تبليغاتX
ناصر کرمی

ناصر کرمی

روزنوشتهایی مابین ادبیات , توسعه و طبیعت

یک پیشنهاد عملی جدید برای خوش بودن در تعطیلات آخر هفته. پیشنهاد می کنم از این آقا یاد بگیرید. احتمالا تا شنبه مطلب تازه ای نخواهم نوشت. نا ان زمان برای دوستان لحظات خوشی آرزومندم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 20:53  توسط ناصر کرمی  | 

بر اساس گزارش خبرگزاریها دو خودروساز داخلی ایران مدعی شده اند که طرحی را در دست بررسی دارند که بر مبنای آن با افزایش تولید ایران بین پنج تا ده سال آینده تبدیل به بزرگترین خودروساز جهان می شود. بر اساس آنچه که امروز روزنامه اعتماد نوشته است این طرح مورد حمایت رئیس جمهوری قرار داشته و به صورت جدی از سوی وزارت صنایع پیگیری میشود. با شنیدن این خبر اولین سوالی که به ذهن می اید این است که مگر میشود در تولید خودرو از تویوتا و نیسان و مزدا و پژو و. . . سبقت گرفت و مگر خودروسازان ایرانی چنین توانی را دارند؟ پاسخ این است که بله، میشود و توانش را هم دارند اما نه از نظر فنی، بلکه صرفا از نظر انحصاری که میتوانند بر بازار خودرو ایران تحمیل کنند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 12:54  توسط ناصر کرمی  | 

پیدا شدن دوباره پلنگ ابری، که سالها بود تصور میشد منقرض شده باشد، شاید بعضی آدمهای خوشبین را امیدوار کند به احتمال بقای ببر مازندران، با شکوهترین گربه سان سابق جهان. اگر دوستان به خاطر داشته باشند با همکاری شماری از دیگر علاقه مندان محیط زیست چند سال پیش ستادی راه انداختیم برای جستجو در سراسر جهان به دنبال ببر مازندران. آن اوایل هم اخبار جالبی به دستمان رسید، منجمله زیست یک ببر مازندران در باغ وحشی در آلمان و یا یک پارک ملی در آمریکا. همه روزه اخبار ستاد را با تیتر درشت در همشهری چاپ میکردم و خودم هم داشت باورم میشد که شاید در جایی از جهان هنوز بشود یکی دو تا ببر مازندران پیدا کرد. اما همه آن اخبار نادرست از کار در امد و با فروکش کردن امیدم آن ستاد را نیز واگذاشتم. اکنون تقریبا تردیدی نیست در انقراض قطعی ببر مازندران. مگر اینکه اخباری مثل پیدا شدن دوباره پلنگ ابری دوباره امیدوارمان کند. امید به محال البته هرگز قدغن نیست!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 20:9  توسط ناصر کرمی  | 

احتمالا مژگان جمشیدی را با این سیما کمتر دیده بودید. این دوعکس در مقبره بایزید بسطامی و در جریان سفر کوه ابر گرفته شده است. سیمای خندان مژگان را تقدیم میکنم به همه طرفداران اخبار و مطالب کم نظیر، تند و تبز، روشنگر و البته مثل همیشه قدری احساساتی او! البته مژگان مدتی است که قدری کم کار شده که امیدوارم در ارتباط با امور "خیر" باشد و البته منتظریم که او را مثل همیشه پرتوان و خلاق ببینیم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 17:21  توسط ناصر کرمی  | 

پیرمرد دست هایش را از هره پنجره گرفت و سرش را خم کرد توی خیابان. تاریکی مه آلودی بود، نه مهتابی و نه ستاره ای. هیچ چیز را نمی توانست ببیند، حتی اندک نوری را که از پنجره خانه رو به رویی به بیرون می تابید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 15:38  توسط ناصر کرمی  | 

از دوستانی که موضوع ضرورت یا عدم ضرورت بازنگری در حدود و مساحت مناطق حفاظت شده کشور توجهشان را جلب کرده دعوت میکنم حتما مطلب دوست عزیزم محمد درویش را در این باره( http://darvish100.blogfa.com/ )بخوانند. محمد به تفصیل نظر مخالفش را در این باره نوشته است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 15:4  توسط ناصر کرمی  | 

