فراموش نکنند در روزنامه همشهری من همیشه مواظب هستم نظر اکثریت رعایت بشود و همه اخبار دال بر صحت تغییر اقلیم را همیشه با تیتر درشت چاپ کرده ام. به هر رو تاکید میکنم در ایران (دست کم در ایران) نشانه ای از یک تغییر فاحش و آشکار در روندهای اقلیمی وجود ندارد و بهتر است عمده وقت خود را صرف موضوعات مهمتر، ملموستر و بنیادیتر محیط زیست ایران بکنیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 20:13  توسط ناصر کرمی  | 

بخش اول این بحث را در پست قبلی خواندید. بخش دوم را امروز میخوانید و فردا هم نوبت میرسد به بقیه لینکها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 19:17  توسط ناصر کرمی  | 

جایزه نوبل امسال را برای رعایت نوبت فرانسویها به ژان ماری گوستاو لوکلزیو داده اند که بیشترین چیزی که در باره او میدانیم این است که امسال در جشنواره کن موفق شده با نیکی کریمی عکس یادگاری بگیرد! از فردا صفحات ادبی روزنامه ها پر می شود از شرح حال این نویسنده متوسط و همه هم جوری خواهند نوشت که انگار چه خسرانی بوده است که تا به حال او را نشناخته ایم. اما از من بشنوید و گول نخورید: اگر کتاب تازه ای از بارگاس یوسا، کارلوس فوئنتس، جویس کرول اوتس، دیوید سلینجر، طاهربن جلون، دکتروف و . . را دیدید حتما آن را ترجیح بدهید به این متوسط احساساتی نویس که بهترین کارش یعنی رمان "بیابان" اصلا قابل مقایسه با اثار هیچ کدام از نویسندگان پیش گفته نیست. ارجاعتان میدهم به یادداشت مفصل اسدالله امرایی در صفحه آخر اعتماد امروز. واقعا باید با اسدالله حق داد که محمود دولت آبادی اصلا کمتر از لوکلزیو نیست. دست کم اینکه کلیدر و جای خالی سلوچ اثاری بسیار قویتر از بیابان لوکلزیو هستند. اما وقتی تصویر دولت ابادی حتی در تلویزیون کشور خودش دیده نشده، وقتی تعمدا اقتصاد ادبیات در ایران به گونه ای نابود شده تا نویسندگی شغل هیچکس نباشد . . انتظار کسب نوبل توسط دولت ابادی عبث مینماید. نوبتی را که نوبلیستها به فرانسه داده اند البته که هرگز برای ادب فارسی قائل نیستند.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 19:29  توسط ناصر کرمی  | 

یکی از دوستان اصرار کرده است در یک اقتراح وبلاگی نظرم را در باره همه آدمهایی که پیوند وبلاگشان را در وبلاگم دارم بنویسم. مشابه این کار را قبلا چندتایی از دوستان انجام داده اند. آنچه در پی می آید البته نظری فشرده و شتابناک است و گاه ممکن است سرسری و نه چندان وافی به معنا به نظر برسد. .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 17:20  توسط ناصر کرمی  | 

ابتدا: حدود بيست سال پيش كه موضوع تغيير پايتخت بنا به دليلي در دستور كار وزارت مسكن و شهرسازي قرار گرفته بود، مهندسان مشاوري كه انجام مطالعات مرتبط را به عهده گرفته بودند، در اين باره پنج گزينه معرفي كردند. يكي از آن گزينه‌ها حوالي منطقه سلفچگان فعلي بود. عمده‌ترين دليل اين انتخاب واقع بودن اين منطقه در مسير شريان‌هاي ارتباطي اصلي كشور بود. اصل ماجرا البته بعد‌ها به محاق رفت و ديگر كسي پي تغيير پايتخت را نگرفت. اكنون هم كسي كه از سلفچگان مي‌گذرد، باور نمي‌كند. كساني روزي پيشنهاد كرده بودند. پايتخت به چنان ملغمه‌ بزرگراه‌هاي پيچ پيچ واقع در سرزميني تفتيده و بي‌برگ و بار منتقل شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 19:18  توسط ناصر کرمی  | 

