تبليغاتX
ناصر کرمی

ناصر کرمی

روزنوشتهایی مابین ادبیات , توسعه و طبیعت

البته زیبایی یک امر نسبی است، اما اغلب در آلبومهای طبیعت از این ماهی اقیانوس آرام به عنوان زشتترین و از طوطی رنگین کمان به عنوان زیباترین موجودات جهان نام برده می شود. اما این یک سلیقه عام است و هر کس میتواند نظر متفاوتی داشته باشد. کما اینکه من در نگاه این ماهی یک جور مهربانی غمگینانه میبینم. از نوع مهربانی نومیدانه مردم سالخورده ای که از حاصل عمر خود راضی نیستند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 17:50  توسط ناصر کرمی  | 

اين يك تجربه تازه در مديريت شهري ايران است: شهري بزرگ و نامدار در استانه مرگ است و ساكنانش جز ترك سريع شهر و رها كردن ان چاره ديگري ندارند. از سالها پيش جوشش نفت در بستر شهر مسجدسليمان زندگي را روز به روز براي شهروندان ان دشوارتر كرده بود. اما اين مشكل در دو سال گذشته روندي شتابناك به خود گرفت. به گونه اي كه برنامه جابجايي شهر از محل كنوني به شهري تازه ساز در فاصله اي نه چندان دور از ان اكنون به صورتي ضربتي در دستور كار مقامات محلي قرار گرفته است و ظاهرا تا بهمن اينده بايد اين انتقال انجام شود. اگر چه هنوز شهر جديد اماده نيست و در مرحله اول اغلب اهالي شهر ناچار خواهند بود در يك اردوگاه متروك نظامي ساكن شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 13:7  توسط ناصر کرمی  | 

این عکس من را به یاد عکسهایی می اندازد که ماه گذشته از ان قبیله تازه کشف شده در امازون منتشر شد. اینها هم همان طور تعلق دارند به دنیای رها و آزاد طبیعت. همان طوردارند با تعجب به بالا نگاه میکنند. با این تفاوت که دنیای این شیرها خیلی پیشتر اشغال شده است. دست کم ۵۰ سال است که دیگر عرصه ناتسخیری برای زندگی شیرها وجود ندارد. اقبال شیرهای زمین خیلی زودتر از قبایل آمازون غروب کرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 17:3  توسط ناصر کرمی  | 

 زماني هانري لوكور دوبوزيه گفته بود «شما درباره بتون و آهن و ميلگرد حرف مي‌زنيد، اما منظور من يك موجود زنده است.» شهر را مي‌گفت. لوكور دوبوزيه واقعا شهر را به‌صورت يك موجود زنده و داراي روح و عواطف و خلقيات انساني مي‌ديد. شهرها را دسته‌بندي مي‌كرد، درست مثل آدم‌هاي پيرامونش. مي‌گفت بعضي شهرها آرامش‌بخشند، بعضي‌ها ترسناك، به بعضي‌ها پناه مي‌بري، از دست بعضي‌ها فرار مي‌كني، بعضي‌ها خلاق و توليدكننده‌اند، بعضي‌ها فقط مصرف‌كننده و منشأ هيچ محصول فكري و علمي و فرهنگي نيستند، بعضي‌ها فرهنگ، هنر و تمدن ايجاد مي‌كنند و در بعضي‌ها فقط پلشتي، تحقير و توهين به كرامت انساني توليد مي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 16:16  توسط ناصر کرمی  | 

این عکس را تقدیم می کنم به دانشگاهی که به مهندس ناظر ساختمان سعادت آباد مدرک داده است. میدانیم که وی پیش از این در نظریه کارشناسی خود نوشته بوده " این ساختمان کاملا مستحکم است، مسئولیت آن با من است و تضمین میکنم که هیچ مشکلی نخواهد داشت" . . . و حالا این ساختمان قتلگاه ۱۷ جوان کوهدشتی شده که اغلب انها دانشجویان جوانی بودند که برای تامین هزینه دانشگاه عملگی میکردند. همیشه اعتقاد داشته ام مهندسان اساسا بی سوادترین فارغ التحصیلان دانشگاهی در ایران هستند. وگرنه شهرهای ما اینقدر زشت و بی در و پیکر و ساختمانهای ما اینطور از بدو ساخت کلنگی از اب در نمی امدند. از جایی قرار است متن مستند نظر مهندس مذکور به دستم برسد که حتما ان را اینجا به تماشای عام خواهم گذاشت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 17:48  توسط ناصر کرمی  | 