آنچه که در پایین میخوانید خلاصه ای است از گفتگوی من با دو کارشناس نامدار محیط زیست ایران، دکتر صدوق و دکتر کهرم. خلاصه تر این گفتگو! این است که دکتر صدوق میگوید سازمان بی خود خودش را معطل حفاظت از برخی عرصه هایی کرده که ازنظر زیستی در حال حاضر ارزش چندانی ندارند اما دکتر کهرم بر خلاف او اعتقاد دارد ولو به فرض خالی شدن یک زیستگاه از حیات جانوری حفاظت از ان نباید تعطیل شود. هر کدام ازاین دو نفر دلایل خاص خود را دارند. به نظر می رسد البته دکتر صدوق عملگراتر و دکتر کهرم رمانتیکتر به موضوع نگاه می کنند. شما چه نظری دارید؟ من معتقدم حق با دکتر صدوق است ولی نظر دکتر کهرم را تایید می کنم.! گمان می کنم این موضوع ظرفیت تبدیل شدن به یک بحث اثرگذار در محافل و رسانه های زیست محیطی را دارد و خودم هم در اینجا و جاهای دیگر بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت. شاید هم مناسب باشد که موضوع به یک اقتراح وبلاگی گذاشته بشود و هر کدام از سبزهای وبلاگ نویس نظرشان را در این باره بگویند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 19:41  توسط ناصر کرمی  | 

نقاش این سه تابلو را نمی شناسم. اما هر کس هست خوب توانسته تمثیل کند قطع درختان را به مرگ جلوه های ملموستر حیات. برای جذبه یی که هنرش می آفریند این شعر لورکا را تکرار می کنم که: روح من شبی مهتابی را نثار تو می کند . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 16:52  توسط ناصر کرمی  | 

ابتدا: برج مهجوري هست در شمال غرب ايران، تك و توك مسافراني كه از شهر گنبد كاووس مي‌گذرند ممكن است از اين برج هم ديداري بكنند. با اين‌وجود كمتر كسي در مردم ايران هست كه بداند يك‌بار اين برج در يك نظرسنجي بين‌المللي از سوي شماري از مشهورترين معماران جهان به‌عنوان بهترين اثر مهندسي تاريخ بشر انتخاب شده است. دلايل اين انتخاب جالب است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 15:18  توسط ناصر کرمی  | 

احتمالا زجزآورتر از تحمل مجریان تلویزیون، ناچار بودن به همنشینی با آنها در یک نشست طولانی است. معلوم نیست چرا هر چه آدمی بی سوادتر و متملق تر و نچسب تر باشد راحتتر می تواند پله های ترقی را در تلویزیون ایران طی کند. احتمالا یکی از بدترین شبهای چند ماه اخیر من، نشست پریشب در شهرداری تهران بود. موضوع نشست ظاهرا عبارت بود از ضیافت شام شهردار به مناسبت روز خبرنگار. البته فحوای نشست به مجلسی برای تقدیر از برنامه های شهرداری بیشتر شباهت داشت. مضاف بر انکه ظاهرا طراحان برنامه روزنامه نگاران را با مشتی دانش اموز دبیرستانی اشتباه گرفته بودند زیرا بیش از نود درصد مراسم عبارت بود از دلقک بازیها و چاپلوسی های مهوع دو مجری تلویزیون، عر زدنهای دو خواننده پاپ و جنگولک بازیهایی مثل دودپاشی! و نورافشانی و غیره.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 17:7  توسط ناصر کرمی  | 

اینجا چراپونچی است. جایی در خلیج بنگال که رکورددار بارندگی در کره زمین است: یک بار در این منطقه طی بیست و چهار ساعت ۲۰۰۰ میلیمتر باران باریده است. برای آنکه بدانید این مقدار بارش یعنی چقدر، باید آن را مقایسه کنیم با میزان بارش سالانه پر باران ترین منطقه ایران یعنی انزلی. در انزلی متوسط بارش سالانه ۱۲۰۰ میلیمتر است. پس در یک شبانه روز در چراپونچی نزدیک به دو برابر کل بارش یک سال انزلی باران باریده است!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 19:59  توسط ناصر کرمی  | 

