ادامه مطلب
ادامه مطلب
اين يك تجربه تازه در مديريت شهري ايران است: شهري بزرگ و نامدار در استانه مرگ است و ساكنانش جز ترك سريع شهر و رها كردن ان چاره ديگري ندارند. از سالها پيش جوشش نفت در بستر شهر مسجدسليمان زندگي را روز به روز براي شهروندان ان دشوارتر كرده بود. اما اين مشكل در دو سال گذشته روندي شتابناك به خود گرفت. به گونه اي كه برنامه جابجايي شهر از محل كنوني به شهري تازه ساز در فاصله اي نه چندان دور از ان اكنون به صورتي ضربتي در دستور كار مقامات محلي قرار گرفته است و ظاهرا تا بهمن اينده بايد اين انتقال انجام شود. اگر چه هنوز شهر جديد اماده نيست و در مرحله اول اغلب اهالي شهر ناچار خواهند بود در يك اردوگاه متروك نظامي ساكن شوند.
ادامه مطلب

ادامه مطلب
ادامه مطلب
دشوار، ناپذيرفتني و شگفتاست اگر بخواهيم بينگاريم كه اساساً در ايران راحتترين كار اشغال عرصه عمومي و تبديل آن به حريم خصوصي است. اما متأسفانه اين انگاره نه در قالب يك تخلف رايج، بلكه بهعنوان يك امر معمول كه بعضاً از سوي نهادهاي قضايي نيز حمايت ميشود! رواج دارد. آنچنانكه تقريباً هيچ عرصه عمومي نيست كه از اين بليه در امان باشد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
يك كليساي دود گرفته، كهنه و انگار در مرز ويراني. اين همه هويت كلن است. جهان اين شهر را به اين كليسا ميشناسد و شهر بيآن انگار هرگز نميتوانست چشماندازي را پيدا كند كه اكنون دارد. نه فقط هويت تاريخي و فرهنگي كلن، و نه فقط اقتصاد گردشگري شهر، بلكه حتي معماري عمومي و طرح توسعه فيزيكي شهر نيز در همين كليسا شكل گرفته است. خيابانها گرداگرد كليسا، و اگرا و متقارن از آن دور شدهاند تا حريم بيروني شهر. به گونهاي كه از هر كجا سربلند كني، كليسا را ميبيني. كلن، يعني همين كليساي هفتصد ساله دود گرفته و كهنه كه البته اصلا در مرز ويراني نيست و بر خلاف سيمايش، بسيار هم پايدار و استوار بر جاي خود مانده است.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