دشوار، ناپذيرفتني و شگفت‌است اگر بخواهيم بينگاريم كه اساساً در ايران راحت‌ترين كار اشغال عرصه عمومي و تبديل آن به حريم خصوصي است. اما متأسفانه اين انگاره نه در قالب يك تخلف رايج، بلكه به‌عنوان يك امر معمول كه بعضاً از سوي نهادهاي قضايي نيز حمايت مي‌شود! رواج دارد. آنچنان‌كه تقريباً هيچ عرصه عمومي نيست كه از اين بليه در امان باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:52  توسط ناصر کرمی  | 

دفاع دولت از تصمیم  اخیرش برای استقرار یک کارخانه در حریم تهران بسیار عجیب و تکان دهنده است. در این پاسخ عنوان شده است که مصوبه مربوط به ممنوعیت استقرار صنایع در فاصله ۱۲۰ کیلومتری شهرها قدیمی بوده و مرتبط با زمانی است که هنوز صنایع ایران توانایی رعایت استانداردهای زیست محیطی را نداشتند. از این نظر اکنون آمدن کارخانه ها به حریم شهر ممانعتی ندارد و برای کاهش هزینه های تولید بهتر است شهرداریها به دستور دولت گردن نهاده و برای استفاده کارخانه ها از تسهیلات شهری همکاری کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 18:4  توسط ناصر کرمی  | 

امروز ظهر اسد افلاکی به من گفت از صبح تا حالا از پنج استان افرادی تلفن زده اند تا خبرهای تازه درباره تخریب مناطق جنگلی بدهند. هر دو به این نتیجه رسیدیم که این حجم از اخبار تخریب جنگل حتی برای ما هم که صبح تا شب با اینجور خبرها درگیر هستیم تازگی دارد. قبلا یادداشتی نوشته بودم درباره دلایل فروپاشی قرون وسطا و علت نگرانی نیومالتوسیستها در باره سرنوشت کنونی بشر.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 16:57  توسط ناصر کرمی  | 

این مجموعه عکس را به طور اتفاقی توی یک سایت پیدا کردم. شرحی نداشتند. ظاهرا دوستی عجیب گوزنی است با یک خرگوش. دوستی پایداری که دست کم از زمستانی تا بهاری به طول انجامیده است. دلیل دوست شدنشان را اگر میدانستیم احتمالا داستان رمانتیک قشنگی میشد. اما به هر حال زیباست . . یک دوستی خلاف عادت و سرنوشت که از زمستان تا بهار پاییده است . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 14:18  توسط ناصر کرمی  | 

قاتل آن ۱۷ جوان کشته شده در زیر آوار ساختمان سعادت اباد کیست؟ صاحب ساختمان؟ مهندس طراح؟ مهندس محاسب؟ شهرداری منطقه یا هر نهاد دیگری که الزاما و قانونا باید در ایران مدافع حقوق شهروندان باشد اما . . . یا نیست یا وظیفه اش را انجام نمیدهد؟ اما به اندازه همه اینها، من فروپاشی اقتصاد روستایی را دراین ماجرا دخیل میدانم. اینکه برای حداقلی از معیشت چاره ای جز مهاجرت به شهر نیست. مهاجرتی که فقط یکی از مخاطرات آن اینگونه جان سپردن زیر اوار یک ساختمان سست و بی بنیاد است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:48  توسط ناصر کرمی  | 

علیرضا دارد دو کار مهم انجام میدهد: یکی اینکه او تقریبا کاتالیزور جمعی از طرفداران محیط زیست است که میخواهند یک تشکل تازه و متفاوت راه اندازی کنند. تا اینجا او خیلی فعالتر از دیگر اعضای هیئت موسس یعنی شهریار عیوض زاده، مژگان جمشیدی، محمد درویش و من بوده است. این یک. اما دومی: قراراست او در اواخر همین ماه گلگشتی را با هدف دفاع از جنگل ابر و اعتراض به طرح احداث جاده در آن هماهنگ کند. برای او که تازه از بلیه شکستگی پا فارغ شده آرزوی موفقیت میکنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:17  توسط ناصر کرمی  | 

این مرد . . که مطمئنم هنوز در سینمای ما ستاره ای روی دست او نیامده . . بالبخند تلخش انگار روایت میکند سرنوشت روزگارانی دیگرگون شده و احوالی از کف رفته را . . وصف حالش انگار شعر شاملو است در رثای آخرین ببر ایران. شعر را در یکی از پستهای قیلی همین وبلاگ میتوانید بخوانید. گمان میکنم سینمای ایران بدون بهروز وثوقی هرگز سینما نشد. شاید به همین خاطر باشد که در این بیست سال مجموعا پنج بار به سینما رفته ام و عین هر پنج بار هم مایوس و سرخورده وسط فیلم از سینما زده ام بیرون.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 18:12  توسط ناصر کرمی  | 

