تبليغاتX
ناصر کرمی

ناصر کرمی

روزنوشتهایی مابین ادبیات , توسعه و طبیعت

"دق" یکی از عوارض عجیب بعضی از بیابانهای بزرگ جهان، از جمله بیابانهای ایران است. قبایل طوارق، ساکنان صحرای آفریقا به دقها نفرین خدا میگویند چون نه فقط زمینی بی حاصل است بلکه عبور از آن دشوار بوده و حتی باعث پیچ خوردن پای شتر میشود. تشکیل یک دق هزاران سال طول میکشد: فرسایش به تدریج زمین را کاملا برهنه میکند. بعد بادهای غالب در این زمین برهنه و تفتیده قلوه سنگ های صیقلی را با نظم خاصی کنار هم میچینند. آنچنانکه برخی بومیان بیابانگرد واقعا تصور میکنند دق نه یک پدیده طبیعی و بلکه حاصل نشانه گذاری افرادی خاص، مثلا مردمانی از اجرام سماوی در کره زمین است. اتفاقا همین شکل عجیب دقها باعث شده امروزه از جمله دیدنیترین عوارض بیابان به شمار امده و به زمینه ای برای توسعه بیابانگردی تبدیل شوند. دقها در ایران بیشتر در کویر لوت و جنوب شرق دشت کویر قرار دارند. تصویر نمونه ای از یک دق را نشان میدهد. واقعا باید به قبایل بیابانگرد حق داد که فکر میکنند این سنگهای گرد بزرگ را کسی تراشیده و اینجا کنار هم چیده است!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 19:15  توسط ناصر کرمی  | 

دوستان گله دارند و پرس و جو میکنند که پس چه شد این خبرگزاری محیط زیست؟ ماجرا این است که هنوز مشکل فنی سایت حل نشده و با وجود همه آماده سازیهای تحریری و اداری به دلیل نقصی که در نحوه انتشار دینامیک مطالب به وجود آمده فعلا ترجیح داده ایم آغاز به کار خبرگزاری را عقب بیندازیم. گره کار هم در دست شهریار عیوض زاده است. قول داده که زودتر مشکل را حل کند. پس منتظر باشید تا حداکثر یک هفته دیگر که در ید با کفایت شهریار مشکل به طور کامل حل شده و خبرگزاری مستقل محیط زیست ایران در قالبی روزآمد، حرفه ای و آبرومند عرض اندام کند. البته احتمالا افتتاح رسمی سایت موکول خواهد شد به پانزدهم خرداد روز جهانی محیط زیست. اگر چه امیدواریم سایت عملا از سی ام اردیبهشت آغاز به کار کرده باشد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:40  توسط ناصر کرمی  | 

تابستان در پيش‌رو براي زيستبوم‌هاي ايران و زيستمندان آنها، براي زارعان، براي شهرنشينان، براي صاحبان صنايع و براي متوليان تأمين آب و سلامت مردم ايامي پرمخاطره خواهد بود. كسي از فهرست پيش‌گفته بيرون نيست. (مي‌توانيم ديگر بار مرور كنيم) پس بي‌تعارف بپذيريم كه تا يكي دو ماه ديگر رودررو خواهيم شد؛ احتمالا با يكي از خشك‌ترين و بدترين تابستان‌هايي كه در سال‌هاي اخير از سر گذرانده‌ايم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 19:39  توسط ناصر کرمی  | 

ابتدا: مي‌گویند كوروش از قفقاز و آمودريا بالاتر نرفت چون اسب‌هاي ايرانيان طاقت سرماي عرض‌هاي بالا را نداشتند.

برعكس مغول‌ها از ايران پايين‌تر نرفتند چون شترهاي دوكوهانه آنها فقط مناسب تردد در مناطق سردسير بودند و در گرمسير زود از پا درمي‌آمدند. فروپاشي قرون ميانه و تمدن ماقبل صنعتي نيز به كاهش معادن زغال‌سنگ نسبت داده مي‌شود چون اساسا آن تمدن، تمدني زغال‌ سنگ‌سوز بود.

نيو مالتوسيست‌ها - يعني بدبين‌ترين گروه به سرنوشت كنوني بشر - نيز مهم‌ترين دليلي كه براي محتوم بودن پيش‌بيني‌هاي منفي خود ذكر مي‌كنند، اين است كه دير يا زود منابع نفت يا تمام مي‌شود يا بشريت را در گرداب گازهاي مسموم و گرمزاي خود غرق مي‌كند و اين تمدن مطلقا «نفت‌سوز» هنوز نتوانسته سوخت جديدي براي بقا پيدا كند.

