مردی از خویش برون آید و کاری بکند؟
هیچ دلیل خاصی نداشت. در این غروب جمعه هوس کرده بودم این شعر را بنویسم.
ا
فرمانده يگان ويژه حفاظت از ميراث فرهنگي و گردشگري اعلام كرده است كه طي چند ماه آينده ماموران مجهز به اسلحه، باتوم، دستبند و پوشش نظامي تمام گردشگران خارجي را كه انفرادي و يا در قالب تور به ايران ميآيند، همراهي خواهند كرد.سردار روحي افزوده است كه اين ماموران همچنين وظيفه دارند حجاب زنان گردشگر را كنترل كنند.
فارغ از آنكه اين طرح چقدر مفيد و لازم است اين نكته تاملبرانگيز مينمايد كه چقدر شدني و قابل انجام خواهد بود. وعده شده كه طي دو سال آينده شمار جهانگردان ورودي به دست كم 3 ميليون نفر برسد.عمده اين گروه (با توجه به وضعيت خاص تورگرداني در ايران) انفرادي يا در گروههاي كوچك خواهند آمد. با اين حساب دست كم به يك ميليون پليس احتياج خواهيم داشت كه پا به پاي گردشگران حركت كرده و به ديگران براي نزديكشدن به آنها و به آنها براي رعايت حجاب تذكر دهند.
البته براي دلمشغولان صنعت ايرانگردي اين اميد باقي است كه عمده آنچه كه درباره اين صنعت در رسانهها عنوان ميشود اقوالي است بزرگ اما بيتناسب با افعال مترتب بر آنها و ناشدني بودنشان از پيش معلوم است و از اين نظر ميتوان اميد داشت كه اين نيز نشود، همچنانكه همه آن باقي نيز نشده است.
در اين باب ذكر نكتهاي تاريخي نيز شايد خالي از لطف نباشد. در زمان جنگ سرد شمار هواپيماهاي جنگي شوروي بيش از هواپيماهاي بلوك غرب بود. اما هواپيماهاي بلوك غرب جملگي فوق پيچيده و بسيار مدرن بودند و هواپيماهاي بلوك شرق اغلب فناوري سطح پاييني داشتند. براي مثال مابهازاي فانتوم كه جنگنده سريع ناتو بود، اعضاي پيمان ورشو هواپيماي سوخو را داشتند كه جنگنده ضعيفي بود. ادعاي شرقي ها اين بود كه يك فانتوم از يك سوخو بهتر است اما بالاخره 3، 4 يا 5 سوخو كه ميتوانند يك فانتوم را ساقط كنند.
اين حكايت البته در قياس با خبر پيشگفته قدري بلاتشبيه است اما از آن جهت نقل شد كه به هر حال اشاره ميكند به سوابق تاريخي نگاه صرفا كميتگرا، محتواگريز و سختافزاري به موضوع امنيت. به هر رو جای نگرانی نیست و خوشبختانه همچنانکه ذکر شد گردشگری جایی است که در ان هزار وعده خوبان یکی وفا نکند.
تگرگ بهاری در سپیده دم،
تانکای دیگری می نویسم امروز.
ادعاي رئيس سازمان جنگل ها و مراتع مبني بر به صفر رسيدن روند تخريب جنگل هاي شمال از يك جهت نمي تواند مطلقا گزافه به شمار آيد، به اين خاطر كه امكان وقوع آن در ميلياردها سال بعد وجود دارد.
پيش فرض هاي تحقق چنين ادعايي عبارت است از توقف كامل فعاليت هاي انساني، توقف روند اصطكاك مابين مؤلفه هاي متعامل در كليه زيستبوم ها و به طوركلي توقف روند حيات در كره زمين. همه اين پيش فرض ها حدود چهار تا پنج ميليارد سال ديگر به اموري مسلم تبديل خواهند شد، زيرا در آن زمان خورشيد به يك ابرنواختر تبديل شده و كره زمين با مچاله شدن در خويش به بخشي از تاريكي مطلق كيهان خواهد پيوست. اما در حال حاضر آن گفته هيچ محمل منطقي براي وقوع ندارد. جنگل هاي شمال گستره اي 10 ميليون هكتاري را دربرمي گيرند كه پنج ميليون انسان به طور دائم (ساكنان سه استان شمالي) و 10 ميليون نفر نيز به طور متناوب (مسافران سالانه شمال) با اين گستره درگير هستند. هنوز صدها هزارنفر از هم ميهنان ما براي تأمين حداقل نيازهاي خود از قبيل سوخت، ساخت مسكن، تعليف دام و... محتاج بهره برداري بدون ضابطه از جنگل ها هستند. در حال حاضر شمار جنگلبانان و پاسگاه هاي جنگلباني در شمال كمتر از يك سوم استاندارد جهاني است و برآوردها نشان مي دهد روند برداشت بي رويه و قاچاق چوب نيز در اين جنگل ها همچنان سيري فزاينده دارد. اگر نه آمارهاي مشكوك دولتي و بلكه عكس هاي هوايي مورد تأييد فائو را نيز بخواهيم به عنوان سند بپذيريم مساحت جنگل ها در دهه هاي اخير نه كمتر از 12 درصد و بلكه به كمتر از يك سوم مساحت قبلي كاهش يافته است. مضاف بر آن، اين نكته نيز درخور اعتناست كه از نظر جميع قواعد اكولوژيك هرگز نمي توان مدعي به صفر رسيدن تخريب در زيستبومي چند ميليون هكتاري شد. اين ادعا را حتي مدير يك پارك داخل شهري جايي مثل ژنو هم نمي كند، مطمئن باشيد، او هرگز چنين ادعايي نمي كند. به راستي يك مدير به چند ميليارد سال فرصت احتياج دارد؟ نه فقط براي تحقق ادعايش، همچنين براي اين كه حداقلي از مفهوم واژه هاي حوزه فعاليتش را بداند؟