تصور می کردید یک بچه میمون اینقدر لطیف و انسانی پدر خسته اش را ماساژ بدهد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 20:11  توسط ناصر کرمی  | 

دوست عزيز ما فرداد دولتشاهي از من خواسته است كه از خر شيطان پياده شوم و دست از لجاجت بردارم و بيش از اين آبروي خودم را نبرم و با بقيه همراه بشوم در باره نظريه تغيير اقليم. اول اينكه فرصت را مغتنم ميدانم تا بگويم اين فرداد دولتشاهي عظيما آدمي دوست داشتني و نازنين است و از جمله سبزهاييست كه واقعا در نگاه و علاقه او به محيط زيست صداقت و شورمستي ديده ميشود. نميشناسمش و تا حالا هم او را نديده ام، شايد هم اسم او مستعار باشد، اما به هر حال دوستش دارم. ولي در باره توصيه اش به من: واقعيت اين است كه موضوع تغيير اقليم از حدود پانزده سال پيش براي من يك دغدغه جدي بوده، در اين باره يك تز دكترا و دست كم 100 مقاله و يادداشت نوشته ام. در حد فاصل سالهاي 80 تا 85 برخورد من با اين پديده مطابق توصيه فرداد بود. يعني به اين نتيجه رسيده بودم كه بالاخره همه دنيا كه خر نيستند و لابد دلايل قوي كه من به مستنداتشان دسترسي ندارم زعماي بيش ار 150 كشور را مجاب كرده براي امضاي پيمان كيوتو و مقابله با تغيير اقليم. اما در اين دو سال به تدريج مجاب شده ام كه اگر چه همه دنيا خر نيستند، اما ممكن است اشتباه علمي بكنند. به واقع دوباره برگشته ام به همان ايده اوليه ام: اينكه تغيير اقليم همچنان در حد يك نظريه است و بايد مشكوك به آن نگاه كرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 19:49  توسط ناصر کرمی  | 

آن چنان جهان ديده اي نيستم، اما بر حسب اتفاق اين بخت را داشته‌ام كه از چهار برج بلند دنیا سه تاي آنها را از نزديك ببينم. تصويري كه از برج‌هاي سئول و كوالالامپور توي ذهنم مانده جهانگرداني هستند كه بالاي برج با شگفتي دارند به چشم‌انداز‌هاي زيباي پيرامون نگاه مي‌كنند. واقع اين است كه سئول و كوالالامپور هر دو ويترين‌هاي زيبايي هستند براي كره و مالزي و قدري هم زيباتر از واقعيت وجودي اين دو كشور.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 18:41  توسط ناصر کرمی  | 

این شعر شاملو را بسیار دوست دارم. آن را تقدیم میکنم به شجاعانی که هرگز امیدشان را از دست نمی دهند. امیدوار ماندن هم شرط شجاعت است هم نشانه آن.  مناسبت شخصی آن البته قابل ذکر نیست. دوستی که مصداق مطلب است خودش میداند. اگر نگویم که همه ما مصداق مطلب هستیم . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 21:32  توسط ناصر کرمی  | 

تصویر یک رویا. اینکه بشر یک بار هم بر آسفالت طبیعت بگستراند . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 19:53  توسط ناصر کرمی  | 

برنامه امروز باشگاه هنر و طبيعت اختصاص دارد به رونمايي از كتاب راه ياب ايران. در اين مراسم قرار است دكتر ژاله آموزگار، داوود موسايي مدير انتشارات فرهنگ معاصر و محمدعلي اينانلو سخنراني كنند. پخش نماهنگي از عكسهاي كتاب و نيز نمايش فيلم "ديدار از گندم بريان" ديگر بخشهاي اين مراسم است. بديهي است كه اگر انتخاب دست خودم بود ترجيح ميدادم بي نهايت مجوز بگيرد تا راه ياب. اما دوستان دوروبرم ميدانند كه براي راه ياب واقعا چند سال زحمت كشيده ام. زحمتي كه حاصل آن ارائه اسلوب تازه اي براي معرفي فضاي سياحتي ايران است. نخستين محصول اين اسلوب كتاب راه يابي است كه امروز رونمايي ميشود و با همين روش اگر عمري باشد قرار است انواع راه يابهاي موضوعي و منطقه اي را هم توليد كنيم. به هر حال با انتشار اين راه ياب يكي از گيرهاي اين چند سال من حل مي شود!! و اميدوارم اين مقدمه اي باشد براي حل بقيه گيرها، بخصوص مشكل كتاب بي نهايت. مراسم امروز ساعت ۱۸ تا ۲۰ در خانه هنرمندان واقع در خيابان ايرانشهر برگزار مي شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 17:29  توسط ناصر کرمی  | 