يك كليساي دود گرفته، كهنه  و انگار در مرز ويراني. اين همه هويت كلن است. جهان اين شهر را به اين كليسا مي‌شناسد و شهر بي‌آن انگار هرگز نمي‌توانست چشم‌اندازي را پيدا كند كه اكنون دارد. نه فقط هويت تاريخي و فرهنگي كلن، و نه فقط اقتصاد گردشگري شهر، بلكه حتي معماري عمومي و طرح توسعه فيزيكي شهر نيز در همين كليسا شكل گرفته است. خيابان‌ها گرداگرد كليسا، و اگرا و متقارن از آن  دور شده‌اند تا حريم بيروني شهر. به گونه‌اي كه از هر كجا سربلند كني، كليسا را مي‌بيني. كلن، يعني همين كليساي هفتصد ساله دود گرفته و كهنه كه البته اصلا در مرز ويراني نيست و بر خلاف سيمايش، بسيار هم پايدار و استوار بر جاي خود مانده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 20:12  توسط ناصر کرمی  | 

میگوید در میخانه ببستند خدایا مپسند، در تزویر و ریا بگشایند . . حالا حکایت ما است و تازه ترین خبر در باره آزادراه شمال. وزیر راه دیروز اعلام کرد احداث ازاد راه شمال از اولویت دولت خارج شده است و پرونده ان فعلا به بایگانی سپرده شد. برای اهل محیط زیست خبرآنقدر مهم و بزرگ و شادی بخش است که بر میتابد به خاطر ان به قول حافظ تا در میکده شادان و غزل خوان بدویم. اگر قصدشان از این کار احترام به دیدگاههای زیست محیطی بوده، البته جای سپاس بسیار هم دارد و می ارزد که با یک دست مریزاد تشویقشان کنیم به ادامه این روش. اما یک فرض بدبینانه هم میگوید که شاید خواسته اند فقط سروصدای اهل محیط زیست را بخوابانند وگرنه هیچ نشانه ای از تعطیلی کارگاههای پروژه دیده نمیشود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 17:42  توسط ناصر کرمی  | 

این عکس را "پگاه" فرستاده است که ظاهرا یکی از طرفداران عباس جعفری است. البته اعلام کرده که هدفش از ارسال عکس فقط ایجاد امکان برای مقایسه عباس با آن یکی عکاس طبیعت است. توجه کنید که عباس آن پشتی است، نه این جلویی!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 19:44  توسط ناصر کرمی  | 

این یک عکاس طبیعت است. مشهورترین عکاس طبیعت دیگری که من میشناسم عباس جعفری است. اینجا قصد نشان دادن عکسهای هیچ کدام از این دو نفر را ندارم. فقط میخواهم ابراز شگفتی بکنم از قدرت خداوند، که چطور میتواند دو موجود را اینقدر متفاوت خلق بکند!!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:51  توسط ناصر کرمی  | 

دوستان را دوباره ارجاع میدهم به پست قبلی. گمان میکنم مهمترین کاری که اکنون برای محیط زیست ایران میتوانیم انجام بدهیم همین است. مطمئنم اطلاع طرفداران و کارشناسان محیط زیست از مشخصات واقعی ازاد راه شمال میتواند فضای عمومی برای کنترل و اصلاح این پروژه را ایجاد کند. که اگر نمیتوانیم مانع از احداث آن شویم، دست کم اینکه باعث شویم کمتر مخرب باشد و با رعایت استاندارد زیست محیطی کاملتری اجرا شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 19:4  توسط ناصر کرمی  | 

همه داستان آن گیتهای بازرسی را که ضرورتا باید افزایش می یافتند شنیده ایم. بنا به ضرورتهای اخلاقی از تکرار ان در این مکان خوددداری میشود. اما حکایت ما و آزادراه شمال همان حکایت است. من تسلیم شده ام.ما نمیتوانیم مانع از احداث این ازادراه بشویم. ان را خواهند ساخت. اما دست کم یک کار بکنیم: مجری طرح را وادار کنیم مشخصات تفصیلی پروژه را منتشر کند. ما میخواهیم بدانیم که:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 16:25  توسط ناصر کرمی  |