این طرح مصوب دولت عربستان است برای خانه خدا. این طرح قرار است تا سال ۲۰۲۰ به طور کامل اجرا شود. در طرح قبلی برجها نزدیکتر بودند اما در این طرح با توجه به اعتراضات شماری از شهرسازان مسلمان بین برجهای مسکونی، که احتمالا گرانترین آپارتمانهای مسکونی جهان خواهند بود و خانه کعبه قدری فاصله ایجاد شده است. اگر چه هنوز هم برجها کاملا به آسمان کعبه مشرف هستند. به هر حال این نمادی از آز سیری ناپذیر بشر است: حتی شیوخ عربستان هم نمیتوانند از وسوسه فروش آسمان کعبه رها شوند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 16:38  توسط ناصر کرمی  | 

. بيدمجنونى بود وسط يك چمن قصيلى. دور آن جمع بوديم و خيره بوديم به شاعرى كه رفته بود روى بلندترين شاخه بيد و مردم را به عشق و عدالت دعوت مى‏كرد اما شاخه محكم نبود و شاعر افتاد و دستش شكست... توى بيمارستان شاعر فهميد مالاريا به تازگى ريشه‏كن شده اما كودكان هفت برابر بيشتر از قبل به سرطان خون مبتلا مى‏شوند... شاعر گفت انصاف داشته باشيم كه مالاريا بهتر از سرطان بود...

(بخشي از رمان "بي نهايت" كه يك سال است توي نوبت وزارت ارشاد مانده براي كسب مجوز و ظاهرا هنوز بررسان وقت نكرده‌اند آن را بخوانند.)

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 14:57  توسط ناصر کرمی  | 

فردا و پس فردا را همگی در تعطیلات آخر هفته هستیم. برای همه دوستان آخرهفته و شب جمعه ای به آسودگی خیال این شیر آرزو دارم! . . تعطیلات خوش بگذرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 20:8  توسط ناصر کرمی  | 

گفته شده است براي اينكه واژه‌هاي برساخته فرهنگستان زبان و ادب فارسي قدري قابليت استفاده بيشتر پيدا كند، لازم است كه معدل سني اعضاي اين فرهنگستان كاهش پيدا كند. ماجرا اين است كه در ايران تا كسي‌ سنش از  70 افزونتر نشده و به مرحله بازنشستگي نرسيده باشد، شانس چنداني براي عضويت در فرهنگستان نخواهد داشت. بديهي است كه آدمي با اين سن، با زبان روز مردم و نيز نيازهاي تازه آنها و فناوري‌هاي در راه، آشنايي چنداني ندارد. پديده‌هايي مثل پيتزا، هلي‌كوپتر، فكس و درايو سي‌دي مي‌آيند و در زبان توده مردم كاملاً جامي‌افتند و بعدها فرهنگستان مي‌كوشد به زور دگنگ مردم را وادار كند به‌جاي اسامي جاافتاده و پذيرفته شده آنها كش‌لقمه، چرخبال، نمابر و جمازگردان لوح فشرده بگويند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 19:53  توسط ناصر کرمی  | 

حداکثر تا حالا گذشته باشد، یک دقیقه. باز هم همان طور نشسته ای و به خال روی بازویت خیره شده ای. این هزارونهصدوپنجاهمین بار است که امروز به آن نگاه می کنی. خوبی اش این است که همین طور هم می توانی خاطراتت را مرور کنی و لازم نیست مثل آن اوایل چشم هایت را ببندی.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 3:43  توسط ناصر کرمی  | 

عکسی نادر از شیر سفید. این البته یک گونه خاص از سلطان طبیعت نیست و میتوان آن را یک نقص کروموزومی تلقی کرد. حاصل کار البته زیباست: بیشتر از کم کاری یا تخلف به نظر میرسد خلقت قصد یک جور تردستی یا شوخی را داشته است!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 16:30  توسط ناصر کرمی  | 