در نظر گرفتن انواع حقوق براي رده‌هاي مختلف سني از جمله رويه‌هاي معمول رسانه‌هاي جمعي در ساليان اخير است.به ندرت ممكن است در مطبوعات سنه‌هاي ماضي اينقدر بر ضرورت حفظ حقوق كودكان، نوجوانان و جوانان و سالمندان تاكيد شده باشد. ظاهرا حفظ حقوق راه‌هاي سني كاري آسانتر و كم خطرتر از في‌المثل حفظ حقوق فلان قشر فرهنگي يا طبقه اجتماعي است. در اين ميان ضرورت حفظ حقوق ميانسالان چندان مورد توجه نبوده شايد هم از اين بابت كه اصولا هرچه حقوق است در دست همين رده سني است و لزومي براي جانفشاني در راه حفظ حقوق آنها وجود ندارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 17:0  توسط ناصر کرمی  | 

داستان پنج آدمخوار

پنج آدمخوار به عنوان برنامه‌نويس در يك شركت خدمات كامپيوتري استخدام شدند.هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شركت گفت: شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا حقوق خوبي مي‌گيريد و مي‌توانيد به غذاخوري شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر كاركنان ديگر را از سر خود بيرون كنيد.آدمخوارها قول دادند كه با كاركنان شركت كاري نداشته باشند. چهار هفته بعد رئيس شركت به آنها سر زد و گفت:«مي‌دانم كه شما خيلي سخت كار مي‌كنيد. من از همه شما راضي هستم. اما يكي از نظافتچي‌هاي ما ناپديد شده‌است. كسي از شما ميداند كه چه اتفاقي براي او افتاده است؟آدمخوارها اظهار بي‌اطلاعي كردند. بعد از اينكه رئيس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقيه پرسيد كدوم يك از شما نادونا اون نظافت‌چي رو خورده؟يكي از آدمخوارها با اكراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: اي احمق! طي اين چهار هفته ما مديران مسئولان و مديران پروژه‌ها را خورديم و هيچ كس چيزي نفهميد و حالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد. از اين به بعد لطفا افرادي را كه كار مي‌كنند نخوريد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 21:3  توسط ناصر کرمی  | 

به نظر شما مهمترين تحول صنعت ايرانگردي در 10 سال گذشته كدام واقعه بوده است؟ توسعه اكوتوريسم؟ تبديل كيش به يك قطب توريسم ساحلي، افزايش تعداد هتل‌ها؟ افزايش تورهاي خروجي؟ طراحي هزار مسير توريسم با علايق ويژه؟ سفر كارت؟ افزايش صفحات گردشگري در روزنامه‌ها؟ توسعه فناوري كمپينگ؟ و يا چند برابر شدن دفاتر خدمات مسافرتي؟بسته به اينكه به عنوان مصرف‌كننده يا توليد كننده سفر، به عنوان يك مسافر يا يك تورگردان يا يك هتلدار به چه نحو با صنعت گردشگري ارتباط داريد، البته پاسخ شما متفاوت خواهد بود. اما احتمالا شمار اندكي از مردم با اين نظر موافق خواهند بود كه مهمترين واقعه در صنعت گردشگري ايران ماجراي شگفت‌انگيز خارج از قاده و غافلگير كننده‌اي است كه به تازگي در يكي از ميدان‌هاي تهران رخ داده است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 20:7  توسط ناصر کرمی  | 

این دو هفته را به ناچار باید دو تا سفر می رفتم به کیش و رامسر. به همین خاطر اوضاع این وبلاگ تق و لق شده بود. از فردا روز از نو و روزی از نو و قول میدهم روزی دو سه مطلب تازه اینجا بنویسم.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 20:26  توسط ناصر کرمی  |