بعد: هزينه كردن از محيط‌زيست براي اجراي طرح‌هاي عمراني و صنعتي البته عمري به قدمت تاريخ بشر دارد. اگرچه آنچه اين موضوع را به مشكلي بحراني تبديل كرد از كمتر از 50 سال پيش آغاز شد. طرفه‌تر اين است كه با وجود آشكار شدن آثار ويرانگر چنين نحله‌اي از توسعه ناپايدار، به‌تازگي كار «مصرف منابع تجديد ناشونده و ميراث طبيعي» براي دستيابي به رشد اقتصادي را به آنجا رسانده‌اند كه مي‌توان گفت ما با يك دوره «طبيعت‌سوز» مواجه شده‌ايم؛ يعني دوره‌اي كه مي‌كوشد براي تحرك اقتصادي بيشتر و بيشتر طبيعت و منابع جديد ناشونده آن‌را به كام بكشد.

صدور مجوز براي استقرار صنايع در حريم شهرها و عبور خطوط لوله نفت و گاز از مناطق حفاظت شده طبيعي وجهي آشكار از اين انگاره متأسفانه مسلط و فراگير است. در ساليان اخير شاهد بوده‌ايم كه در هر عرصه طبيعي كه ميسر بوده جاده گذرانده، سد ساخته، سكونتگاه گسترانده و انواع ديگر فعاليت‌هاي آلاينده و پرتزاحم را مستقر كرده‌اند.

اغلب نيز اينگونه انگاشته شده كه هزينه واقعي اين فعاليت‌ها جدول پرداخت‌هايي است كه يك مهندس سيويل ناظر بر طرح ارائه مي‌دهد؛ بي‌توجه به هزينه‌اي كه حق عمومي حيات يك سرزمين از طريق واگذاري عرصه طبيعي براي هركدام از اين فعاليت‌ها مي‌پردازد، صدور مجوز براي استقرار صنايع در حريم شهرها حتي بيانگر يك نگاه منفي‌تر نيز هست: كار از هزينه كردن محيط‌زيست براي كم‌بازده‌ترين طرح‌هاي اقتصادي گذشته است؛ اكنون براي اجراي اين طرح‌ها حاضرند حتي سلامت ميليون‌ها شهروند را نيز تاخت بزنند!

ديگر: تاريخ مي‌گويد تمدن زغال‌سنگ‌سوز 200 سال تداوم داشت. عمر تمدن نفت‌سوز نيز حدود 100 سال برآورد شده است (يعني تا 20‌سال ديگر بشر يا بايد سوخت جايگزين پيدا كند يا به قهقرا درخواهد غلتيد). رويكرد اقتصادي «طبيعت‌سوز» چقدر ديرپا خواهد بود؟ 120كيلومتر نه، 70 كيلومتر هم نه، اصلا تصور كنيم براي به حداقل رساندن هزينه‌ها مصوب كنند كه كارخانه‌ها مي‌توانند در ميادين اصلي شهر هم مستقر شوند.

آيا به‌راستي در اين صورت همه مشكل صنايع ورشكسته حل مي‌شود و آنها سودآفرين خواهند شد؟براي چقدر سود و تا چه زماني نفس‌هاي تنگ و ريه‌هاي رنجور مردم تاب خواهد آورد. حضور دباغخانه‌ها و كوره‌پزخانه‌ها را در حريم شهر؟ براي عبور لوله‌هاي نفت و گاز ، بازمانده حيات‌وحش از آخرين زيستگاه‌هاي برجامانده‌شان نيز تارانده مي‌شوند.

اين نيز بگذرد. اما آيا با همين چند خط لوله مشكل براي هميشه حل مي‌شود؟ لوله‌هاي بعدي از كجا خواهند گذشت؟ جاده‌هاي بعدي و سدهاي بعدي... را چه‌كار خواهيد كرد؟

سرانجام: زيست‌شناسان مي‌گويند ستاره دريايي مي‌تواند بدون مغز زندگي كند. سوسك مي‌تواند 9 روز بدون سر زنده بماند. مار مي‌تواند تا 3سال بخوابد.

خرس‌هاي قطبي بدون نياز چنداني به دست راست مي‌توانند سال‌ها زنده بمانند... اما انسان موجود متفاوتي است؛ بدون طبيعت خيلي زود به بن‌بست مي‌رسد... در برنامه‌ريزي اقتصادي، مصداق مستي نباشيم كه از ران خود مي‌خورد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 13:58  توسط ناصر کرمی  | 

مي‌گويد وقتي آدم بفهمد كه به هرچيزي – هرچقدر بد و زيانبار – مي‌تواند عادت كند، به اين ضرورت پي مي‌برد كه بايد همه‌چيزهاي عادي زندگي‌اش را وارسي كند.