ابتدا: علاقه‌مندان به مباحث نظري در زمينه توسعه پايدار و برنامه‌ريزي منطقه‌اي، در 40سال گذشته پذيرفته‌اند كه در اين‌باره دو نگاه بيشتر غالب است: طرفداري از كتاب «كوچك زيباست» شوماخر، يا ضديت شديد با آن. معمولا هر دوره يكي از اين دو نگاه غالب مي‌شود و سپس بعد از مدتي جاي خود را به آن ديگري مي‌دهد. در اواخر دهه 80 در برابر كتاب «كوچك زيباست» كتاب "كوچك احمقانه است " به بازار آمد كه نگاهي به‌شدت بازارگرا، محافظه‌كارانه و اصطلاحا ضدسبز داشت. در دهه 90 نيومالتوسيست‌ها (در رأس آنها مؤسسه ناظر جهان و شخص لستر براون) با آمارهاي نگران‌كننده‌شان درباره وضعيت جهان باعث به محاق رفتن كتاب اخير و نوزايي دوباره كوچك زيباست، شدند. طرفداران جهاني‌سازي در سال‌هاي اخير البته كوشيده‌اند نيومالتوسيست‌ها را پس‌برانند. آنها مي‌كوشند اين تصور را القا كنند كه چاره مهار پيامدهاي ناخواسته تكنولوژي و مدرنيسم، در خود تكنولوژي نهفته است و بشر در جريان حركت تاريخي خود به سمت توسعه مشكلات زيست‌محيطي و پديده‌هاي مخربي مثل فقر و گرسنگي را هم يكي‌يكي مهار خواهد كرد. اما آيا واقعا ما به سمت مهار مشكلات پيش‌گفته حركت مي‌كنيم؟ روزگاري شاعري گفته بود: «فاصله ميان شقاوت و شهادت يك لوله تفنگ است – بسته به اينكه كدام‌سوي آن ايستاده باشي...» قضاوت در اين‌باره نيز البته بستگي دارد به اينكه شما در شمار كدام‌يك از دهك‌هاي اجتماع جهاني باشيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 19:51  توسط ناصر کرمی  | 

این هم برای سیصدمین بار و هنوز حتی نتوانسته ای یک نفر را متقاعد کنی به باورکردن این مطالب. اگر اصرارت نبود برای اینطور مرورکردن هرچند وقت یک بار آن، شاید خودت هم فراموشش می کردی. بیشتر هم که از نوجوانی فاصله می گیری تعریف کردنش برای دیگران ناممکن تر می شود.

شاید خودت هم داری شک می کنی به این خاطره. اما هنوز مثل روز برایت روشن است که دیده بودی آن مرد زیر سایه بید خشکیده کنار جاده ایستاده بود و یک در میان با بلبلی که روی شاخه نشسته بود پرده ای را تحریر می کرد.

اما حالا هیچکس نیست که حرفت را باور کند. بیشتر ایراد می گیرند چرا بلبل نشسته بود روی یک درخت خشکیده و چطور اگر مرد دنباله آواز را رها می کرد دیگر بلبل هم نمی خواند؟ و تو باز ناچار هستی تکرار کنی درست سر ظهر بود که رسیده بودی به سه راه بعد دیده بودی مرد دیلاق چهارشانه ای که شلوار برزنتی گشادی پوشیده بود، توی آن گرما زده بود زیر آواز و چه چهچهی هم می زد. از بغل گوش های مرد عرقی که داشت می لغزید روی گردن آفتاب سوخته اش برق می زد اما مرد سمج ایستاده بود به آوازخواندن.

ترمز دوچرخه را گرفته بودی و ایستاده بودی توی جاده رو به روی مرد. میدانستی تا دو ساعت دیگر هیچ جنبنده ای از سه راه نمی گذرد و اگر مرد را رها کنی و بروی اینقدر باید توی این تیغ آفتاب عرق بریزد که نصف جان بشود. اما مرد با دست اشاره کرده بود که بروی و تو تعجب کرده بودی. گفته بودی برایش که اولین تانکر شرکت نفت خیلی زود بیاید دو ساعت دیگر و تا آنوقت چقدر هم آفتاب داغ تر می شود. اما مرد جوری با کلافگی و درماندگی اشاره کرده بود به شاخه ای که بلبل روی آن نشسته بود و گفته بود که از صبح گرفتار شده است زیر آن بید و تا می آید چند قدم از درخت دور بشود بلبل آوازش را رها می کند و تو بلبل لاغراندام کوچک را دیده بودی که قوز کرده بود روی یکی از شاخه ها به خاطرگرما این پا و آن پا می کرد و بال هایش را به هم می زد. تو گفته بودی اینطور شاید بلبل بدعادت بشود و همیشه که یک کسی پیدا نمی شود زیرا این درخت به خواندن وادارش کند و مرد گفته بود بیشتر نگران این است که بلبل خواندن از یادش برود و تو دیگر توی گرما طاقت نیاورده بودی و رکاب زده بودی به سمت شهر و مرد همان طور مانده بود زیر آن بید خشکیده و تا خیلی دورتر صدای او و گاهی صدای بلبل را لا به لای صدای او می شنیدی که قاتی هرم گرمایی می شد که از همه سوی شنزارها داشت به هوا می رفت. اما حالا به هرکسی می گویی مردی را دیده بودی که زیر درخت ایستاده بود و با بلبل همخوانی می کرد، مبادا که بلبل آوازخواندن از یادش برود، هیچکس حرفت را باور نمی کند، حتی یک نفر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:42  توسط ناصر کرمی  | 

به احتمال زیاد عکس با فتوشاپ درست شده است. اما به هر حال، خیال انگیز و زیباست.. .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 18:39  توسط ناصر کرمی  | 

مجله اشپیگل در شماره اخیر خود از سازمان ملل به دلیل تجلیل از کورش انتقاد کرده و او را نه "بنیانگذار حقوق بشر درجهان" بلکه پادشاهی مستبد نامیده که مخالفان خود را شکنجه میکرده است. اصل خبر را به نقل از خبرگزاری فارس در ذیل میخوانید. چون به ترجمه کامل مطلب اشپیگل دسترسی ندارم قاعدتا نباید الان نقدی جدی در این باره داشته باشم. اما ادعای این مجله عجیب است، به این خاطر که آنچه که گفته تاکنون حتی به طور تلویحی مورد اشاره متعصب ترین مخالفان کورش هم قرار نگرفته است. نه از منابع مکتوبی که از او به جا مانده چنین چیزی بر می آید و نه آنچه که دشمنانش گفته اند. باید منتظر ماند و منبع مورد استفاده اشپیگل برای چنین ادعایی را بررسی کرد. جالب است که واضع دیالکتیک تاریخی که خود یک آلمانی است ، یعنی هگل، از کورش به عنوان بنیانگذار تمدن بشری نام میبرد، از این جهت که او ملتها و قبایل متفرق را زیر یک پرچم گرد اورده و امکان تبادل تجربیات علمی و فنی را برای انان ایجاد کرد، اما اشپیگل معلوم نیست با اتکا به کدام مستندات ناشناس چنان تهمتهایی به کورش می زند. شاید هم این مجله از صدر تا ذیل تاریخ ایران را یکی کرده و برای پاسخ به ادعاها یا اقداماتی متاخر، درآویختن به اعماق تاریخ را مناسبتر تشخیص داده است! قطعا مورخان بین المللی به زودی پاسخ اشپیگل را خواهند داد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 17:34  توسط ناصر کرمی  | 

توی اینهمه آدم که دور و بر من هست، فقط تو این شانس را داری که صدسال بعد هم زنده باشی. تازه به دنیا آمده ای. کودک سالمی هم هستی. وضعیت بهداشت و درمان هم توی دنیا بهتر شده. لابد تا تو بزرگ تر شوی بهتر هم می شود. شاید از صد سال هم بیشتر عمر کنی. اما من درست با صد سال بعد کار دارم.