وقتي مي‌گوييم آشوب‌ها و نابساماني‌هاي اقليمي، زيستبوم‌هاي طبيعي ايران را با خطر روبه‌رو كرده است و كسي گوش‌اش بدهكار نيست، ناچاريم شماري از ما به ازاهاي موضوع را در حوزه منافع مستقيم اقتصادي برشماريم؛ شايد كه در اين ميانه يكي كارگر شود. گزارش‌ها از اين حكايت دارند كه امسال براي كشاورزان ايراني يكي از بدترين سال‌هاي دهه گذشته بوده است. در نيمه‌جنوبي كشور ميزان بارش كمتر از نصف متوسط معمول بوده است و نه‌تنها همه ديمزارها سوخته‌اند بلكه انتظار مي‌رود كشت‌هاي آبي نيز با افت فاحش ميزان محصول روبه‌رو باشند. در نيمه شمالي كشور اما آنچه كشتزارها را تلف كرده، سرمازدگي بوده است. يخبندان زمستان گذشته كه در مناطقي از شمال و غرب كشور در 40 سال گذشته بي‌سابقه بوده، بخش عمده محصولات زراعي را از بين برده است... و هم بدين‌رو انتظار مي‌رود در مناطق روستايي كشور، كه بقا و سكونت عمدتاً از سر ناچاري است و ماندگاري اقتصادمحلي به مويي بند است، امسال گروه بسيار افزون‌تري از هم‌ميهنان ما مجاب شوند. براي بستن كوله‌بار و مهاجرت به شهر. جز همه ديگر زيان‌هاي اين مهاجرت همچنان ناگزير و همچنان شتابناك بايسته است كه دولتمداران کشور به خسران عظيم ناشي از كاهش روزافزون توليد موادغذايي و وابستگي دم‌افزون اقتصاد ايران به منابع تجديدناپذير نفتي توجه داشته باشند.

براساس اعلام فائو بشر هم‌اكنون با بزرگ‌ترين قحطي تاريخ روبه‌روست (يك پنجم جمعيت جهان در حال حاضر با خطر مرگ ناشي از گرسنگي روبه‌رو هستند؛ يعني جمعيتي افزون بر 2 ميليارد نفر). از سوي ديگر آن تحول تكنولوژيك كه در همه ابعاد فعاليت‌هاي انساني رخ داده، در حوزه كشاورزي مشاهده نشده است، به همين‌خاطر عملاً در سال‌هاي آغازين قرن بيست‌ويكم و از سال 2000 به اين سو، ميزان توليد غلات در جهان كمتر از بيشينه توليد آن در واپسين سال‌هاي دهه هشتاد قرن بيستم بوده است. از اين‌رو انتظار مي‌رود غذا روز به روز گران‌تر شده و قدرت‌هاي مسلط جهان به‌تدريج نه سازندگان مصنوعات و برخورداران از فناوري‌هاي پيچيده بلكه توليدكنندگان موادغذايي و به‌طور ساده‌تر كشاورزان و دامداران باشند... و در چنين فضايي خوب است مرور كنيم چشم‌انداز اقتصاد كشاورزي در ايران را و نيز روند قهقرايي حيات روستايي و عشايري و اين را كه در زيستبوم‌هاي از نظر طبيعي بسيار شكننده ايران، تداوم نابساماني‌هاي اقليمي از نوع آنچه امسال شاهد آن بوده‌ايم، ممكن است موجب شود جز آنچه در شهرها و پيرامون چاه‌هاي نفت هست، در ايران نه از تاك نشان بماند و نه از تاك‌نشان.

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:54  توسط ناصر کرمی  | 

 

مشكلات زيست‌محيطي ما با همسايگان‌مان در روزهاي گذشته ابعاد گسترده‌تري پيدا كرده است؛ مشكلاتي كه در وهله اول به‌نظر مي‌رسد ابزار كافي براي مهار يا دست‌كم مقابله‌به‌مثل آنها را نداريم. مشكل بزرگ‌تر (و تا حدودي تازه‌تر) بارش دائم غبار با منشأ بيابان‌هاي عربستان و عراق در جنوب و غرب ايران است.

اين مشكل كه زندگي را براي نزديك به 5 ميليون نفر از هم‌ميهنان ما در استان‌هاي خوزستان، ايلام، بوشهر و كرمانشاه دشوار و بعضا طاقت‌فرسا كرده، عمدتا ناشي از تخريب گسترده پوشش گياهي در كشورهاي عربستان، عراق و كويت است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:17  توسط ناصر کرمی  |