درست در چنین روزی که روز تولد من است، شاید بچه ها و نوه هایت را دور هم جمع کنی و برای شان تعریف کنی از آخرین کسی در جهان که می توانست رویای درناهای طناز را تعبیر کند. مثل امشب، که حتماً بزرگ تر که شدی برایت خواهند گفت که چطور برای مهمان ها توی باغ، شرح دادم رویای درناهایی را که نیم خواب و نیم بیدار، داشتند در عمق تاریکی آسمان به سمت جنوب می رفتند.

تا آن موقع، قطعاً دیگر درنایی نمانده، اما شاید بتوانی همین طور کاری کنی که سده به سده کسی باشد که برای دیگران خاطره من را تعریف کند و خاطره درناهای طناز را و اصلاً خاطره زمانی را که رویا هم بخشی از زندگی آدمیان بود. تو این کار را می کنی و هر سده انگار که من از نو متولد می شوم.

 

14/4/81
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 2:5  توسط ناصر کرمی  | 

 اشاره: نگاه اغلب وبلاگهاي زيست محيطي به موضوع طبيعت عمدتا پاتولوژيك است. يعني نويسندگان محيط زيست اغلب نگاهي اسيب شناسانه دارند و بيشتر ترجيح ميدهند وقت خود را صرف بازتاباندن تخريبها و مشكلات محيط زيست كنند. قصد دارم روزي يك بار در همين جا به زيباييهاي طبيعت بپردارم. به واقع يك جور راهنماي لذت بردن از طبيعت. شامل راهنماييهاي براي طبيعت گردي، اشاراتي به رموز طبيعت و البته گلگشتهايي با عكسهايي از طبيعت سراسر جهان. شك ندارم كه هر چه بيشتر از طبيعت لذت ببريم براي حفظ آن مصممتر خواهيم بود. عنوان اين دسته از مطالب "مهماني طبيعت" خواهد بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 16:38  توسط ناصر کرمی  | 

بخش اول عنوان مربوط میشود به آنچه که روزنامه های اروپایی در شرح عکس دو جسد دختران کولی غرق شده در یکی از سواحل ایتالیا نوشته اند. اینکه اینجا جسدها دراز به دراز افتاده اند کنار هم و کمی آن سوتر مردم به آسودگی دارند حمام آفتاب می گیرند. اما آیا واقعا این عکس اروپا را تکان داده است؟ گفته شده که بحران اخلاق یکی از مهمترین نمایه های به بن بست رسیدن تمدن نفت سوز کنونی جهان است. در طول تاریخ نیز هر وقت تمدنی به ورطه اخلاق گریزی افتاده، سریعا در مسیر زوال قرار گرفته است. این همان مرحله تاریخی است که به آن دکادان میگویند و به ویژه مورد توجه گروههای خیلی بدبینی مثل نیومالتوسیستها قرار دارد. موضوع مهم ارائه تحلیلی از نسبت موقعیت تاریخی کنونی اروپا به وضعیت دکادان است: اروپا هنوز وجدانی بیدار دارد انقدر که این عکس تکانش میدهد؟ یا واقعیت اروپا نگاه بی تفاوت ان مردم به جسدهای دختران کولی است؟ شاید هم باید حدی بینابین در نظر گرفت: اوضاع اخلاق هنوز انقدر خراب نشده که گمان برد اروپا در ورطه دکادان فرو رفته، ولی اوضاع تمدن نفت سوز پر کمیت کیفیت گریز دقیقا گونه ای زوال دکادانی را نشان میدهد. اگر اروپا اندک تکانی هم خورده باشد، یکی دو ساعت با هجوم اخبار و تصاویر تازه به سرعت آن را فراموش خواهد کرد.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 19:37  توسط ناصر کرمی  | 

همیشه همین طور است. وقتی خودرو سازان داخلی تحت فشار قرار میگیرند، یک شعبده تبلیغاتی رو میکنند تا وقتی که این موج فشار هم از سر بگذارد. امروز رئیس ایران خودرو اعلام کرد این شرکت قصد دارد پژو ۲۰۶ و سمند دیزلی وارد بازار کند. بر اساس آنچه که وی گفته موتور تازه ای برای این خودروها طراحی نمیشود، بلکه همین موتورهای فعلی به دیزل تغییر پیدا می کنند. ظاهرا کار از نوع همان گذاشتن موتور پیکان روی بدنه پژو و بالعکس است! احتمالا در این باره سوالات مهم این خواهد بود که موتور دیزل برای خودرو سواری مگر چه مزیتی دارد و در حالی که قرار بوده ما به سمت خودروهایی کاملتر و بهتر برویم چرا داریم برگشت به عقب میکنیم؟ ماجرا ساده است: بعد از محروم کردن همه خودروهای خارجی از سوخت یارانه ای و به این شکل بازار خودرو را بی رقیب در اختیار تولیدات بی کیفیت، پرمصرف و آلاینده ایران خودرو و سایپا گذاشتن، و بعد از رو شدن اقتدار بی خدشه مافیای خودروسازی تجربه نشان داده اینطور شوآفهای تبلیغاتی برای خواباندن سروصدا ومنحرف کردن توجه رسانه ها موثر است. ده سال تبلیغات و وعده و وعیدها در باره سمند را که از خاطر نبرده اید؟ یا هیاهوهای صادرات خودرو یا پژو روآ و غیره. به هر حال این شعبده هم چند وقتی دیگر فرصت ترکتازی را به انحصارگران بازار خودرو خواهد داد. و بیچاره ریه های مردم و منابع تجدیدناپذیر سوخت و انرژی که تلف خواهد شد و شمار قربانیان تصادفات جاده ای که همچنان با روندی ده برابر متوسط جهانی افزایش خواهد یافت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 19:8  توسط ناصر کرمی  | 

دکتر مرگ عنوانی است که معمولا به پزشکانی اطلاق می شود که در جهت کاهش رنج بیماران صعب العلاج اقدام به قتل انها میکنند. قانون برای برخورد با این پزشکان بلاتکلیف است. چون از سویی اقدام انها صرفا از سر انگیزه ای انسان دوستانه انجام می شود و از سوی دیگر اغلب با رضایت مقتولان صورت میگیرد. اما بزرگترین شبهه قانونی این است که اساسا قطع امید از حیات یک انسان، ولو مبتلایان به بی علاجترین بیماریها مغایر با روح تعالیم مذهبی و اخلاقی انگاشته میشود.نوع برخورد مدیران سازمانهای دولتی با موضوع تالابها در ایران از جهاتی قابل قیاس است با رفتار دکترهای مرگ با بیمارانشان. مدیران ایرانی نیز ظاهرا مرگ تالابها را محتوم میدانند و برای تسریع این مرگ از هیچ اقدامی فروگذار نمی کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 16:36  توسط ناصر کرمی  | 

از این جهت به نظرم جالب رسید که ایران را هم مقایسه کنم با ین مصادیق جغرافیایی که برای بهشت و جهنم ذکر شده است. البته ترجیح دادم مقایسه خودم را اینجا ننویسم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 15:42  توسط ناصر کرمی  | 

این مطلب البته مربوط به چند ماه قبل است، اما به خاطر اینکه فردا سالمرگ شاملو است به نظرم رسید زیباست که دوباره شعر ببر او را مرور کنیم. شعری که روز به روز مطمئنتر میشوم زیباترین شعر بیست سال اخیر است:

شعر " ببر" احمد شاملو (از مجموعه در آستانه) یکی از نمونه های زیبای انعطاف و توانایی زبان فارسی است و از سوی دیگر تسلط بی نظیر شاملو به رموز و چم و خم این زبان را نشان میدهد. آهنگ پنهان و خشونت کلماتی که در این شعر به کار رفته به راستی هراس از حضور یک ببر واقعی را ایجاد میکند. . . آنچه گفته شد نظر یکی از ادبای مشهور معاصر در باره شعر ببر شاملو است. اما نظر شخصی من این است که شعرببر، زیباترین شعر بیست سال اخیر است. مصرف کننده دائم شعر هستم و همین به من اعتماد به نفس میدهد که به انتخاب خودم ایمان داشته باشم. . . . و بخش پایانی این شعر را سوزناکترین مرثیه ای میدانم که برای قهقرای طبیعت ایران سروده شده است . . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 12:52  توسط ناصر کرمی  |